«فوتبال وسط حمام» اولین مجموعه داستان محمود قلی‌پور است

تلخ و شیرین

سخن گفتن درباره نخستین مجموعه یک نویسنده سخت است، نه از این بابت که منتقد نویسنده را خام‌دست تلقی می‌کند؛ بلکه به این خاطر که نویسنده در نخستین کتابش پیش از هر چیزی، خودش نیست. برای روشن شدن بحث لازم است کمی بیشتر توضیح بدهم. هیچ نویسنده‌ای نیست که مدعی باشد اوج مطلوب او همان است که در نخستین گام‌های جدی‌اش در عرصه ادبیات، به مخاطبان ارائه کرده است و باز هیچ نویسنده‌ای نیست که بدون ممارست، نوشتن و خط زدن و روبه‌روشدن با نگاه خشم‌آلود یا رضایتمند مخاطب توانسته باشد به جایی که در ادبیات باید می‌رسید، دست یابد.
کد خبر: ۳۵۰۰۳۷

از طرف دیگر کارهای نخستین یک نویسنده، مهم نیز هستند؛ چراکه می‌توان از افق آن، آینده‌ای را دید که در انتظار صاحب آن کتاب نشسته است و ضعف‌هایی را به نویسنده هشدار داد و قوت‌هایی را در او تقویت کرد تا به آن مسیر مطلوب زودتر برسد، اگرچه این کار منتقد نیست، این کار خواننده است که با بازخورد دیدگاه‌های خود به نویسنده، اوج و فرود کارش را به او نشان دهد.

«فوتبال وسط حمام» حاصل تجربه‌ها و درنگ‌های محمود قلی‌پور در فضاهای متنوع و مختلف داستانی است. او در آثارش، به اغلب حوزه‌های پرطرفدار در میان داستان‌نویسان جوان ایرانی سر زده؛ اما به نظر می‌رسد در تمامی آنها به یک اندازه توفیق نداشته است.

حقیقت این است که قلم محمود قلی‌پور 2ویژگی خوب دارد؛ یکی طنز و یکی تلخی. تحلیل این که چگونه می‌توان در آن واحد هم طنز نوشت (و خوب هم نوشت)‌ و هم تلخ نوشت (و خوب نوشت)‌ مساله ساده‌ای نیست و ما هم در پی بازگویی دلایل یا تحلیل آن نیستیم؛ ولی به نظر می‌رسد هرجا قلم قلی‌پور توانسته است فضایی برای مانور دادن در این دو حیطه پیدا کند، شاهد اثری قابل اعتنا و خواندنی بوده‌ایم.

در این میان قدرت طنزنویسی قلی‌پور برای داستان‌نویسی ما و خود او یک فرصت است. در اینجا منظور ما از طنز، استفاده از شوخی‌های کلامی یا خنداندن مخاطب آنچنان که از داستان‌های فکاهی انتظار می‌رود، نیست؛ بلکه طنزی در داستان‌های قلی‌پور وجود دارد که ضمن تکیه بر ساختار داستانی منسجم و درست، مضحک بودن موقعیت انسان را در برخی شرایط تصویر می‌کند.

برای مثال، در داستان «خلاصه رمان: باید اعتراف کنم که من پدرت هستم (اثر ف.ش)»،‌ داستان تا قبل از رسیدن به پایان‌بندی، روایت‌کننده یک درام شخصی و البته خواندنی است،‌ اما درست در جایی که مخاطب می‌پندارد روایت به پایان رسیده و نویسنده دست از سر او برداشته است، پایان‌بندی خاصی که نویسنده در داستان تعبیه کرده است، ظرفیت قابل توجهی از طنز را به داستان افزوده است.

نمونه دیگری از استفاده هوشمندانه از طنز را می‌توان در ساختار کلی داستان «فوتبال وسط حمام» دید. این داستان با ابهامی که در ذات خود دارد، با تلفیق تلخی تنهایی زن و موقعیت طنزآمیز مردی که می‌خواهد به هر قیمت ممکن فوتبال ببیند؛ توانسته است خواننده را بخوبی درگیر خود کند.

قلی‌پور چنان که گفتیم در این مجموعه در پی تجربه است و هیچ فرصتی را برای تجربه کردن و آفریدن داستانی تازه از کف نمی‌دهد. به همین دلیل است که در داستان‌های او فضاهای واقعی و غیرواقعی، به طور مداوم در رفت و آمدند و حتی راوی نیز از دخالت نویسنده برکنار نیست. به گونه‌ای که در داستان «زیر آوار یک دسته گل» راوی داستان او به گونه‌ای خداگونه، ماجراها را می‌چیند و شخصیت‌ها را شکل می‌برد؛ ظرفیتی که شاید قلی‌پور می‌توانست آن را در یک داستان بلند بهتر و کامل‌تر به کار برد.

تکیه نویسنده بر تجربه و باز گذاشتن دست خود برای ورود به هر فضای تجربی تازه‌ای همیشه با نتایج موفقی همراه نبوده است. شاید این عدم کامیابی نخستین داستان مجموعه است به نام «جزاره پاوزه در سرمای تهران».

در این داستان، نویسنده موقعیت داستانی و فضای حسی خوبی می‌آفریند اما درست در هنگامی که قرار است از این ظرفیت‌ها استفاده کند، داستان به راه دیگری می‌رود و نویسنده به جای پیشبرد داستان، به تبلیغ بعضی کتاب‌ها می‌پردازد و شیرازه داستان از هم می‌پاشد.

«فوتبال وسط حمام» نخستین تجربه یک داستان‌نویس است و به عنوان نخستین تجربه، نشان‌دهنده تلاش نویسنده‌ای است که در تکاپوی نوشتن متفاوت و حرفه‌ای است.

به نظر می‌رسد برای رسیدن به این جایگاه، قلی‌پور باید اندکی از نسبت خود با فضاهای رایج و مد شده کم و کمتر کند و به دنبال اصل داستان و اصل زندگی خارج از این فضاهای تکراری آپارتمانی بگردد؛ چیزی که در داستان‌های او کمبودش احساس می‌شود.

‌ آرش شفاعی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها