آینه‌های روبه‌رو

چند شعر از وحید طلعت

وحید طلعت، شاعر جوانی است که سال 1360 در شهرستان شاهین‌دژ (آذربایجان غربی) متولد شد. طلعت اگرچه فارغ‌التحصیل رشته رایانه است، اما دلبسته غزل سنتی و ریشه‌دار شعر فارسی است. او پیشتر عناوین و جوایزی همچون شاعر برگزیده جشنواره فجر در استان آذربایجان غربی و همچنین شاعر برگزیده جشنواره‌های خط سوم و شب‌های شهریور را به خود اختصاص داده است.
کد خبر: ۳۶۳۴۱۰

این هفته مهمان تازه‌ترین سروده‌های این شاعر خونگرم آذری هستیم.

گلشهر

نشسته‌ایم بغل در بغل من و گلشهر

درست مثل دو تا هم‌­محل من و گلشهر

نشسته‌ایم به عریانی دو تا کلمه

بدون فاصله در یک غزل من و گلشهر

چنان کشیده به بر هستی مرا، انگار

که عاشقان همیم از ازل من و گلشهر

از این­‌که در همه جا بر سر زبان­‌هاییم

بدل شدیم به ضرب‌المثل من و گلشهر

چقدر شنبه که دعوت شدیم بعد از ظهر

به قهوه­‌خانه پشت دکل من و گلشهر

و بعد در عمق چشم‌­های قهوه‌چیان

شدیم بغض به باران بدل من و گلشهر

در انتظار خبرهای خوش، بهار و خزان...

همیشه قول بدون عمل من و گلشهر

دو می‌­زده، دو شکسته، دو عاصی عاشق

دو تا غریبه، دو یار اجل من و گلشهر

شبیه قصری از آمال لب فرو بسته

بنا شدیم به روی گسل من و گلشهر

غروب شهریور ماه در تقی‌­آباد...

نشسته‌ایم بغل در بغل من و گلشهر

دو ستم پیشه

چشم‌هایت به من آموخت قسم خوردن را

بعد، عاشق شدن و پای قسم مردن را

چشم‌هایت به من آموخت، ـ دوتا مایه نازـ

دلبری کردن و دل دادن و دل بردن را

به من آموخت نگاه تو پریشانی را

به تو دل دادن و دل دادن و... نشمردن را

خار بودن را همسایگی گل‌­ها را

با تو هر فصل شکوفایی و پژمردن را

در تو پیدا کردم فلسفه هستی را

درک کردم با تو شادی و غم خوردن را

چشم‌هایت ـ دو ستم پیشه ـ به من فرمودند

غیر تو از همه دل بردن و نسپردن را

سرنوشت من او بود

نگاه برد مرا... آه این خود او بود

نشست پیشم آهسته، بی‌هیاهو بود

نشست پیشم آرام، با سکوت حزین

سیاه چشم پری‌رو، سیاه گیسو بود

شروع کرد به تعریف چند سال قدیم

هنوز حسرت این 7 سال با او بود

پلنگ عاصی من بعد روزها غربت

درون چشمانش چند گله آهو بود

رفیق فصل سفر بود می‌شناختمش

بهارها سره، پاییزها پرستو بود

نشست در قلبم شعرهای تب‌دارش

نه شعر بود، نه کلمه، نه جمله...، جادو بود!

بهانه کرد که از زندگیم خسته شده

بهانه کرد که با سرنوشت یک‌رو بود

نشست در بغلم مرگ را تعارف کرد

گرفتم از دستش سرنوشت من او بود

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها