طنز حرفه ای و گسترش زبان و ادبیات فارسی را جدی بگیریم
نوشتن در حوزه طنز کاری بس دشوار است ، چرا که خنداندن مخاطب آن هم از نوع امروزی کاری دشوارتر است . از سویی در بسیاری مواقع بعضی نویسندگان ، طنز را با فکاهه نویسی اشتباه می گیرند ؛ بخصوص طنز در حیطه کودک و نوجوان که تخصصی مضاعف می طلبد.
کد خبر: ۳۵۳۳۲
در هفته گذشته این موضوع مورد توجه و بررسی کارشناسان قرار گرفت . عده ای می گویند از آنجا که طنزنویسان ما نمونه های خوب طنز را در اختیار ندارند، بنابراین از الگوی درستی در این حوزه بی بهره اند. از طرفی ، عده ای دیگر بشدت با مطرح کردن گوشه هایی از رفتار کودکان و خندیدن به آن که از سوی کودکان بسیار جدی تلقی می شود، مخالفند. مصطفی رحماندوست ، شاعر کودک و نوجوان تاکید دارد: ما در حیطه نوجوانان طنز کمی داریم ، یعنی علی رغم این که نویسندگانی را داشته ایم که در آثارشان رگه های طنز بوده است ، اما تجربه این که چطور می توان بچه های ایرانی را با تعریف امروزی طنز وادار به لبخند و فهمیدن بیشتر کرد، نداشته ایم . در حقیقت تعیین گونه های مختلف طنز بستگی به فهم و درک گروه های مختلف سنی نوجوانان دارد که کارشناسان معتقدند برای این گروه طنز اجتماعی بر طنز سیاسی ارجحیت دارد. هوشنگ مرادی کرمانی نیز، دراین باره گفته است : سیاست در ایران بسیار گریزپاست و بیش از آن که سیاسی باشیم ، سیاست زده هستیم . به نظرم در پرداختن به طنز برای کودکان و نوجوانان بهتر است به مسائل مختص همین گروه سنی بسنده کنیم . وی معتقد است : درست است که بچه ها به بلوغ فکری بیشتری نسبت به زمان گذشته رسیده اند، اما به نظرم سیاست در کشور ما بسیار سبک شده است و لطیفه ها و شوخی های تازه ای در این حوزه شکل گرفته و می گیرد که عمدتا به درد بچه ها نمی خورد. ادبیات داستانی به دانشگاه می رود ادبیات معاصر و لزوم ایجاد واحدهای تخصصی آن در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ها موضوعی است که بارها و بارها تکرار شده است و اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان بر این باورند که دانشجویان این رشته بعد از فارغ التحصیلی ، درک درستی از ادبیات امروز ندارند و این را ناشی از فقر واحدهای تخصصی در حوزه ادبیات معاصر می دانند، از این رو چندی است ضرورت ایجاد رشته ای به نام ادبیات داستانی در دانشگاه ها در محافل ادبی بحث برانگیز شده است . عده ای ایجاد این رشته را بی فایده می دانند و معتقدند: اکثر نویسندگان و مترجمان بزرگ ما بی ارتباط با دانشگاه بودند و اصولا دانشکده های ادبیات کمتر مترجم و نویسنده خوب پرورش داده است . از سویی عده ای نیز تعدد و تکثر واحدهای نظم ، قواعد و قرائت عربی را باعث بی انگیزه شدن دانشجویان این رشته می دانند و معتقدند در حال حاضر دانشجویان این رشته به مطالعه رمان و ادبیات داستانی گرایش بیشتری نشان می دهند.اما علی اصغر محمدخانی نظر دیگری دارد، به گزارش ایسنا، وی در نشست «دانشگاه و ادبیات داستانی » عنوان کرده است : «رشته ای به نام ادبیات داستانی دارد شکل می گیرد؛ اما دقت داشته باشیم ادبیات فارسی ، رمان و داستان کوتاه ندارد. داستان کوتاه معنا دارد. تلاش بی جهت برای یافتن چیزی که در ادبیات فارسی نیست ، چه ثمری دارد». البته این گونه که ایشان اظهارنظر می کنند باید پرسید پس نویسندگانی که طی این سالها در این مملکت و پس از محمدعلی جمالزاده و با زبان فارسی داستان نوشته اند، احتمالا محصول کارشان از دید ایشان چیزی شبیه ... بوده است تا داستان نویسی !. زبان فارسی در افغانستان را باور کنیم اما مرور پیشنهاد محمدکاظم کاظمی ، شاعر افغان درخصوص ایجاد یک نهاد رسمی مشترک برای تقویت زبان فارسی در کشور ایران و افغانستان خالی از لطف نیست . وی به یک حرکت دوجانبه معتقد است و می گوید: پیش از همه باید سوئظن ها از میان برداشته شود و این رخ نمی دهد، مگر این که مردم ایران از عمق دل ، فارسی زبانی مردم افغانستان را بپذیرند. وی بر این باور است که بهتر است فرهنگستان زبان و ادب فارسی هویت فرامرزی بیابد، چرا که تا وقتی فرهنگستان وابسته به ایران تلقی شود، پذیرش پیشنهادهای آن برای مراجع رسمی افغانستان دشوار خواهد بود. در هر حال ، پیشنهاد این شاعر خوب افغانستانی که بر لزوم تقویت زبان فارسی و گسترش آن تاکید دارد، بسیار حائز اهمیت است که نه تنها در افغانستان که در دیگر کشورها نیز، بخصوص تاجیکستان مدنظر قرار گیرد.