سقفی به نام ‌آسمان، مأمنی به نام خیابان

شعر و واژه، گزارش و جلسات بی‌روح، الکن از آنند که بازگشای حس رمزگونه کودکی باشند که غریبانه زمین را در آغوش گرفته است و آسمان برای او هیچ رنگی ندارد. اینان معلق مانده‌اند پی نسل و عصر گمشده خویش! هیچ ردی از دستان محبت بر سیمای زرد و سرخشان هویدا نیست. اینان بی‌مسوولند، اما مرتبتی رفیع دارند میان اوراق حقوق کودک ایرانی و غیرایرانی! مقامی الهی دارند در پس سخنان بزرگان که گاهی هم دستی از روی سیاست می‌کشند بر سرشان در قاب دوربینی. دیگر اما روح جامعه خسته از احساسی است که دیدن و خواندن تکراری قصه کودک گلفروش، کبریت‌فروش،‌ فال‌فروش و همه‌چیزفروش، فارغش کند از همهمه روزانه.
کد خبر: ۳۴۹۰۹۰

ـ آقا یه فال می‌خری؟

و کسی فالی می‌خرد از سر بی‌حوصلگی!

سبز و زرد و بی‌رنگ

قصه بی‌انتهاست و غریبانه‌تر از آن دردی است به نام هویت که جا مانده کیلومترها آن سوی خاک. کودک خیابانی از جنس بیگانه، تعبیر کودکان خیابانی اتباع بیگانه، را نمی‌فهمد مگر در نگاه وهم‌آلود عابران و رانندگانی که اندکی ترحمشان پشت شیشه ماشین متفاوت می‌شود. چراغ که سبز شد احساس کودکان قرمز می‌شود.سعدی، کوتاه قد و سبزه که 5 ساله به نظر می‌رسد، سواد ندارد. آدامس می‌فروشد، کیف مدرسه به دوش دارد در این تابستان. شاید کیفش پر باشد از خاطره یا از ‌ واژه‌های کودکانه که زمانی برای گفتنش نیست یا داستان پدر و مادری که نمی‌خواهد بگوید چه کاره‌اند. دو بار دستگیری و باز، راهی خیابان!

ـ مدرسه می‌روی؟

- ها؟ کدوم مدرسه؟

- خیلی دوره؟ خواهر و برادر داری؟

-5 خواهر 4 برادر. دوست ندارد حرف بزند.

ـ آقا یه آدامس بخر!

- چنده؟

ـ 200 تومن. دخترکی با رخسار بی‌رنگ می‌رسد و آستین پیراهنش را می‌کشد و در امتداد مترو می‌روند به ایستگاه هفت تیر.

همه این کودکان از یک جنس و طیف نیستند. علی هاشم مطوریان، سرپرست سازمان بهزیستی استان تهران می‌گوید: کودکان خیابانی اتباع بیگانه به 3 گروه تقسیم می‌شوند. آنها که کارت سبز دارند، دسته‌ای کارت زرد گرفته‌اند و اما سومی‌ها هیچ مدرک شناسایی ندارند.

«بهزیستی به کسانی که سبزند، خدمات می‌دهد طبق قانون و مثل بقیه. کارت زردها هم می‌توانند خدمات آموزشی بگیرند، اما تا به حال بهزیستی موردی از این 2 گروه نداشته است.» این را مطوریان می‌گوید.

اما سومی‌ها تنها می‌مانند در خیابان با فال‌های نفروخته!

شما چند نفرید؟

چندی پیش سرپرست سازمان بهزیستی استان تهران از سهم 70 درصدی کودکان خیابانی اتباع بیگانه در خیابان خبر داد. خبر در شهر پیچید و هر کس به زعم خویش به رد و تایید آن پرداخت.

مطوریان در گفتگو با «جام‌جم» دوباره بر این 70 درصد اصرار می‌ورزد و می‌گوید: ما حاضریم ثابت کنیم که 70درصد آنان از اتباع بیگانه‌اند و بیشتر اهل افغانستان. این مساله را گزارش‌ها نشان می‌دهند.

اما فاطمه قاسمی ‌از فعالان حقوق کودکان نظر دیگری دارد. وی آمار 70 درصدی را رد می‌کند و می‌گوید: تا به حال هیچ تحقیقی در مورد نژاد کودکان انجام نشده و لازم است که منبع علمی و تحقیقاتی این آمار اعلام شود.

وی بر این باور است که این کودکان اغلب زیر 18 سال هستند و به عنوان کودکان کار مشغول هستند. نه تنها خودشان بلکه پدر و مادرهایشان در ایران متولد شده و نسل سوم مهاجران افغانی هستند.

کودک خیابان چه در تهران چه در کابل، کسی مسوول احساس دردشان نیست. حسشان غریب و ناآشناست، درست مثل یک شاعر، شعری دارند بی‌خریدار.

با این تفاسیر، ‌این کودکان انجمنی دارند که به نامشان ثبت است، بی‌آن‌که چیزی از آن بدانند. فرشید یزدانی، مدیرعامل سابق انجمن حمایت از حقوق کودکان درباره اظهارت مطوریان، سند چنین ادعایی را رد کرده و می‌گوید: چنین اظهاراتی تنها اصل مساله را زیر سوال خواهد برد، چون تاکنون آمارگیری دقیقی در مورد تابعیت این کودکان صورت نگرفته است.

کودکان تقسیم نمی‌شوند میان آمارها، گم می‌شوند در سرنوشت تاریک خویش. کودکان ایرانی و غیرایرانی که از جنس خیابانند، آرزویی دارند شبیه کودکان جهان، تبسمی شیرین پیش از خواب، گویی فرشتگان نجوا می‌کنند در وجودشان.

البته کلی هم تحقیق شده از علل و معلول، شکل‌گیری و گسترش، طبقه و جنسیتشان، ولی خیابان همه را
یکرنگ می‌بیند و یک جنس می‌داند، درست مثل پیمان جهانی حقوق کودک!

غیرقانونی بودن مهاجرت افغانی‌ها و پاکستانی‌ها به ایران، مانع کاریابی بزرگسالان این کشورها در ایران شده است. پیامد آن بازماندن کودکان آنها از آموزش است و در نهایت با توجه به بی‌مهارتی والدین، به ناچار نان‌آوران خانواده بچه‌ها می‌شوند و به جای کودکی کردن و بازی در کوی و برزن، راهی خیابان و کارگاه‌های کفاشی و ... می‌شوند.

کودکان اتباع بیگانه اهل هر دیاری باشند نوستالژی‌شان خیابان است و آفتاب. جسمشان تکیده است بر چهره شهر. عروسک و ماشین کوکی‌شان جا مانده در خواب‌های داغ و شرجی شبانه.

ساماندهی اتباع بیگانه

هر شبشان به کندی روز می‌شود بر سنگفرش خیابان. لهجه‌هایشان بوی غربت می‌دهد از بس که کسی در گوششان نام و نشانشان را نجوا نکرد جز از سر کنجکاوی... اما همین جا، درست پشت این دیوار بحثی در گرفته از سر وظیفه. ساماندهی اتباع بیگانه وظیفه کدام نهاد است؟

مطوریان در گفتگو با «جام‌جم» ساماندهی کودکان خیابانی اتباع بیگانه را وظیفه بهزیستی نمی‌داند، اما در پاسخ به این پرسش که آیا پس از آن که کودکی توسط نیروی انتظامی یا شهرداری تحویل نهاد بهزیستی شد و معلوم شود ایرانی نیست دوباره راهی خیابان خواهد شد؟ می گوید: بسیاری از آنها بستگانی دارند که پس از شناسایی تحویل خانواده هایشان خواهند شد. البته در این زمینه یک چرخه معیوبی در پذیرش کودکان وجود دارد که منحصر به اتباع بیگانه نیست. پس از آن که کودک خیابانی شناسایی شد و مراحل اولیه پذیرش هم صورت گرفت، چون این کودکان اغلب خانواده دارند، ما مجبوریم آنها را به خانواده‌هایشان تحویل دهیم و بعد از مدتی هم دوباره شاهد هستیم که به خیابان برمی‌گردند.

این مسوول در ادامه به باز تعریف کودک خیابانی می‌پردازد و می‌گوید: کودک خیابانی به کسی اطلاق می‌شود که سرپناهی برای زندگیش ندارد و خیابان را محل زندگی خود قرار داده است که اینها تنها یک درصد از کودکان خیابان را تشکیل می‌دهند.

اما تعریف خیابان را از کودکی هم می‌توان جویا شد، به پاکی و بکری لحظاتش، وصف حالشان شعر حافظ است که می‌فروشند به تمنا.

چرا کسی مسوول احساس دردشان نیست؟

مطوریان پاسخ می‌دهد: چون کارت شناسایی ندارند. با توجه به مصوبه دولت در مورد ساماندهی کودکان خیابانی، به 12 دستگاه و سازمان دولتی در این زمینه ماموریت داده شده است که در ابتدا باید نیروی انتظامی و شهرداری آنها را شناسایی و جمع‌آوری کنند و سپس به بهزیستی تحویل دهند. وظیفه این نهاد حمایت ونگهداری از آنهاست، اما در مورد اتباع بیگانه وضع متفاوت می شود، چرا که ما نمی‌توانیم به کسی که کارت شناسایی ندارد، خدمات ارائه دهیم. وی البته دوباره تاکید می کند که در صورت اصلاح قوانین بهزیستی آمادگی ارائه خدمات به آنها را دارد.

اسفندیاری، سرپرست سازمان بهزیستی کشور هم ساماندهی کودکان کار و خیابان را به عهده بهزیستی نمی‌داند و می‌گوید: تنها وظیفه سازمان، حمایت از کودکان است و بهزیستی خارج از قوانین کاری، وظیفه‌ای در قبال جمع‌آوری کودکان کار و خیابان ندارد. دیگر اتباع بیگانه جای خود دارد.

با وجود این، مسوولان خود نیک می‌دانند که کودکان خیابانی ایرانی هم که بخوبی از قوانین باخبرند، خود را به نام افغانی جا می‌زنند تا همچنان مأمنشان خیابان بماند... برخی دیگر از متکدیان بزرگسال هم که امانشان بریده شده از دست ماموران شهرداری و نیروی انتظامی، کودکان افغانی را وسیله قرار داده‌اند تا سهمشان را از خیابان بیاورند. نتیجه آن که حضور کودکان در خیابان به پذیرش عمومی مردم منجر شده است. آنها نمی‌دانند و نمی‌توانند تمیز دهند استثماری که به وسیله بزرگان یا حتی والدینشان روا می‌شود.

آخرین فال!

کودکان خیابان با هر نژاد و نسلی بر پهنه گیتی و در تمام لحظه‌ها حضور دارند، بیشتر کشورها وجودشان را احساس می‌کنند و برایشان برنامه‌ها دارند، اما این پرسش هنوز بی‌پاسخ است که چرا اراده‌ای فراملی برای حل مساله وجود ندارد؟

آنگاه که چشمانمان فرو می‌رود به خواب آرام شبانه، دیده‌های آنان خیره می ماند به سقف آسمان. سال‌ها و شاید قرن‌هاست که خیره مانده‌اند.

کودکان خیابانی اتباع بیگانه، بی‌آموزش و بهداشت، بدون سرپناه و مسوول هر روزشان به سر می‌شود و سختی روزگار بر رخسارشان چنگ می‌اندازد. آنان که با خیابان مانوسند نگاهشان به زندگی جور دیگری است.

پسرک فال فروش خسته از خیابان و بی‌خبر از ماجرا، آخرین فال مانده در ته بساطش را برای خود باز می‌کند:

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست

که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

دوستان عیب من بیدل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

سامان عابری / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها