حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
درمیان این عناصر متعدد 2 عامل برون متنی که البته برساخته ماهیت متن است و خارج از ساختار یک اثر نیست یکی موسیقی متن و دیگری عنوان بندی و تیتراژ آن است که شاید کمتر مورد توجه تماشاگر قرار بگیرد. این بیتفاوتی البته به قصور تماشاگر مربوط نمیشود و تجربه نشان داده است که اگر تیتراژ یک سریال واجد نوآوریهای خلاقانه و شمایلی جذاب باشد مورد توجه مخاطب قرار میگیرد و حتی گاه بهعنوان یک امتیاز مستقل از متن به دل مینشیند. اگر یادتان باشد یکی از عناصری که از سریال «خانه به دوش» عطاران به یاد مانده است تیتراژ ابتدای سریال بود که هارمونی جالبی بین موسیقی و حرکات پرندگان ایجاد کرده بود و از حیث معنایی نیز بین خانهبهدوشی و شرایط زیستی پرندگان نیز نسبت معناداری ایجاد میکرد. ضمن اینکه موسیقی پایانبندی آن هم که با صدای مجید اخشابی پخش میشد بشدت با حال و هوای کار و فضای قصه تناسب داشت. یا موسیقی متن سریال« او یک فرشته بود» نیز با فضای درام و ضد قهرمان آن بسیار هماهنگ بود.
این سنخیت و هارمونی بین عناصر و عوامل یک اثر تلویزیونی در نهایت به روایت موثرتر قصه و انتقال پیام و مفاهیم آن به مخاطب، کمک زیادی میکند. اما هیچ یک از سریالهای امسال ترانه تیتراژی و موسیقی متن جذاب و به یاد ماندنی ندارد که فارغ از ساختار دراماتیک و کیفیت کار گوشنواز بوده و به دل و ذهن مخاطب بنشیند، هر چند که از امسال 3 نفر از بهترین خوانندگان پاپ محمد اصفهانی، احسان خواجه امیری و رضا صادقی، مسوولیت این کار را بر عهده داشتهاند.
مثلا خواجه امیری که اتفاقا شهرت و محبوبیتش را از خواندن ترانههای تیتراژ سریالها به دست آورده اگرچه از حیث موسیقیایی، صدای بدی ندارد اما در مسیر زاینده رود مثل کارهای قبلیاش خاطره انگیز نیست.
به یاد بیاورید ترانه زیبای سریال میوه ممنوعه را که چقدر در کنار قصه جذاب سریال مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. اما از سوی دیگر در میان عنوانبندی و تیتراژهایی که برای سریالهای امسال ساخته شده 2 تیتراژ واجد ویژگیهای خلاقانه هستند که یکی در جراحت و دیگری در نون وریحون قابل مشاهده است که البته دومی بیش از بقیه از عنصر خلاقیت و نوآوری استفاده کرده و تیتراژی متفاوت و البته جذاب را به تصویر کشیده است.
در جراحت با آمدن نام و عنوان هر یک از افراد، چیزی شبیه به ترک خوردن شیشه رخ میدهد که با مفهوم جراحت و شکستگی به عنوان تم اصلی قصه تناسب و سنخیت دارد. هرچند در این عنوانبندی، تمهیدات تکنیکی و گرافیکی خاصی رخ نداده است و نمیتوان نشانههای زیباشناسانهای در طراحی را در آن کشف کرد اما از حیث تناسب بین فرم و محتوا قابل توجه و تامل است. در ملکوت اما با تمام تلاشی که برای بهرهگیری از تکنیکهای فنی و جلوههای بصری رایانهای صورت گرفته اما محصول کار عین خود قصه، تکراری و غیرخلاقانه است و در ذهنها نمیماند.
در این میان اما قابل تاملترین تیتراژی که ساخته شده به سریال«نون و ریحون» برمیگردد که هم واجد امتیازات زیباشناختی است و هم از حیث نمادین میتوان آن را نشانهشناسی کرد. استفاده از تصاویر و نقاشیهای مینیاتوری شاید پیش از این هم در برخی مجموعههای تلویزیونی مورد استفاده قرار گرفته باشد اما در اینجا با نوعی خلاقیت در فرم و ایجاد نسبتی معنادار با محتوا را شاهد هستیم که موجب میشود این تیتراژ در ذهن مخاطب به یاد بماند.
در واقع ماهیت کمیک و طنز قصه در عنوانبندی اثر نیز تعمیم یافته و خود تیتراژ واجد طنزی است که مستقل از ساختار کمیک قصه، جذاب و دلنشین است. تیتراژ «نون و ریحون» از ترکیب چند پرده و قاب بندی بصری تشکیل شده که در هر یک از پردهها با شمایلی از اسطورهها و قهرمانهای تاریخی و نقاشیهای سنتی و قهوهخانهای روبهرو هستیم که شمایل و تصویری از بازیگران را در درون این شخصیتهای مینیاتوری بازسازی کرده و در ارتباط با عوامل فنی و پشت صحنه نیز از خلاقیت طنازانهای بهره برده است. مثلا در کنار نام صدابردار با تصویر پهلوانی مواجه هستیم که به جای نیزه و شمشیر، بوم صدابرداری در دست دارد یا نام کارگردان با تصویری از یک پادشاه یا پیرمردی با چپق که بر صندلی خود تکیه زده عجین میشود که میتوان آن را به عنوان یک کلیپ مستقل نمایشی به رسمیت شناخت. در کنار این بازی یا شوخی با تصاویر و نقاشیهای مینیاتوری باید به ترکیببندی نور و رنگآمیزی این نقاشیها نیز اشاره کرد که فضای شاد و تصویری شاداب را در همان ابتدای کار در نظر مخاطب قرار میدهند که هم کنایهآمیز و پر رمز و راز است و هم واجد ظرفیتهای طنازانه.
تیتراژ ، چه آغازی و چه پایانی یک عنصر زائد و اجباری برای معرفی عوامل و دستاندرکاران یک سریال نیست بلکه بهعنوان شناسنامه کار، خودش نیز در درون همین ساختار قابل ارزیابی است. همچنان که مقدمه و موخره یک کتاب واجد اهمیت زیادی است، تیتراژ هم به همان اندازه مهم و موثر است. تیتراژ همچون جلد یک کتاب و مجله میتواند مشتری و مخاطب را به خریدن و دیده شدن خود ترغیب کند. ضمن اینکه تیتراژ آخرین تیر کارگردان برای رسیدن به هدف، یعنی جذب مخاطب و رضایت آنهاست.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....