حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکی از پروندههایی که من در آن نماینده دادستان بودم و برای همیشه در ذهنم ماند، پرونده قتل مردی میانسال است که به دست پسرش به قتل رسیده بود. والدین کشی همیشه در میان پروندهها بوده است اما نحوه قتل این مرد بسیار فجیع بود.
پرونده را برای صدور کیفرخواست خواندم و بعد از صدور کیفر خواست خودم را برای دادگاه آماده کردم. موضوع از این قرار بود که پسر جوان پدرش را به دار آویخته بود. این پسر بعد از اینکه پدرش را کشت به ماموران گفت که پدرش خودکشی کرده است، اما مادر این پسر واقعیت را به پلیس گفت و توضیح داد که چطور پسرش مرتکب این قتل شده است. بعد از دستگیری پسر جوان او به قتل پدرش اعتراف کرد و گفت: من نمیخواستم او را بکشم اما وقتی یاد روزهای گذشته افتادم و ظلمهایی که پدرم به من کرده بود دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم.
بچه که بودم پدرم مادرم را خیلی اذیت میکرد و مادرم میخواست از او جدا شود. پدرم او را طلاق نمیداد و مادرم از دست او چندین بار خودکشی کرده بود. زندگی من از همان کودکی آشفته بود پدرم بچههایش را در روستایی رها کرده بود و به رودهن رفته بود و مادرم را هم با خودش برده بود. آنها ماهها به ما سر نمیزدند. من میدانستم که پدرم اجازه نمیدهد که مادرم به دیدن ما بیاید.
خیلی سختی کشیدم آنقدر که بیمار شدم. روزبهروز حالم بدتر میشد و در نهایت مجبور شدم تحت درمان روانپزشک قرار بگیرم. این درمانها فایدهای نداشت من معتاد شدم و پدرم را مقصر این ماجرا میدانستم. روز حادثه وقتی دوباره با هم بحث کردیم کنترل خودم را از دست دادم و تصمیم گرفتم او را بکشم. میخواستم زجر کشش کنم و انتقام دوران کودکیام را از او بگیرم. بار اول مادر و خواهرم مانع شدند اما در یک فرصت مناسب من آنها را در خانه زندانی کردم. پدرم را کشاکشان به سمت حیاط بردم و طنابی را که آماده کرده بودم دور گردن او انداختم و صندلی را از زیر پایش کشیدم.
جالب اینجاست که این جوان اصلا ابراز پشیمانی نمیکرد و ناراحت نبود.
او طوری حرف میزد که انگار باید این کار را میکرده است. به رغم اینکه مادر و خواهرانش میگفتند که او بیمار روانی است اما پزشکی قانونی چنین چیزی را تایید نکرده بود و او را مسوول دانسته بود.
البته پسر جوان در چند دوره تحت درمان قرار گرفته بود اما وضعیت روحی او طوری نبود که نتواند خودش را کنترل کند.
آن طور که من در بررسیهایم متوجه شدم این متهم به خاطر بدرفتاریهایی که در دوران کودکیاش با او شده دچار عقدههای شدید در زندگیاش شده است و پدرش را قربانی این انتقامگیری کرده بود.
او مرد خشنی بود که به خاطر مصرف مواد مخدر بیماری روحیاش بسیار شدیدتر شده بود. مادرش میگفت بارها از او خواسته است که خودش را مداوا کند اما این کار را نکرده است.
اعضای خانواده پسر جوان تایید میکردند که پدرشان مرد بداخلاق و بیمسوولیتی بوده است اما این را دلیلی برای توجیه قتل نمیدانستند. پسر جوان توانست از یکی از خواهرانش به راحتی رضایت بگیرد اما خواهر دیگر راضی نشد اعلام گذشت کند و بعد از اینکه کمی با او صحبت شد گفت به شرطی که برادرش درمانش را ادامه دهد حاضر است از گناه او بگذرد.
آن طور که دختر جوان در دادگاه میگفت او نیز به خاطر رفتارهای بد پدرش دچار اختلالات روحی شده بود اما خود را درمان کرده و از حالت بحرانی خارج شده است. پسر جوان قول داد در صورتی که خواهرش رضایت دهد خود را درمان کند.
درمان این پسر جوان کاری بود که خانوادهاش از او خواسته بودند اما این موضوع باعث نمیشد که قانون این جوان خشن را تنبیه نکند. وی بعد از محاکمه به خاطر قتل همراه با خشونت تام به حداکثر مجازات جنبه عمومی جرم محکوم شد.
در پروندههایی که در این چند سال رسیدگی کردم پروندهای که پسری پدر خود را بکشد وجود داشته است اما تقریبا در همه این پروندهها درگیری رخ داده و پسر در درگیری پدرش را به قتل رسانده است . در هیچ کدام از این پروندهها این همه خشونت رخ نداده بود و هیچ پسری را نیافتم که پدرش را در حالی که به او التماس میکند، من را نکش به دار بیاویزد. برخوردهای خشن پدران و مادران در دروان کودکی میتواند از کودکی معصوم یک جنایتکار بیرحم بسازد. همانطور که در این پرونده ساخته بود.
نکته دیگری که در این پرونده وجود دارد کینهای است که این پسر در دل خود علیه پدرش پرورانده است. او پدرش را عامل همه بدبختیهایش میدانسته و اصولا پدر که الگوی فرزند خود است این طور سیاه در دل پسرک جا گرفته و در نهایت به دست او به قتل رسیده است.
این یکی از تلخترین پروندههایی بود که در دوران خدمتم به آن برخوردم.
آرش سیفی، دادیار دادسرای جنایی تهران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....