معما

توطئه در مهمانی

ساعت 9 صبح روز 14 آگوست، کمیسر کارل پیک در کنار جسد دختر 17 ساله‌ای به نام گابن بوگارد بود. جسد این دختر جوان در منطقه بلاک در 400 متری بیمارستان رنو کشف شده بود. ظواهر امر نشان می‌داد که دختر جوان پس از کتک خوردن مفصل به‌وسیله کارد از پا درآمده است.
کد خبر: ۳۶۳۲۹۸

کمیسر با دقت به معاینه جسد گابن پرداخت. آثار جراحت و زخم روی صورت، گردن و سینه او بوضوح دیده می‌شد. موهای مجعد دختر جوان رنگ خون به خود گرفته بود و اما اثری از سوراخ روی لباس‌های او که قاعدتا می‌بایستی در اثر ضربه چاقو ایجاد شود، مشاهده نگردید. کفش و جورابی هم در پای مقتول دیده نمی‌شد.

ساعت مچی چرمی در دست و گردنبند طلا در گردن مقتول دیده می‌شد و جای زخم‌ها و بریدگی‌های عمیقی که براثر ضربات چاقو بر بدنش وارد شده بود، نشان می‌داد که وی مرگ دردناکی را تحمل کرده است. ضمن این که آثار کبودی روی گلویش مشاهده می‌شد که نشان می‌داد قاتل گلوی او را فشرده است.

در کنار جسد زن جوان مورد مشکوکی مشاهده نمی‌شد و فقط رد کشیده شدن جسد از کنار جاده تا محلی که رها شده بود، دیده می‌شد و این نشان می‌داد که قاتل جسد دختر جوان را از کنار جاده تا محل رها شدن جسد روی زمین کشیده و سپس آن را در حاشیه جاده رها کرده و گریخته است.

کمیسر پس از این‌که جسد گابن را به دقت بررسی کرد، نظر دکتر بلانس، نماینده پزشکی قانونی را درخصوص چگونگی و زمان مرگ زن جوان جویا شد.

دکتر بلانس که پزشکی جوان بود و در ساعات اولیه پس از قتل در محل حضور یافته بود به کمیسر گفت: به نظر می‌رسد که قتل بین ساعت 2 تا 3 نیمه شب رخ داده است.

متاسفانه دختر جوان مرگ دردناکی را تحمل کرده است. ما آثار زیادی از زخم‌های عمیق روی بدن وی مشاهده کردیم. اما علت اصلی مرگ براثر خفگی است. در واقع قاتل ابتدا بشدت مقتول را تحت شکنجه قرار داده سپس او را با وسیله‌ای شبیه طناب خفه کرده است. دکتر بلانس در عین حال تاکید کرد که برای پی بردن به علت اصلی قتل و زمان دقیق وقوع جنایت نیاز به بررسی‌های بیشتری دارد.

کمیسر چند دقیقه‌ای با دکتر بلانس گفت‌وگو کرد و سپس به گزراش ستوان لیرد، افسر تحقیق کلانتری منطقه گوش داد. ستوان لیرد که بسیار آرام و شمرده سخن می‌گفت در قسمتی از گزارش خود به کمیسر گفت: ساعت 7 صبح بود که از سوی مرکز پلیس به ما اطلاع داده شد جسد زن جوانی در اطراف بیمارستان رنو کشف شده است. گویا کارکنان بیمارستان گزارش کشف جسد را به پلیس داده بودند. با اعلام خبر بلافاصله ماموران ما در محل حاضر و صحنه جنایت را تحت کنترل در آوردند. ما هم به فاصله بعد از چند دقیقه در اینجا حاضر و تحقیقات خود را شروع کردیم. مقتول به نام گابن بوگارد 17 ساله، دانش‌آموز دبیرستان او کلند است. او با پدر و مادرش در خیابان 14 راس زندگی می‌کند. خانواده او شناسایی شده‌اند و از آنان خواسته شده در کلانتری حاضر باشند.

ستوان لیرد ادامه داد: در تماس تلفنی که با مادرش داشتیم او دیشب در خانه یکی از دوستانش به نام ماریا مهمان بوده است که وقتی شب به خانه برنگشته، خانواده‌اش نگران شده و ابتدا با ماریا تماس می‌گیرند و وقتی او می‌گوید گابن او را ترک کرده به جستجو برای یافتن او می‌پردازند و هنگامی که اثری از او نمی‌یابند تا صبح صبر می‌کنند که دوباره جستجو را شروع کنند ولی ما جسد او را در این محل پیدا و ماجرا را برای خانواده او بازگو کردیم. در حال حاضر آنها در کلانتری هستند.

ستوان افزود: افسر تجسس کلانتری و چند نفر از ماموران، دوستان مقتول را که دیشب با او بودند، شناسایی و در کلانتری در حال تحقیق و بازجویی از آنها هستند.

افسر تحقیق کلانتری یادآور شد: در صحنه جنایت مورد مشکوکی دیده نشده اما آثار کشیدگی جسد روی زمین کاملا مشهود است. ضمن این که کیف دستی او که حاوی کارت شناسایی، تعدادی کلید، مقداری پول و یک کیف کوچک لوازم آرایش است در کنارش کشف شده است.

کمیسر چند سوال از ستوان کرد آن گاه یک بار دیگر صحنه جنایت را از نظر گذراند و همراه وی برای ادامه تحقیقات راهی کلانتری منطقه شد.

در کلانتری، اولیور پدر مقتول و الیزابت مادرش در حالی که ماتم زده در گوشه‌ای آرام و بی‌صدا اشک می‌ریختند، نشسته بودند. آنها که از شنیدن قتل ناگهانی دخترشان شوکه شده بودند با دیدن کمیسر به سمت او آمدند. در میان آه و ناله پرسیدند: چه بلایی سر دختر قشنگشان آمده است.

کمیسر نفس عمیقی کشید و سکوت کرد و لحظاتی بعد آرام گفت: متاسفم، ما برای دستگیری قاتل دخترتان نیاز به همکاری شما داریم.

زن و مرد میانسال فقط گریه می‌کردند. دقایق زیادی طول کشید تا آنها آرام شدند. آن گاه در مقابل کمیسر قرار گرفتند تا به سوالات وی پاسخ دهند.

پدر مقتول با چشمان سرخ شده و در حالی که صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: من مهندس ساختمان هستم و در یک پروژه بزرگ مسکونی در کنتاکی کار می‌کنم. دیشب ساعت 10 به خانه رسیدم. همسرم گفت گابن به مهمانی رفته و دیر وقت برمی‌گردد. ما تا ساعت یک نیمه شب منتظر او شدیم و وقتی خبری از او نشد با تلفنش تماس گرفتیم اما آن هم خاموش بود. گفتیم شاید در مهمانی خوش می‌گذراند و توجهی نکردیم. دوباره انتظار کشیدیم. چون خسته بودم روی مبل خوابم برد. ساعت 2 نیمه شب بود که همسرم بیدارم کرد و گفت گابن هنوز برنگشته، خیلی بی‌تابی می‌کرد. دوباره با تلفن همراه دخترم تماس گرفتم. گوشی‌اش خاموش بود. خیلی نگران شدیم. با ماریا تماس گرفتیم و او گفت گابن خیلی وقت پیش رفته. پرسیدم با کسی بود. جواب داد نمی‌دانم. خیلی دیروقت بود و راه به جایی نداشتیم. هر چه منتظر شدیم اثری از گابن نشد. تا این که از کلانتری تماس گرفتند و گفتند جسد دخترمان را در اطراف بیمارستان رنو کشف کرده‌اند.

وی افزود: گابن دختر بسیار سر به زیری بود. او خیلی به درس و تحصیل علاقه داشت و هیچ‌گاه بی‌خبر شب را بیرون از خانه نمی‌ماند. پدر مقتول لیستی از دوستان دخترش را با کمک همسرش در اختیار کمیسر قرار داد.

کمیسر سپس به بازجویی از الیزابت، مادر مقتول که همچنان اشک می‌ریخت پرداخت او با صدای بغض‌‌آلود به کمیسر گفت: ساعت 7 شب بود که گابن با کمال دقت لباس‌هایی را که باید برای مهمانی بپوشد، انتخاب کرد. لباس‌ها فوق‌العاده خوش دوخت و از پارچه گران‌قیمت بود. باوجود آن که چندین بار آنها را پوشیده بود اما هنوز آن را شیک‌ترین‌ لباس می‌دانست.گابن سعی داشت که لباس‌هایش کوچک‌ترین نقص و ایرادی نداشته باشد.

خلاصه بعد از این که پیراهن شبش را پوشید، آماده رفتن شد. آژانس خبر کرد، مرا بوسید و موقع خارج شدن گفت اگر دیر کردم نگران نشو، شاید مهمانی خوش بگذرد. بعد هم خانه را ترک کرد. ساعت حدود 11 شب بود که تلفنی تماس گرفت. در مهمانی بود. خیلی تعریف کرد و گفت سعی می‌کنم خیلی دیر نکنم. فکر می‌کنم یک خوشحالی کاذبی داشت. دیگر از او خبری نداشتم تا این که امروز صبح خبر قتل او را دادند.

الیزابت که اشک، امانش را بریده بود بعد از دقایقی ادامه داد: دیشب ماریا از دوستان گابن که در دانشگاه قبول شده است، مهمانی مفصلی داد و او را هم دعوت کرد. فکر می‌کنم مهمان زیادی داشت. گابن هم از این که در این مهمانی شرکت داشت بسیار خوشحال و شاداب بود. او نمی‌دانست که چه سرنوشت شومی در این مهمانی به انتظارش است. آخر کدام آدم سنگدلی دختر مهربان مرا به این طرز دلخراش به قتل رساند. گابن من حتی آزارش هم به یک مورچه نمی‌‌رسید.

وی در پاسخ سوال کمیسر در مورد دوستان دخترش گفت: او بیشتر با همکلاسی‌هایش ارتباط داشت. مدتی هم بود که با پسری به نام استیو آشنا شده بود. استیو دانشجوی حقوق بود. او برادر یکی از همکلاسی‌هایش بود و گاهی با هم به سینما می‌رفتند. استیو ظاهرا پسر خوبی است. کمیسر نیم ساعتی از وی بازجویی کرد آن‌گاه سراغ ماریا دوست مقتول که مهمانی را به راه انداخته بود و پرونده مرگ گابن از آنجا رقم خورده بود، رفت. ماریا که جثه کوچکی داشت با قیافه‌ای خسته و خوآب‌آلود به کمیسر گفت: من به خاطر قبولی در دانشگاه تصمیم گرفتم یک مهمانی بزرگ ترتیب بدهم. در این مهمانی همه دوستانم حضور داشتند. گابن هم مهمان ویژه‌ام بود. او حدود ساعت 8 شب به خانه‌ام آمد. در تمام مدت مهمانی هم خیلی خوش بود. آنقدر سرم شلوغ بود که متوجه رفتن او نشدم. فقط یادم است که حدود ساعت 11 شب گابن به بهانه این که حالش خوب نیست، خداحافظی و برادرم هم او را بدرقه کرد. دیگر از او خبری نداشتم تا این که پدرش حدود ساعت 2 نیمه شب تلفن زد و سراغ گابن را گرفت. راستش خیلی تعجب کردم، فکر می‌کردم گابن در خانه‌اش است. به پدرش گفتم گابن خیلی وقت است اینجا را ترک کرده.

وی یادآور شد: در موقع مهمانی چون خیلی شلوغ بود اصلا متوجه گابن نبودم. او سرش به استیو و برادرم گرم بود.

کمیسر پس از این که دقایقی از ماریا بازجویی کرد سراغ اولیور برادر ماریا رفت و به بازجویی از او پرداخت.

برادر ماریا به کمیسر گفت: دیشب گابن در مهمانی بود. در مصرف مشروب خیلی زیاده‌‌روی کرد. حدود ساعت 12 شب بود که تقریبا تعادلش را از دست داد. تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند و خداحافظی کرد اما چون حال درست و حسابی نداشت او را به اتاق مجاور سالن بردم. چند دقیقه‌ای استراحت کرد و حدود نیم ساعت بعد خانه ما را ترک کرد. خیلی اصرار کردم که او را برسانم اما گفت خودم برمی‌گردم. نمی‌دانستم او ماشین ندارد. فکر می‌کردم با وسیله خودش آمده است. او را تا دم در بدرقه کردم بعد هم به مهمانی برگشتم. من مطمئنم گابن قربانی این خودروهای عبوری شده است. او بسیار مغرور بود. همین هم باعث شد که این اتفاق برایش بیفتد. اگر اجازه می‌داد تا خانه‌اش برسانمش این اتفاق نمی‌افتاد. وی که به گفته خودش در یک شرکت کار می‌کند، ادامه داد: ماه پیش با گابن همان‌جا آشنا شدم. او دختر خوبی بود و از حادثه‌ای که برایش پیش آمده بشدت ناراحت هستم.

کمیسر چند سوالی از او پرسید و سپس سراغ استیو، دوست مقتول رفت. استیو که جوانی ظاهرا خجالتی بود و عینک ته استکانی به چشم داشت به کمیسر گفت: گابن دختر فوق‌العاده‌ای بود. دیشب هم چند دقیقه‌ای با هم بودیم. اما اولیور دائم اطرافش بود و سعی می‌کرد او را از من جدا کند. بعد هم ناگهان حالش بد شد و تصمیم گرفت به خانه برود. اولیور او را از سالن مهمانی دور کرد. دیگر او را ندیدم تا این که خبر قتل او را شنیدم.

کمیسر دقایقی هم از استیو بازجویی کرد. آن‌گاه از چند نفر از دوستان مقتول که به کلانتری آمده بودند بازجویی کرد. کمیسر در پایان آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و بعد رو به ستوان، دستور دستگیری قاتل را داد.

شما خواننده عزیزحدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.

کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها