نامه وارده

کیف قاپ بی رحم!

خدمت دست‌اندرکاران تپش سلام. این نامه را برای این فرستادم چون شاهد یک صحنه فجیع از یک کیف‌قاپی و ماجرای بعد از آن بودم.
کد خبر: ۳۴۰۳۲۸

یک روز که از سر کار برمی‌گشتم به خانه، یعنی ساعت 4 یا 5 عصر بود که خسته داشتم خیابان محل کارم را که خلوت بود به طرف ایستگاه اتوبوس می‌‌رفتم. نرسیده به ایستگاه اتوبوس 2خانم جوان منتظر تاکسی بودند و گرم گفتگو. یک لحظه دیدم یک موتورسیکلت که دو جوان ترک آن بودند به سمت آنها آمدند و نفر دومی روی موتورسیکلت به طرف آن خانم‌ها حمله‌کرد و دست برد کیف روی شانه یکی از آنها را بدزدد.

آن خانم‌ها فریاد بلندی کشیدند. بند کیف را محکم گرفته بودند و کمک می‌خواستند. نفر دوم دست برد در جیبش چاقویی درآورد که بند کیف را پاره کند تا زودتر از معرکه فرار کنند. آن دو دختر بند کیف را می‌کشیدند و جیغ و داد می‌کردند، من هم قدم‌هایم را تند کردم تا به آنها برسم شاید بتوانم کمک‌شان کنم. در همین موقع بند کیف بریده شد و دو نفر سارق قصد فرار داشتند که یک موتورسیکلت با یک سرنشین که فکر می‌کنم پیک موتوری بود رسید به آنها و سریع پیاده شد خواست مانع فرار آنها شود. یکی از سارقان که کیف را در دست داشت از زیر پیراهنش قمه‌ای درآورد و تهدید کرد هر کس نزدیک شود او را می‌کشد.

جوانی که از موتورش پیاده شده و خواسته بود کمک کند هم دست برد زنجیر موتورش را باز کند و با آن به سارقان ضربه بزند که دیدم قمه سارقان از پشت به او ضربه خورد و خون زد بیرون. جوان ضربه خورده نقش زمین شد و سارقان فرار کردند.

دو دختر جوان هم که کیفشان به سرقت رفته بود در حال گریه و زاری بودند. عده‌ای از رهگذران جمع شدند که ببینند موضوع چه بوده. این حادثه به قدری سریع اتفاق افتاد که خودم هم گیج شده بودم و نتوانستم عکس‌العملی نشان دهم. از بدن جوان خون می‌رفت و هر کس می‌گفت به اورژانس زنگ بزنید تا آمبولانس بیاید یا به پلیس زنگ بزنید.من از کیفم تکه پارچه‌ای که داشتم درآوردم و روی زخم جوان قربانی گذاشتم. افتاده بود روی زمین و درد می‌کشید. دو تا دختر جوان هم از حال رفته بودند و مردم دلداری‌شان می‌دادند. البته هر کسی می‌رسید فکر می‌کرد جوان زخمی کیف‌قاپ بوده و می‌خواستند او را بزنند که ما مانع می‌شدیم و می‌گفتیم او می‌‌خواسته جلوی سارقان را بگیرد که چاقو خورده است.

یک ربع بعد یک گشت پلیس آمد و بیسیم زد تا آمبولانس بیاید. خلاصه همه برای آن جوان ناراحت بودند. منم ماندم تا آمبولانس آمد و جوان زخمی را با برانکارد بردند. نمی‌دانم سرنوشت آن جوان چه شد. آیا زنده ماند یا در اثر خونریزی فوت کرد. تا چند روز آن صحنه از ذهنم پاک نمی‌شد. واقعا در چنین مواقعی چه باید کرد. باید به سارقان حمله کرد یا گذاشت با خیال راحت مال مردم را بدزدند و فرار کنند. به نظر من باید در هر لحظه منتظر حادثه بود و برای همین همیشه آماده بود که وقتی خلافکاری قصد سرقت کیف یا هر چیز دیگری داشت، عکس‌العمل به موقع نشان داد و مانع ادامه کار آنها بود.

اگر آن دو دختر جوان حواسشان بود شاید زودتر متوجه نیت سارقان می‌شدند و با ترفندی جلوی حادثه را می‌گرفتند.

رضا قلی‌زاده ـ تهران‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها