قطره، قطره، شعر

آخرین نشست تخصصی کانون ادبیات ایران چندی پیش برپا شد و به نقد و بررسی مجموعه شعر «ویرگول‌ها به کنار! آمدنم آمده «تو» را ببیند» تازه‌ترین مجموعه شعر آفاق شوهانی اختصاص داشت. این کتاب که توسط نشر داستان سرا به بازار کتاب راه یافته است به دلیل فراروی‌ها و نوآوری‌هایی که دارد مورد استقبال بویژه شاعران جوان قرار گرفته است. در این جلسه ابوالفضل پاشا، مهرداد فلاح و مهرنوش قربانعلی به عنوان منتقد حضور داشتند و دیدگاه‌های خود را در خصوص آن به تفصیل بیان کردند که بخش‌هایی از آن را به همراه 2 شعر از آفاق شوهانی با هم می‌خوانیم.
کد خبر: ۳۴۰۴۱۱

مهرداد فلاح: اصولا هیچ اثر بزرگ و ماندگاری در جهان نیست که با کلیشه‌های رایج قبل از خود نجنگیده باشد و این یعنی آن‌که توی شاعر یا نویسنده با زندگی و مسائل زمان خودت درگیر شده‌ای ولی اگر من خیلی زیبا هم شعر بنویسم و بسرایم آن هم شعرهای روان و فوق‌العاده مسلط، اما سراسر شعر من چیزی نباشد، جز تایید کلیشه‌های فرهنگی رایج ـ که از قبل همه چیز را «تعریف» می‌کند ـ چه کار مهمی کرده‌ام؟ یکی از چیزهایی که شعر خلاق را از شعر عامه‌پسند تفکیک می‌کند، همین نکته است و خانم شوهانی هم با توجه به کتاب‌هایی که تاکنون منتشر کرده و برخوردی که با شگردهای زبانی داشته ثابت کرده که شاعری حرفه‌ای است که دارای تشخص خاص زبانی است و شعرهای او به‌گونه‌ای هستند که شما نمی‌توانید بگویید او تحت تاثیر شاعر دیگری است یا از روی دست فلان شاعر نوشته و این ویژگی یک امتیاز خوب است.

فراروی در ساختار

ابوالفضل پاشا: برای نوشتن و گفتن درباره این کتاب مقدمه‌ای از رولان بارت می‌گویم. بارت هیچ‌گاه نمی‌پرسد که چرا از این متن لذت می‌بریم، بلکه می‌گوید ما از این متن لذت می‌بریم زیرا نویسنده آن را با لذت نوشته است، یعنی اگر مخاطب اثر بتواند لذتی را که خالق اثر هنگام آفرینش آن برده است حس کند با او مشارکت کرده است و آن گاه می‌تواند بدرستی درباره اثر قضاوت کند.

اگر شاعر صرفا به روایت روی بیاورد و نتواند آن را بشکند و به هم بریزد و روایت جدیدتری خلق کند، مسلما به ساختار نرسیده است که خوشبختانه خانم شوهانی در این زمینه خوب عمل کرده و شعرهای موفقی آفریده است.

او در این کتاب فراروی‌هایی داشته است که در 4 شاخه زبانی، نشانه‌ای، نمادی و تصویری قابل تامل و بررسی است.

طنزآفرینی

مهرنوش قربانعلی: من در کار خانم شوهانی باید اشاره‌ای به نکته‌ای بکنم که دیگر دوستان کمتر به آن توجه داشتند و آن هم به کارگیری طنز و انواع مختلف آن در این کتاب است.

انواعی مثل استهزای روزمر‌گی که نشان‌دهنده ذهنیات شاعر در مرحله‌ای بین وضعیت اسطوره‌ای زن و مسائل روزمره است، اینها می‌تواند بازتاب عصبیت بی‌پاسخی باشد که معمولا راوی امکان توضیح آن را ندارد.

طنزآفرینی‌ها در این کتاب بر اساس دیالوگ‌های شبه سینمایی اتفاق افتاده و این نوع رویکرد، به شاعر این امکان را می‌دهد که با وارد کردن شخصیت‌های دیگری در طول شعر، علاوه بر حضور راوی، روایت‌های مختلفی را از زوایای مختلف ارائه کند.

1

روز رفتنم را بر می‌گردانم

کلیک می‌کنم روی پنجشنبه دو بار

روزی که خواستن را سخت می‌خواستی

و روزی که من خواستم کنار، می‌خواهم جان بدهم

آیا جنوب کره زمین هم پنجشنبه است؟

آیا تو به روی پنجشنبه پنجره‌ها را باز می‌کنی؟

من هرچه پنجشنبه را سرچ می‌کنم

این روزها انگار این روز را نیستی

خون این روز بر گردن من

قطره/ قطره

ببین!

حالا که کارد از دستم می‌افتد روی کیبورد

پ نون جیم

رگ‌های پاره‌اَم

حروف را می‌مکند

شین نون ب ه

آیا این تمام روزهای خداست

یا سزای من؟!

2

ویرگول‌ها به کنار

خیس خیس

از مرگ به متن آمده‌ام

عبدالله مروزی*

روسری کشید تا بامداد بر سرم

نقطه‌ها کور

از تذکره که آمد

خال کوبید بر تنم

چند جمله خون به رگ‌اش گفتم

تا باران گرفت

و من آمده‌ام

با خال‌های کوبیده بر تنم

نقطه/ نقطه

و من آمده‌ام

نقطه.

* ابوعلی رباطی نقل می‌کند: عبدالله مروزی در بادیه برفتی بی‌زاد... اتفاق را، شبی ما را باران گرفت تا بامداد بر سر من بایستاد و گلیمی داشت بر سر من بداشته بود تا باران بر سر من نیاید. (برگرفته از رساله قشیریه)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها