بعد از انتقال به بیمارستان، پزشکان متوجه میشوند فاطمه به خاطر ریختن آهک در چشمش کور شده است. شوهر خاله فاطمه چندی بعد دستگیر میشود و به جرمش اعتراف میکند. انگیزه خود را هم در گفتگو با دوستان و آشنایان، این طور عنوان میکند که پدر فاطمه از پول قرض دادن به او سر باز زده است. پدر فاطمه نیز مدعی شده چند سال پیش برای دختر بزرگترش حادثهای مشابه اتفاق افتاده و چند قطره چسب توی چشم او ریخته شده اما به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرده است. او مدعی شده که احتمالا شوهر خواهرش عامل اصلی این اتفاق است. پرونده این حادثه هنوز در دادگستری همدان ـ محل وقوع جرم ـ باز است و 2 هفته قبل پدر و مادر دخترک او را به تهران آوردند تا شاید بتوانند فاطمه را درمان کنند.
منصور یاورزاده، حقوقدان
قانون از کودکان بیشتر حمایت کند
منصور یاورزاده، حقوقدان در گفتوگویی کوتاه درباره نگاه قانون به جرایم علیه اطفال توضیحاتی داده است.
با توجه به اینکه کودکان آسیبپذیر هستند و در برابر مجرمان نمیتوانند از خود دفاع کنند، آیا قوانینی برای تشدید مجازات مجرمان که کودکان را مورد آزار قرار میدهند در نظر گرفته شده؟
اخیرا قوانینی تحت عنوان مجازات کودکآزاری به تصویب رسیده که قوانین خوبی هستند. اما در موارد دیگر به این موضوع اشاره نشده است.
اما در مورد مجازات آدم ربایی این مورد در نظر گرفته شده. این طور نیست؟
بله. در مورد آدمربایی گفته شده کسی که ربوده میشود اگر کمتر از 15 سال داشته باشد تشدید مجازات اعمال میشود. این قانون مربوط به قبل است.
آیا دادگاه تحت هیچ شرایطی نمیتواند با مجرم به خاطر آزردن کودکان به طریقه شدیدتری برخورد کند؟
مطابق ماده 614 قانون مجازات اسلامی، اگر کسی به شخص دیگری آسیب برساند به طوری که باعث نقص عضو او بشود، به حبس از 2 تا 5 سال محکوم میشود و اگر هم دیه بخواهند به پرداخت دیه هم محکوم خواهد شد. اما قاضی میتواند با استناد به اینکه این کودک دچار نقص عضو شده و بزه دیده کودک بیدفاع بوده، حداکثر مجازات که همان 5 سال حبس است را خواستار شود. به عنوان مجازات تکمیلی، قاضی میتواند تبعید را هم در نظر بگیرد.
به قوانین ویژه کودک آزاری اشاره کردید. آیا جرمی که اتفاق افتاده مشمول کودک آزاری میشود؟
خیر. کودک آزاری موارد خاص خود را دارد. این مورد نقص عضو بوده.
به نظر شما قوانین موجود به اندازه کافی از بزهدیدگانی که کودک هستند حمایت میکند؟
به تحقیق، میطلبد که قوانین بیشتری در حمایت از کودکان وضع شود. بدون شک یک کودک 3 ساله با یک مرد 30 ساله به یک اندازه نمیتوانند از یکدیگر دفاع کنند. به همین خاطر قانون باید کودکان و سایر اقشار آسیبپذیر جامعه را بیشتر مورد حمایت قرار دهد.
یعنی به عقیده شما باید برای حمایت از کودکان قوانین جدیدی وضع شود؟
بله. بچهها بیدفاع هستند و قدرت دفاع از خود را ندارند. مجازاتی که در نظر گرفته میشود باید با عمل ارتکابی و شرایط بزه دیده متناسب باشد. اینکه یک مجرم به صورت یک مرد قوی هیکل اسید بپاشد با یک دختر 3 ساله شرایط کاملا متفاوتی است.
شهرام محمدی، جرمشناس
افراد آسیبپذیر، انتخاب اول مجرمان
آهک پاشی آن هم در چشم یک دختر بچه 3 ساله، به خاطر انتقام گرفتن از پدرش که از پول قرضدادن سر باز زده است. چرا شوهر خاله فاطمه دست به چنین کاری زده؟ شهرام محمدی، جرمشناس این پرونده را از بعد جرم شناسی مورد بررسی قرار میدهد و تصریح میکند: اگر چرایی جرم ارتکابیافته را بررسی کنیم به این نتیجه میرسیم که مجرم از نوعی اختلال روانی، رنج میبرده است. البته این اختلال در حد جنون نبوده است. او با بیان اینکه هر مجرمی آسانترین راه را برای وقوع جرمش انتخاب میکند، میگوید: این فرد نیز به انتقامجویی فکر کرده و اولین چیزی که به ذهنش رسیده این بوده که موجود آسیبپذیری را انتخاب کند که توان دفاع از خود را نداشته باشد. به همین خاطر دختر کوچک خانواده را انتخاب کرده است. معمولا مجرمان آسیبپذیرترین فرد را به عنوان قربانی انتخاب میکنند. او درباره مفهوم افراد آسیبپذیر توضیح میدهد: اطفال، افراد مسن و ناتوان و همچنین زنان جزو اقشار آسیبپذیر جامعه از بعد جرمشناسی محسوب میشوند و بیشتر قربانی بزه میشوند.
این جرمشناس با بیان اینکه قشر آسیبپذیر بیشتر از سایرین از وقوع جرم آسیب میبینند تاکید میکند: برای این افراد باید حمایتهای قانونی بیشتری در نظر گرفته شود و بزهدیده مورد حمایتهای خاص قرار بگیرد.
محمدی با اشاره به گذار جامعه از جرایم سنتی به جرایم خشونت بار میگوید: در جوامع سنتی معمولا مجرم و قربانی همدیگر را میشناخته و طبق اصول قبلی که رابطه آنها بر آن اساس تعریف میشده مرتکب جرم میشدهاند. بیشتر جرایم امروزی از جنس دیگری هستند و کسی که مرتکب جرم میشود، درک درستی از آینده ندارد و بیاینکه به مجازات عملش فکر کند دست به کار وحشتناکی میزند. در واقع این نوع مجرمان آنی نگر هستند، نه آینده نگر.
او در توضیح اینکه چرا مجرم این پرونده سراغ دختر کوچک خانواده رفته، میگوید: معمولا کودکان از بیم تهدید مجرم و به خاطر ترسی که در آنها به وجود میآید مساله را با والدین و پلیس درمیان نمیگذارند. در این مورد هم نهایتا خود فرد اعتراف کرده است. کمتر پیش میآید که کودک لب به سخن بگشاید. چرا که ترسیده و وحشتی که دارد نمیگذارد او حرف بزند. از طرف دیگر اشخاص آسیبپذیر بویژه کودکان توانایی درک اتفاقی که برایشان افتاده ندارند و نمیتوانند واضح از اتفاقی که افتاده بگویند.
این جرمشناس تاکید میکند: مجرم سراغ افراد آسیبپذیر میرود چون احتمال بیشتری میدهد که این جرایم کشف نشوند. در این پرونده شوهرخاله ابتدا ادعا کرده که فاطمه از پشت بام پرت شده است. از طرف دیگر آهک جزو موادی است که ممکن است بچهها با آن بازی کنند و آسیب ببینند. او میخواسته ماجرا را طوری جلوه دهد که خودش هیچ گناهی نداشته و فاطمه قربانی غفلت خود شده است. او احتمال میداده که هیچوقت گیر نمیافتد.
عاطفه کشاورزی ، روانشناس
فاطمه باید زندگی کند
هسته اولیه و پایه و اساس زندگی یک انسان در دوران کودکی او شکل میگیرد و این دوران سرنوشت فرد را رقم میزند. بر همین اساس است که روانشناسان مهمترین دوران زندگی یک فرد را دوران کودکی او میدانند. کودک در این دوران همه چیز را میآموزد و به رغم تصور والدین حتی به تحلیلهای رفتار دیگران نیز میپردازد اما آنچه برای فاطمه کودک 3 ساله اتفاق افتاده آنقدر خشن و وحشتناک است که کودک قدرت تحلیل و پذیرش آن را ندارد، از طرفی میداند قربانی خشونتی شده که خود در به وجود آمدن آن هیچ نقشی نداشته است. اگر این کودک که حالا دچار نقص عضو نیز شده تحت رواندرمانی قرار نگیرد مسلما آیندهای تاریک خواهد داشت. والدین فاطمه باید او را برای یک زندگی بدون چشم آماده کنند و کمکم به او بیاموزند که باید کارهای خودش را انجام دهد و روی پای خودش بایستد. معلولان به خاطر اینکه مثل انسانهای سالم نمیتوانند زندگی کنند و یک عضو موثر را ندارند در استفاده از دیگر اعضای بدنشان بسیار خلاق هستند. فاطمه نیز اگر تحت مشاورههای علمی قرار گیرد و پدر و مادرش بیاموزند چطور با فرزندشان رفتار کنند و او را در یادگیری مهارتهای زندگی یاری کنند میتوانند از او یک انسان موفق بسازند. فاطمه نیاز دارد از همین حالا در مراکز خاص کودکان نابینا حضور داشته باشد تا مددکاران تمرینهای لازم را با او آغاز کنند و از او یک فرد توانا بسازند.
فاطمه باید تحتنظر مشاور نیز قرار گیرد تا در دوران زندگی به او یادآوری شود هر چند یک قربانی است اما نباید به فکر انتقام باشد و باید از خود فردی توانمند بسازد. این کودک علاوه بر محبت پدر و مادر و حمایت آنها نیاز دارد به او مهارت زندگیکردن به عنوان یک معلول نیز آموخته شود.
فاطمه دوست دارد مانند کودکان همسن خود بازی کند ؛ دویدن، راه رفتن، زمین خوردن، اسباببازی در دست گرفتن و... نیاز روحی و آموزشی این کودک است. خانواده فاطمه باید بدانند کودک آنها چشمانش را از دست داده است و نه جانش را . بنابراین باید نیازهای روحی او برآورده شود. آنها میتوانند با استفاده از وسایل آموزشی خاص که برای نابینایان استفاده میشود به کودکشان آموزش دهند بتواند خودش قاشق را در دست بگیرد و غذا بخورد، خودش از دستشویی استفاده کند و حتی میتوانند او را در آب تمرین دهند و به او شنا بیاموزند. با آموزش میتوان فاطمه را به زندگی بازگرداند.
در مورد این که او چطور بتواند تاثیر خشونتی را که متحمل است کم کند نیز راههایی وجود دارد. سیستمهای تدافعی در علم روانشناسی وجود دارد که به فرد میآموزد چطور آسیبی را که به او وارد شده است، مهار کند. تمام آنچه گفته شد اگر مورد حمایت خانواده فاطمه نباشد امکانپذیر نخواهد بود و آنها باید در این خصوص با صبوری زیادی برخوردکنند.
سارا لقایی