حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنچه دربرخورد نخست درباره خانواده کامکارها به عنوان یک مولفه بروز میکند (بهویژه در اجرای کنسرتها) سلسلهمراتبی است که همواره به زیباترین شکل رعایت شده است. در واقع در این کنسرتها چیزی جز همبستگی و احترام به چشم نمیخورد. این مساله ناشی از انسجام خانوادگی است؟
همین طور است. ببینید مثلا وقتی شما در یک کلاس اسمنویسی میکنید، به استادتان حالا در هر رشتهای که باشد عشق میورزید و دوستش دارید. در گروه کامکار نیز اوضاع به این شکل است. یعنی صرف نظر از روابط خواهر، برادری، سلسله مراتب و احترام قائل بودن است که بعد پررنگتری دارد و این روابط را استحکام میبخشد. در گروه ما از دیرباز، احترام به بزرگتر و اصولا محبت برادری وجود داشته است.
با توجه به این که کامکارها اواخر شهریور در برج میلاد، کنسرت تازهای را اجرا خواهند کرد، مایل هستم درباره کم و کیف این برنامه بیشتر صحبت کنیم. آیا در این کنسرت نیز بهتبع برنامههای پیشین به اجرای بخشهای کردی و فارسی خواهید پرداخت و این که در کنسرت اخیرتان آیا تمهیدی برای اجرای قطعات فولکلوریک هم دارید؟
کنسرتهای ما طی سالهای گذشته از دو بخش تشکیل شده بود. اما این بار به احتمال زیاد یک بخش به آن اضافه میشود. بخش اول موسیقی کلامی است که مشتمل بر چند تصنیف از اشعار مولانا، حافظ و برخی شعرای نوین است. سه کار از ارسلان اجرا میشود. یک کار از هوشنگ. یک کار از پشنگ در دستگاه اصفهان و همایون. بخش دوم هم برنامه کردی است. قسمت سوم آن هم هنوز معلوم نیست. ممکن است در این بخش به تبع برنامههای قبلی به تکنوازی بپردازم. همچنین در این بخش یک موسیقی کردی از مناطق مختلف کردستان داریم. دراین حیطه حتی به سمت موسیقی لرستان هم رفتهایم.
یعنی تلفیقی از موسیقی مناطق مختلف را دراین کنسرت شاهد خواهیم بود؟
بله از شرق و غرب وجنوب کردستان. همین طور قطعاتی از موسیقی کرمانشاه و خرم آباد هم داریم. در مجموع میخواستیم قطعاتی که اجرا میکنیم از یک منطقه خاص نباشد.
آیا تجربه تلفیق قطعات مختلف را پیشتر هم داشتهاید و اگر جوابتان مثبت است بازخوردهای مردم را نسبت به این اجراها چطور دیدید؟
وقتی برادرم بیژن در نهاوند سرباز بود، آهنگی که متعلق به همان منطقه بود را تا سالها زمزمه میکرد. یک روز به او گفتم بیا این قطعه را تصحیح و اجرا کنیم. این کار را کردیم و چیز خوبی از آب درآمد. در واقع آنچه باعث تشویق ما شد، بازتاب خوبی بود که از ساخت این قطعه بین لر زبانها به دست آوردیم. تشویق مردم درباره این قطعه باعث شد، کارهایی هم روی آهنگهای شمال کردستان و کرمانشاه انجام دهیم.
درحال حاضر برنامهای برای کار کردن با خواننده دیگری ندارید؟
برنامه که زیاد داریم، وقت کم است. آدم نمیتواند پیش بینی کند برای عملی شدن این برنامهها چه مسائلی برای گروه پیش میآید. مثلا هر کدام از ما در یک روز از هفته، کلاس داریم. یا سهشنبهها همیشه تا بوده روز تمرین گروه بوده است. یعنی هر اتفاقی بیفتد، تمرین گروه در این روز سرجایش است.
کامکارها از رهگذر برنامههای مختلف به کشورهای زیادی سفر کردهاند و در جشنوارههای بینالمللی متعددی نیز حضور داشتهاند. اگر بخواهید به اجمال وجوه افتراق جشنوارههای داخلی و خارجی درعرصه موسیقی را ارائه دهید، چه میگویید؟ البته میدانیم که فرقشان از زمین تا آسمان است.
همان طور که شما گفتید فرق این جشنوارهها با جشنوارههایی که ما در داخل کشور برگزار میکنیم از زمین تا آسمان است. ولی این حرف به این معنی نیست که ما تنبل هستیم و آنها خیلی زرنگ هستند. تصور من این است باید این قدر در این جشنوارهها شرکت کنیم تا بتوانیم حضورمان را در حیطه موسیقی اثبات کنیم. بگذارید یک مثال در این ارتباط برایتان بزنم. ماه گذشته ما برای شرکت در جشنواره فورد به یک شهر خیلی دور افتاده در نروژ رفتیم. در این شهر، 6 ماه شب است و دو سه ماه فقط روز است. اما دست اندرکاران این جشنواره را در این شهر برگزار میکنند تا مردم ناراحتی موجود از این مساله را فراموش کنند. باورتان نمیشود اگر بگویم در این جشنواره از کوچکترین فرد تا پادشاهشان نیز به فعالیت میپرداخت تا جشنواره به بهترین نحو برگزار شود. میدانید دلیل عمده موفقیت و برد جشنوارههای برونمرزی، داشتن یک برنامهریزی خوب است. الان خود من میدانم که گروهمان در سال 2015 کجا باید برنامه اجرا کند. خب! وقتی من میدانم که باید به چه کشوری برویم و در کدام جشنواره برنامه اجرا کنیم، حتما دست اندرکاران آن برنامه دست کم از 5 سال پیش به چند و چون آن فکر کردهاند. منظورم این است که وجه افتراق بیشتر در نوع دعوت و برنامهریزی است.
به خصوص این که کشورهای دیگر برخلاف ما که به موسیقی به عنوان یک هنر صرف یا تفریحی نگاه میکنیم، به شکل کاربردی و تراپی نگاه میکنند. به عنوان مثال طی سالهای اخیر از موسیقی برای درمان بیماریها نیز استفاده شده است.
من هم با شما موافقم. یا مثلا همین جشنواره فورد چقدر میتواند در ارتقای روحیه مردم تاثیر داشته باشد. ضمن این که در کنار این جشنواره برای مردم تورهای تفریحی هم میگذارند. یعنی همان طور که شما گفتید موسیقی برای آنها بیشتر جنبه کاربردی یا درمانی دارد.
اگر ممکن است درباره حضور ایران در مجامع بینالمللی هم صحبت کنیم. شما فورد را مثال میزنید و من جشنواره «ومد» که پیر گابریل آهنگساز انگلیسی بنیانگذار آن بود.
ببینید برگزارکنندگان جشنوارههای موسیقی در آن سوی مرزها، هیچ وقت از دیدگاه سیاسی به ما منظورم هنرمندان ایرانی است نگاه نکردهاند. آنها هنر را با سیاست مخلوط نمیکنند. اما در عین حال اطلاعاتشان هم درباره موسیقی اصیل ایرانی اندک است. دلیلش هم این است که گروههای حرفهای دیگر به آن شکلی که باید به این جشنوارهها نمیروند و طبعا شناخته هم نمیشوند.
یک نکته جالب درباره حضور ایران در مجامع بینالمللی این که رایزنی هنرمندان و گروههای موسیقی از مجرای دولتی نمیگذرد و بیشتر به رایزنیهای شخصی متکی است.
بله درست است. مثلا درباره خود ما این مساله از سال 1980 با شرکت در یک جشنواره خارجی شروع شد. آنجا شناخته شدیم و باقی قضایا.
یا از طریق اینترنت؟
بله و حتی شرکتهایی که برای همین کار تاسیس شدهاند و آنها مستقیما مسوول دعوت از هنرمندان و گروهها هستند. رئیس جشنوارهها به این شرکتها میگویند مثلا برای این دوره از جشنواره به هنرمندانی از خاور دور، استرالیا، ایران یا ... احتیاج داریم. حالا بحث سر این است که این شرکتها هم باید پیشتر با شما آشنا باشند یا پیشزمینهای از فعالیتهای هنری شما داشته باشند. اما متاسفانه در بعضی مواقع مشاهده میکنیم آنها حتی بزرگان موسیقی ما مثل آقای شجریان و آقای ناظری را زیاد نمیشناسند. حالا از این میان آقای ناظری به نسبت آقای شجریان در این جشنوارهها بیشتر شرکت کرده است.
یکی از آخرین فعالیتهای گروه کامکارها، شرکت در سومین جشنواره موسیقی محک به سرپرستی لوریس چکناواریان و با همراهی ارکستر مجلسی ارمنستان بود که در موسسه محک برگزار شد. اصولا کنسرتهایی ازاین دست که عواید آن صرف امور خیریه میشود خیلی کم برگزار میشود. میخواستم نظر شخصی شما را درباره برگزاری این برنامهها بپرسم و این که گروه چقدر از عملکرد در این کنسرت رضایت داشتند؟
البته من نقش کوچکی در این جشنواره داشتم. یعنی فقط یک نوازنده مهمان بودم. کار اصلی را برادرم هوشنگ و آقای چکناواریان انجام دادند. در مجموع بازخورد مردم از تماشای این کنسرت رضایتبخش بود. خیلی خوششان آمده بود. شما نگاه کنید ، مسلما درآمد 60 تا 70 میلیون تومانی که از این کنسرتها حاصل میشود، نمیتواند جوابگوی آمپولهایی که بچههای محک مجبورند روزی دو یا سه بار بزنند و هر کدام از آنها دو سه میلیون تومان قیمت دارد، باشد. منظورم این است، شما هر چقدر هم فکر کنی که با شرکت در این جشنوارهها میتوانید کار خاصی انجام دهید، کار کوچکی بیش نیست.
اردوان کامکار: خانواده کامکار، اسمش رویش است. خانواده. ما همیشه برنامههای آمادهای در دستمان داریم. اما خب مسائل مختلف باعث میشود نتوانیم همه آنها را اجرا کنیم. به خاطرم هست یک ماه پیش آقای شهرام ناظری تلفن کردند و پیشنهاد دادند که برویم در جشنواره مراکش شرکت کنیم. این پیشنهاد در حالی ارائه شد که ما تا شروع جشنواره فقط بیست روز فرصت داشتیم. خب! برای برپایی یک کنسرت شسته رفته، بیست روز مسلما زمان کمی است و حضور در این جشنواره به آخر امسال موکول شد. اما درحال حاضر بعد از اجرای کنسرت به سلیمانیه و اربیل عراق خواهیم رفت و با عدنان کریم خواننده کرد به اجرای کنسرت خواهیم پرداخت. در این کنسرت، چند کار را ایشان میخوانند. فکر کردیم اگر این کنسرت تلفیقی باشد بهتر است.
آزاده صالحی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....