‌شتر گاو پلنگ

درددل می‌کنم

سلام شترگاوپلنگی‌های خوب دیار من. اول از همه بگذارید یک خبر خوب به حسین آقایی بدهم که عشق خوانندگی بود. دوستی نوشته ظاهرا مسابقه‌ای با عنوان ایرج بسطامی با موضوع آواز در حال برگزاری است. می‌توانید در این مسابقه شرکت کنید.
کد خبر: ۳۵۳۴۱۴

بعد هم مینا از کرمان نامه‌ای نوشته که خیلی ناراحت‌کننده است: «کنکور ارشد قبول نشدم و حالم خیلی بد است. نه کار پیدا می‌کنم و نه حوصله درس خواندن دارم. مانده‌ام معطل که چه باید بکنم. پدرم مدام به من فشار می‌آورد که این همه درس خواندی، این همه پول دانشگاه آزادت را دادم و حالا نشسته‌ای در خانه و هیچ کاری نمی‌کنی و من نمی‌توانم به او بفهمانم که کار نیست. کار پیدا نمی‌شود. بعد از 4 سال درس خواندن حق است که بروم منشی مطب بشوم؟ حق است بروم منشی یک شرکت بی‌سر و صاحب بشوم که نهایت وظایفم ختم می‌شود به چای آوردن و تمیز کردن میز صاحب عقده‌ای شرکت؟ نمی‌خواهم به چنین سرنوشتی تن بدهم. دیدم در این ستون بعضی‌ها می‌آیند و درددل می‌کنند گفتم شاید بشود حرف‌های مرا هم در آنجا چاپ کنید. شاید پدرم خواند و دست از سرم برداشت. شاید شما کاری و فکری به ذهن تان رسید و مرا از این بلاتکلیفی نجات دادید.

راستش را بخواهید به پدرم حق می‌دهم. این 4 سال با بدبختی شهریه مرا می‌داد. به قیمت هزار ساعت اضافه کاری و لقمه از دهن مادر و خواهر و برادرم گرفتن و به پول شهریه من افزودن. حالا که وقت جبران کردن است هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. حرف ازدواج هم که می‌شود، می‌خواهم سرم را بکوبم به دیوار. یک آدم‌هایی برای خواستگاری می‌آیند که من حتی حاضر نیستم با آنها همکلام شوم. نمی‌دانم اصلا چه فکری می‌کنند که به خواستگاری می‌آیند.

با چه توقعات عجیب و غریبی. یکی می‌گوید من دلم می‌خواهد زنم حتما کار کند. شما هم که ظاهرا بیکارید و خیال کار کردن ندارید و من با دهان باز نگاهش می‌کنم. آن یکی می‌گوید من حتی حاضر نیستم زنم برای خرید از خانه بیرون برود چه برسد به این که برود سر کار! من باز هاج و واج نگاهش می‌کنم. یکی دیگر هم می‌گوید به هیچ وجه حاضر نیستم اجازه بدهم شما درس‌تان را ادامه بدهید.

همین لیسانسی را هم که گرفته‌اید من اگر بودم اجازه نمی‌دادم بگیرید. چرا؟ چون آقا دیپلم هم ندارد عوضش مغازه طلا فروشی دارد. خلاصه که حالم اصلا خوب نیست. فکر کنم جهنم یک چیزی باشد مثل همین شرایطی که من الان در آن قرار دارم. ببخشید ولی اگر درددل نمی‌کردم حتما دیوانه می‌شدم. از این که حرف‌های مرا می‌شنوید سپاسگزارم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها