اینجا که میایستی میخواهی تکیه دهی به دیوارهای غربتگرفته. نگاهت به چند قطعه سنگ میافتد. اینها نشانی از مزار شهدای احد است. از پشت این نردههای آهنین آه سردی میکشی، زیارتنامه میخوانی، به حمزه عموی پیامبر سلام میدهی، به بزرگان صدر اسلام ادای احترام میکنی، به علیابن ابیطالب؛ به آنان که نام ماندگارشان تاریخ صدر اسلام را رقم زد. به حنظله، این جوان زیبای عرب که شب زفاف اجازه حضور در کارزار را میگیرد. اینجا در ژرفای اندیشه فرو میروی؛ به ایام غربتی که بر این حصر حصین گرد فراموشی فروریخته است؛ فراموشی دلاوری آزاداندیشی که آزادمنش بود. زمانه عجب داد بیوفایی سر میدهد.
کوه احد به نشانی مردان آرمیده در این وادی، نام و نشانی بر پیشانی خود دارد؛ آن هم نامی به بلندای تاریخ.
محمد خامهیار