حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بههمین ترتیب، اربابهای سایهها یک بازی شگفتانگیز و زیبا است که نمای زیبای دنیایی در هم کشته با آبشارهای موقر را بهنمایش میکشد که شهرها در آن دنیا پوسیده و باستانی بهنظر میرسند. اما متاسفانه نمیشود تمام این بخشها را بررسی کرد و بازی قواعد سفت و سختی دارد که کجا بروید و کجا نروید و تنها توهمی از آزادی هنگام برخورد با دیوارهای نامرئی مسیرها بهشما دست میدهد.
پس از گذرانیدن چنین تجربههایی متوجه خواهید شد که کسلوینیا بازیای است که ایدههای بهترین لحظات بازیهای دیگر را در هم ادغام کرده است. انگار که تکتک لحظههای بازی را پیشتر دیده باشید و در بازیهای دیگر حتی بازی کرده باشید.
البته درست نیست که بگوییم این بازی در انتقال این صحنههای پرهیجان ناکام مانده است. در حقیقت، داستان بازی در تربیت شخصیتها و تعریف بسیار موفقیت آمیز بوده است و بهزودی متوجه خواهید شد که چرا گابریل بلمونت با تیتانهای غولآسا میجنگد و میتواند حملات دستههای گرگینه را دفع کند. وی که عضوی از انجمن برادری نور (انجمن مقدس شوالیهگری) است، در پویشی بهدنبال یک آیتم میرود که میتواند مرده را زنده کند (که در این مثال بخصوص همسر وی است). البته برای یافتن آن، وی باید بداند این آیتم کجاست و چطور میتوان از آن استفاده کرد؟ دست آخر گابریل به کاراکتری بهنام پن برمیخورد (که شبیه به موجود افسانهای با همین نام است) و او میگوید که باید به سرزمینی برود که جنگهای نکرومانتیک در آن در جریان است.
در همین هنگام است که کار به نبردهایی فراتر از انتقام شخصی میکشد و بحث نبرد دوجبهه نور و سایه درمیگیرد و ریشههایی که این دو انجمن از پیشینیان داشتهاند، در ادامه بازی تاثیرگذار است.
این جهان، بیشک غنی است، اما ارباب سایهها حتی بهندرت میتواند بیشتر از یک پسزمینه این دنیا را بهمعرض نمایش بگذارد. بهعبارت دیگر، بیشتر آنچه در این دنیا توضیح دادیم، از یادداشتهایی که در داخل خود بازی بهدست آمده، برداشت شده است. هر چند که صداگذاری خوب بازی و کاتسینهای فوقالعاده بین هر مرحله کمک زیادی به تعریف دنیا میکند، ولی کوچکی مسیر حرکت خود عنصر بازدارندهای است.
البته باید اشاره کرد که اربابهای سایهها بازیای نیست که با دمو و فیلم بخواهد داستان را توضیح بدهد یا شخصیتهایش را تعریف کند، چرا که بازی بهخودیخود طولانی هست و بیش از یکدوجین مرحله و مینیگیم باید پشتسر گذاشته شود. در واقع در مرحله سختی نرمال، بدون آنکه خیلی حساس باشید و بخواهید هر سوراخسنبهای را بگردید، باید 15 تا 20 ساعت وقت مفید را برای این بازی کنار بگذارید.
استفاده بیشرمانه از مکانیک نبرد God of War در این بازی کمی نامناسب است، هر چند پیادهسازی آن خوب انجام شده و گابریل علاوه بر تکنیکهای خاص خود، میتواند از 2 نوع حمله استفاده کند: کوتاه و قوی، جادویی و سریع.
هر چه گابریل بهپیش میرود، سلاحهای گوناگونی نیز به توشه وی افزوده میشود: خنجرها، آب مقدس و کریستالی که دیو و پری از خود متصاعد میکنند. برای مثال، خنجر برای موجودات کوچکی همچون گرگینهها، با یک ضربه کار را تمام میکند. حالا شاید متوجه شده باشید که منظورمان از تواناییهای بیش از اندازه گابریل در نبرد چیست؟ آنقدر سلاح و تکنیک و توانایی و روش برای کشتن حریفان وجود دارد که در عمل شاید نوبت بهبرخی از روشها نرسد.
کسلوینیا، اربابان سایهها، یک بازی است که در آن تکههای ایده دیگر بازیها بهمنظور از نو زنده کردن این بازی قدیمی گردهم آمدهاند تا بازیخورهای معاصرتر نیز از فضای داستانی آن لذت ببرند. ایدههای اصلی بازی که گیم بر آنها استوار است، خوب طراحی شدهاند. همچنین بهتر است اشاره کنیم که توانایی گرد هم آوردن این همه ایده در بازی خودش مهارت کمی نیست و بدون دقتی که در تولید کسلوینیا انجام شده است، این بازی بهطور قطع به یک قطار دربوداغان با هزار واگن از هزار تولیدکننده تبدیل میشد.
باید در پایان اشاره شود که نبردها در بازی فوقالعاده است و نبرد با غولآخرها کاملا بهیادماندنی است. مشکل این است که عناصر ماجراجویی و پیشروی بازی، بهقدرت عناصر اکشن آن طراحی نشدهاند و حس پوچ بیهودگی هنگام عبور از چنین مراحلی به آدم دست میدهد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....