ببینند که هامون در به در مرشد خودش است. با آن رنوی قراضه اش توی جاده تهران - کاشان گاز میدهد و هی زیر لب میگوید: ای علی.. ای علی عابدینی...
ماجرای آمدن هامون و نمایش دوباره اش روی پرده سینما خیلی حاشیه داشت. یک مدت خبر این بود که این فیلم به همراه فیلمهای دیگری مثل مادر علی حاتمی و ناخدا خورشید ناصر تقوایی در سئانسهای ویژهای و در پردیسهای سینمایی اکران میشود؛ اما بعد از آن لیست فقط مادر اکران شد و نمایش باقی فیلمها در هالهای از ابهام فرو رفت. بعد خبر رسید که هامون اکران نمیشود و طرفدارانش بیخودی دلشان را صابون نزنند؛ اما ظاهرا از 12 شهریور بالاخره طلسم شکست و هامون دوباره روی پرده سینما رفت. حالا خیلیها با دیدن خسرو شکیبایی تازه یادشان میافتد چقدر دلشان برای خسرو تنگ شده است که چقدر جایش خالی است و اگر او نبود هیچ کس نمیتوانست حمید هامون را برای ما این چیزی کند که الان هست. هامون روایت سرگشتگی خیلی از آدمهای نسل خودش بود. سرگشتگیهایی که شاید برای نسل سوم و جوانتر آن جور معنا نیابد، ولی درکش میکنند.
شاید به خاطر همین هم هست که هامون هر روز طرفداران جدیدی پیدا میکند و به قول خودمان از بورس نمیافتد. نمایش دوباره هامون در سینما اتفاق بزرگی است. اتفاقی که معلوم نیست دوباره کی رخ بدهد. بعضی فیلمها را فقط و فقط باید توی سینما نگاه کرد. نباید با خریدن سیدی تصویریاش و آوردنش به خانه، کوچکشان کرد. بعضی فیلمها لیاقت شان فقط در حد سالنهای سینما است و نه کمتر. هامون یکی از آنهاست. یکی از آن فیلمهایی که اگر توی تلویزیون خانهات نگاهش کنی انگار از بزرگی اش یک جورهایی یک چیزهایی کم میشود. این فرصت را از دست ندهید.