بهشتی که دوزخش می‌کنند

نیم ساعت راه گز کردن در آب خنک رودخانه، بی‌حس شدن پاها، ترسی گره خورده در لذت از همراه شدن با جریان تند آب که دیوانه‌وار میان دیوارهای سنگی تنگه واشی پیچ وتاب می‌خورد، آبشار می‌شود، پنهان می‌شود، آشکار می‌شود و عطر گل‌های زرد و سرخ و بنفش دشتی محصور میان صخره‌های بلند را همراهش می‌آورد و به گردشگرانی می‌سپارد که تا زانو خیس شده‌اند و از هیجان و شادی فریاد می‌کشند.
کد خبر: ۳۴۰۳۷۰

تقویم تنگه واشی تابستان ندارد، هوایش همیشه خنک است و آب رودخانه‌ای که مسافران باید در آن پیاده‌روی کنند همیشه سرد و پاک اما رود که از تنگه فاصله می‌گیرد، جریان آب که آرام تر می‌شود، چشم که رام آن زیبایی تمام نشدنی می‌شود آن وقت می‌فهمی تنگه هم با آن همه ابهتش از گزند آدم‌ها در امان نمانده است.

هر قدمی که برمی‌داری، هر جا که میان دریای مواج ساقه‌های بلند و سرخ خاکشیر می‌ایستی تا عکسی به یادگار بگیری یا روی علف‌ها دراز می‌کشی تا آفتاب چون لفافی از نور جسمت را در برگیرد، هر جا که آن گل‌های هزار رنگ عجیب میخکوبت می‌کنند برای تماشا، نشانی از آدم‌ها هست، گاهی چند بطری خالی آب، گاهی قوطی‌های فلزی و خالی انواع کنسرو، گاهی بطری‌های شکسته شیشه‌ای و....

بسیاری از اهالی رسانه معتقدند تکرار یک مطلب گاهی مخاطبان را به شنیدنش عادت می‌دهد و از اثربخشی آن می‌کاهد اما همیشه حقایقی وجود دارند که خبرنگاران با وجود تکراری بودن‌شان نمی‌توانند از کنارشان بگذرند و درباره‌شان چیزی ننویسند مثل سوژه این یادداشت که زمان کلید خوردنش در صبح سرد یکی از روزهای تعطیل در تنگه‌واشی است، بهشت کوچکی در 15 کیلومتری شهرستان فیروزکوه که زباله‌های به جا مانده در آن چشم را می‌آزارند و دیر یا زود دوزخش می‌کنند.

مثل دیگر نقاط طبیعت که هیچ نهاد و سازمانی جمع‌آوری زباله‌هایش را عهده‌دار نمی‌شود در تنگه واشی هم مسوولیت زدودن زباله‌ها از چهره طبیعت، به عهده هیچ‌کس نیست، نه گروه‌های دوستدار محیط زیست اشتیاقی به این کار دارند، نه سازمان حفاظت از محیط زیست و نه شهرداری منطقه که از لحاظ قانونی مسوولیت پاکسازی منطقه را به عهده دارد.

رود که آرام می‌گیرد و از میان دیواره‌های صخره‌ای بیرون می‌آید و به دل دشت می‌زند می‌فهمی مسافران طبیعت را سلاخی کرده‌اند و طوری به صورتش چنگ انداخته‌اند که انگار قرار نبوده هرگز دیگربار به بهشت کوچکی که فتحش کرده‌اند برگردند. آب که از تب و تاب می‌افتد و رام، بردامن سبز دشت رها می‌شود، شعاع‌های نور که چشم گردشگران را در لحظه بیرون آمدن از شکاف نیمه تاریک میان صخره‌های تنگه واشی پر اشک می‌کنند، درست در همان لحظه انگار، پرده از چهره حقیقتی تلخ کنار می‌رود، حقیقتی که فریاد می‌زند: آدم‌ها حتی اگر از بهشت رانده نمی‌شدند باز هم دشمن عزیزترین دوستان‌شان بودند، دوستانی عزیز مثل طبیعت.

مریم یوشی‌زاده / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها