پُستخانه

کد خبر: ۳۵۱۹۱۲

دیگه از اینم ساده‌تر؟ بابا جون، وقتی خودتم اشکال کار رو می‌دونی، پس چرا اون کتابای «آموزش فن شعر» رو نمی‌خونی که با استعدادت گره بزنی و اشعار بهتر و اثرگذارتری خلق کنی؟ هووووم؟ (بیا این کلید طلایی منم برا خودت: در هر کاری اول فاز و نول رو بشناس، بعد به سیم برق دست بزن مادر)

سید محمد حسین حسینی ولمی از رشت: ...هفته قبل هم چن تا ایمیل براتون فرستادم. کاش می‌شد بدونم بهتون می‌رسه یا نه. این دوشنبه با کلی اعتماد به نفس رفتم جام‌جم گرفتم دیدم نه! نچاپید [ولی] یه خبری به من بدین.

حالا دیگه اون قسمتِ تا رسیدن نامه‌هاتون یکی دو ماه صبر داشته باشین رو بی خیال می‌شی و واسه من ، چشم نازک می‌کنی و بچه می‌ذاری رو گااااز؟!هاااان؟! چیزی که زیاده بچاپ بچاپ! خیالت رااااحتِ رااااحت! می‌چاپیم؛ ولی سیّد، تقصیر ما چیه که قانونای صفحه رو دقیق نمی‌خونی؟ دفعه پیشم گفتم: یا صفحه بروبچ یا وبلاگ خودت، تا رسیدن نوبتت هم یه یکی دو ماه ناقابل صبر داشته باشن.

بدون نام: اگه می‌شه حتماً جواب بده پاسخگو.

به چی؟! الان این سوال بود یعنی؟! (هی! هی! پیر شدیم رفت!) [حالا منم خواستم شوخی کنم لبت به خنده وا شه، نری یه‌وخ ناراحت شی، یکی دو روز بعد یه نامه دیگه بدی بگی یاااال‌لا جواب ناراحتیمو بده، بعد ببینی جوابی نرسید، زنگ بزنی سردبیر، سردبیر بگه: آاااهاااان... پس کار شما بود؟ پاسخگو از همون روزی که با نامه‌ای در دست، خودش رو از پنجره پرت کرد پائین، همون‌جا کف خیابون مونده! هیشکی هم حال جمع کردنش رو نداره! دستت درد نکنه جوون(!) که یه خلقی رو راحت کردی!!].

سکینه: (یه نیم‌خط تازه:) در امتداد کوچه‌های شب، رفتنت را نظاره می‌کنم. چه مست و خرامان دور می‌شوی از نگاهم.

این نیم‌خط هم رو دیوار انتهای کوچه نوشته شده بود: «شب بود، چشام نمی‌دید، شرمنده دیگه!»

ساناز بخشی: تا حالا شده درباره یکی یا یه چیزی خیلی برات حرف بزنن و ازش تعریف کنن که احساس کنی داری می‌میری که ببینیش یا باهاش حرف بزنی اما وقتی می‌بینیش یا باهاش حرف می‌زنی ببینی ای، همچین آش دهن‌سوزی هم نیست؟! تا حالا شده بیخودی از یکی بدت بیاد ولی هی همه بگن نه بابا، فلانی آدم باحالیه، تو باهاش برخورد نداشتی و از این حرفا؛ ولی نظرت هنوز همون نظر قبلی باشه؟! من الان این احساس رو دارم. اَه... اَه... اَه... چرا حوصله هیچ‌کس رو ندارم؟! چرا احساس می‌کنم چیزایی که من می‌فهمم و درک می‌کنم هیچ‌کس درک نمی‌کنه؟ چرا؟ چراااا؟ چراااا؟ (خوب چرا؟!)

احتمالاً به این سبب که درباره اونچه می‌فهمی و درک می‌کنی باهاشون حرف نمی‌زنی! یا اگه درباره‌شون حرف می‌زنی، بلد نیستی و نرفتی راهش رو یاد بگیری که حرفت رو چه‌طور بزنی تا دیگران هم بفهمن و درک کنن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها