حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تنهایی و خودخواهی و خودکامگی، چاره کار نیست: چاره درد، راه دیگری است. انسان، تنها نیست. «زخم زبان» و «نیش نگاه»، عفونتهای زندگی است. ما انسانیم؛ که یعنی: آمده بودیم، که «انس» بگیریم. آری: «انسان»، آمده بود که «انس» بپذیرد؛ «انسان»، آمده بود که «انس» بگیرد!
خدای مهربانیها ـ همان که، همیشه خدا، حضرت «رحمان» بود ـ همه ما را، با «مهربانی» خلق کرد؛ و هم او بود که کتاب مهربانیهایش را «قرآن» کرد و؛ در پیشارویمان نهاد و، تعلیممان داد:
الرحمان، علم القران ... [سوره 55 / آیههای 1 و 2] و همان خدای مهربانیها و مداراگریها، که این کتاب مهربانیهای آسمانیرا، به ما داده؛ حتی کوچکترین و کوتاهترین متن و مقالهاش را، هم ... جز با «بسمالله الرحمن الرحیم» ـ که کلید همه مهربانیهاست ـ برنگشاده است!
مهربانی، ریشه بازگشتهاست؛و ما اکنون، برای تغییر کردن و تغییر دادن، هیچ چارهای نداریم؛ مگر اینکه به همان ریشههای رحمت و مهر و مهربانیهای آسمانی خویش، بازگشت کنیم.
انسان، تنها نیست. انسان، تنهایی نیست. هیچکس، به تنهایی، کارهای نیست: اللهم غیر سوءحالنا، بحسن حالک! [جملهای از دعای مخصوص ماه رمضان، در فرائض]
خدایا؛ «بدحالی» مان را، به «خوش ـ حالی» ات، تغییر ده!
هرجا که مهربانی و سازگاری نیست، نمیشود «آرامش» داشت؛ و هرجا که آرامش نیست، نمیشود «زندگی» کرد؛ و ما، به جای این همه «فکر کردن به زندگی»، بیایید ـ واقعا ـ «زندگی» کنیم! .... یا علی!
ابوالقاسم حسینجانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....