در یکی از این تمرینات به علت بارندگی تپه لغزنده بود و من یک لحظه زمین خوردم و چون کنار دره بودم به داخل آن پرت و برای چند لحظه بیهوش شدم در آن لحظات فکر می کردم دنیا به پایان رسیده است و من برای همیشه این جهان را ترک کرده ام .
البته گاه و بیگاه زمزمه های گنگی می شنیدم و همین زمزمه ها مرا امیدوار می کرد که نمردهام در این لحظات تمام زندگی ام مثل فیلم سینمایی از برابر چشمم میگذشت .
باور کردنی نبود که به این زودی ها دنیا را ترک می کنم . ناگهان نوری در دلم تابید و از خدا خواستم به فریاد من برسد . کل این اتفاق شاید از یک دقیقه هم تجاوز نمی کرد در بین هوشیاری و اغما احساس کردم که کسانی به کمکم آمدند که همینطور هم شد .
چند تن از بازیکنان تیم بالای سرم آمدند و مرا به بیمارستان رساندند و چند روزی را در آنجا گذراندم تا حالم بهتر شد.
خوشبختانه ضربه مغزی نشده بودم و توانستم خیلی زود به تمرینات برگردم و در خدمت تیم پرسپولیس باشم.
توصیه من به همه ورزشکاران جوان این است هیچگاه احتیاط را ازدست ندهند تا دچار حوادث از این دست نشوند .
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)