حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکی از پروندههایی که تجربهام به من در آن بسیار کمک کرد، پرونده قتل نوعروسی بود که در کمتر از 6 ماه بعد از ازدواج از سوی شوهرش به قتل رسیده بود.
ماجرا اینطور آغاز شد که روز دوم تعطیلات عید، جسد عروس جوان در دستشویی خانه پیدا شد. ماموران گزارش داده بودند جسد در حالی که طنابی دور گردنش بوده روی یک صندلی قرار داشته است.
جنازه را به پزشکی قانونی انتقال داده بودند، جالب اینجا بود که خانواده شوهر مقتول مدعی بودند، عروس جوان قبل از اینکه خودکشی کند با آنها تماس گرفته و تصمیم خود را اطلاع داده است.
البته آنچه تعریف میکنم در واقع یافتههای من از پرونده است و به خواسته اولیای دم دختر جوان وارد پرونده شدم و در واقع وکیل آنها بودم. تحقیقات زیادی را انجام دادم و متوجه شدم نوعروس با شوهرش اختلافات زیادی داشته است. شوهر این زن به او شک داشت و از آنجا که با هم در یک محل کار میکردند، مرد از برخی رفتارهای همسرش ناراحت بود. بررسی زیادی در مورد رفتار زن جوان در محل کارش کردم و همه همکارانش او را زنی بسیار متین میدانستند و میگفتند او بسیار با حجاب بود و هرگز رفتار بدی از او در محل کارش سر نزده است، اما شوهرش این زن را در محیط کاری بسیار اذیت میکرد. تجربه به من نشان میداد احتمالا قاتل، شوهر این زن جوان است. هرچه بیشتر جلو میرفتم بیشتر مطمئن میشدم. در مرحله دوم تحقیقاتم به بررسی وضعیت خانه مقتول پرداختم. ماموران گزارش داده بودند زمانی که به محل حادثه رفتند در شکسته شده بود و کلیدی نیز در آن قرار داشت. کلید از بیرون داخل قفل بوده، در حالی که برادر شوهر مقتول میگفت: «زن جوان با ما تماس گرفت و گفت میخواهم خودم را بکشم، بعد گوشی را قطع کرد. من و همسرم خودمان را به آنجا رساندیم، در قفل بود، آن را شکستیم و وارد خانه شدیم.»
نکته مهم این بود که برادر شوهر زن جوان کلید خانه را نداشت پس او کلید را در قفل فرو نکرده بود ضمن اینکه چه دلیلی داشت زن جوان به جای اینکه با شوهرش تماس بگیرد به کس دیگری تلفن کند، از طرفی داماد جوان مدعی بود روز حادثه سر کار بوده در حالی که روز دوم عید همه جا تعطیل است بویژه ادارات دولتی، بنابر این دلیلی برای اینکه او سر کار برود، وجود نداشت. در کنار تمام این شواهد در خانه آثار درگیری وجود داشت، آینه و شمعدان و چند لیوان شکسته بود. معمولا عروسهای جوان روی آینه و شمعدان خود بسیار حساس هستند و زمانی آن را میشکنند که بشدت احساس یأس کنند.
نکته دیگری که در پرونده یافتم این بود که زن جوان بسیار باسلیقه خانه را برای عید آماده کرده بود. او سفره هفتسین چیده و این سلیقه در حدی بود که بازپرس هم به آن اشاره کرده بود. بنابر این زن جوان نمیتوانست انگیزهای برای خودکشی داشته باشد. کسی که بخواهد خودکشی کند هیچ امیدی به آینده ندارد و با این سلیقه خانه را برای عید آماده نمیکند. زن جوان به آرایشگاه رفته و موهایش را هم رنگ کرده بود و همه این مسائل نشان میداد او میخواسته زندگی کند.
برای اینکه فرضیهام را به تایید برسانم به مدارک بیشتری نیاز داشتم. سراغ گزارش معاینه جسد رفتم و متوجه شدم آثار کبودی روی 2 مچ مقتول دیده شده است. آثار جراحت نیز روی بدن او وجود دارد و شوهر مقتول مدعی بود شب قبل از حادثه با همسرش درگیر شده و در کشمکش دست همسرش آسیب دیده است اما پزشکی قانونی آثار کبودی روی مچ را مربوط به زمان مرگ دانسته بود و نه قبل از آن.
این نکته را هم به مدارکم اضافه کردم. مسائل دیگری هم بود که باید بررسی میکردم. با اولیای دم صحبت کردم و متوجه شدم این نوعروس درگیری شدیدی با همسرش داشته است. برادر مقتول به من گفت خواهرش روز اول عید با چادری پاره به خانه مادرش رفت و آنقدر صورت او آشفته بود که اعضای خانواده نگران شده بودند، با وجود این نوعروس سعی داشت پنهانکاری کند، به همین دلیل هم به مادرش گفت فرصت نکرده چادری نو تهیه کند و میخواهد بزودی بخرد. بعد آن شب قرار گذاشتند روز دوم عید یعنی روزی که زن جوان کشته شده بود، به خانه برادرش بروند که این مهمانی هرگز برپا نشد.
سراغ زندگی شخصی زن جوان رفتم و در آن کنکاش کردم. نامههایی از او به دست آمد که نشان میداد از شوهرش متنفر بود و در نامههایی که نوشته تمام مشخصات شوهرش را داده و گفته بود از چنین مردانی متنفر است. او از پدرش که سالها قبل فوت شده خواسته بود تا او را از این زندگی نجات دهد. این دختر با کینه و نفرت در تمام آن 6 ماه با شوهرش زندگی کرده بود.
مدارک را به طور کامل جمعآوری کردم، حتی پرینت تلفنها را بررسی و ثابت کردم کسی که زمان حادثه از خانه تماس گرفته، خود او نبوده و ثابت کردم شوهر این زن برخلاف ادعایش آن روز هیچ تماسی با خانه نگرفته و حالی از همسرش نپرسیده و این خودش بوده که از خانه با برادرش تماس گرفته است.
روز دادگاه فرا رسید و متهم هیچ اعترافی نکرده بود، با این حال من دلیلی کاملا علمی داشتم که او خودش قاتل است.
دلایلم را برای قضات گفتم. متهم دفاعیاتش را انجام داد. من هم دوباره دفاع کردم. ادامه جلسه به وقت دیگری موکول شد. قضات میخواستند دلایل مرا بررسی کنند، دوباره نظریه پزشکی قانونی را به کمیسیون فرستادند تا بررسی شود، آنها باز هم نظر دادند که کبودیها روی بدن مقتول لحظاتی قبل از مرگ رخ داده است.
دوباره جلسه تشکیل شد و من مدارکم را رو کردم و از آنجا که متهم اعترافی نکرده بود قضات برای محکوم کردن او مدارک زیادی لازم داشتند و در نهایت در جلسه سوم آنقدر دلیل و مدرک علیه متهم ارائه کردم تا او را بازداشت و به قصاص محکوم کردند.
تجربه کاری من در قضاوت در این پرونده بسیار کمکم کرد تا بتوانم با دلایل علمی و تخصصی نشان دهم قاتل کیست و اجازه ندادم خون عروس جوان پایمال شود.
منصور یاورزاده ـ قاضی بازنشسته و وکیل دادگستری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....