حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حتما شنیده یا خواندهاید که اختلاف مالک و مستاجر یا اختلاف بر سر حق شارژ در یک ساختمان یا اختلاف بر سر بدهی مختصر، منجر به زد وخورد و قتل شده است. براستی چرا؟ در پاسخ به این پرسش نیز زیاد گفتهاند و شنیدهایم که کنترل هیجانات، کنترل عصبانیتهای آنی و البته فشارهای مختلفی که به برخی افراد در زندگی وارد میشود، موجب این اتفاقات است.
حکایت از کاه کوهی ساختن شاید چندان بیربط به این مساله نباشد که از یک اختلاف کوچک فاجعهای بزرگ پیش میآید. بسیاری از افراد هنگامی که چنین بحثی پیش میآید میگویند: در چنین مواقعی باید خودت حق خودت را بگیری.
برخی معتقدند آنان که مسوول رسیدگی به چنین اختلافاتی هستند که به نظر کوچک و پیش پا افتاده میآید، چنان در رسیدگیها تعلل میکنند که کسی را یارای رفتن و شکایت بردن نزد آنان مثلا بابت اخذ کرایه اضافه یا گران فروشی و امثال آن نیست.
برخی نیز معتقدند که در چنین مواقعی شکایت کردن و پیگیری آن یعنی تعطیل کردن کار و زندگی. براساس چنین ذهنیتهایی است که شاهد افزایش درگیریهای اینچنینی هستیم که حاصل اختلافات کوچک است، اما روی سخن این نوشتار مساله دیگری است. این مساله را در قالب یک سوال مطرح میکنم، نقش خود مردم و ریش سفیدها و معتمدان محلی در کاهش چنین اختلافاتی چقدر است؟ آیا واقعا هر بگو مگوی سادهای باید به درگیری منجر شود؟
آیا اگر نهادهایی باشند که محل رجوع مردم در چنین مواقعی هستند نمیتوان به کاهش چنین درگیریهایی امیدوار بود؟ اکنون در شهرها و حتی روستاهای مختلف کشور شوراهایی بهنام شوراهای حل اختلاف وجود دارد. این شوراها که گویا از دامنه فعالیت خوبی بویژه در روستاها برخوردارند به اختلافات مردمی رسیدگی میکنند تا با صلح و سازش مردمی این اختلافات را ختم به خیر کنند، اما همین شوراها نیز درگیر تشریفات قانونی و قضایی هستند. شوراهای اسلامی شهر و روستا نیز در قالب فعالیتهای خود درگیر کارهای اجرایی هستند.
گرچه در برخی مجتمعهای مسکونی عظیم در قالب اعضای هیات امنا یا هیات مدیره مجتمع، به چنین اختلافاتی رسیدگی میشود اما در سایر ساختمانهای محل سکونت مردم، در کوچه و بازار و در محلات که هر روز شاهد بگو مگو بر سر جای پارک، کرایه تاکسی و... هستیم هیچ حرکت و هیچ نهادی وجود ندارد که مردم به آن رجوع کنند و در فضایی آرام به دور از تشریفات و قانونهای دست و پاگیر و در همان زمان مشکلشان حل و فصل شود. شاید سادهانگارانه به نظر بیاید، اما حتما این صحنه را نیز دیدهایم که گاهی بر سر همین اختلافات جزیی نیز دخالتهای مردمی و ریش سفیدی یک آدم محترم، یک معتمد محل یا یک بازاری قدیمی، مساله را همان جا ختم به خیر میکند و با یک صلوات مساله مختومه میشود. به نظر میرسد حل این اختلافات مردم به دست مردم رو به کاهش گذاشته است. نتیجه این مساله دست به یقه شدنها و درگیریهایی است که هر روز اخبار و نتایج عمدتا خونین آن را در جراید میخوانیم.
براستی جای خالی ریش سفیدی و حل اختلاف مردمی را میخواهیم با چه جایگزینی پر کنیم؟
صولت فروتن / جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....