نگاهی به پرونده قتل یک مادر و دختر به دست مرد شکاک

سوء ظن، عامل جنایت

سوءظن یک بیماری روانی است که مبتلایان به آن باید تحت درمان‌های ویژه قرار بگیرند، اما متاسفانه بسیاری از این بیماران بدون مراجعه به روانپزشک به زندگی ادامه می‌دهند و اسیر توهمات باطل خودشان می‌شوند. درصد بالایی از جنایت‌های خانوادگی بویژه همسرکشی‌ها نیز محصول همین بیماری است. جنایت 8 سال پیش نمونه‌ای از این فجایع خونین است که می‌تواند درس عبرت برای افرادی باشد که نشانه‌هایی از پارانویا یا همان سوءظن را دارند.
کد خبر: ۳۴۰۳۲۰

پرونده این جنایت وقتی گشوده شد که پسر جوانی به اداره آگاهی مراغه رفت و خبر داد پدر، مادر و خواهر کوچکش ناپدید شده‌اند. او به کارآگاهان گفت: «پدرم بنا است و مرتب از شهری به شهر دیگر می‌رود و گاهی که کار ندارد به خانه سر می‌زند، او اوایل اردیبهشت وقتی به خانه آمد، به خاطر سوءظنی که به مادرم ـ افسر ـ داشت، وی را همراه خود به تبریز برد و من و خواهر کوچکم مدتی از آنان بی‌خبر بودیم تا این‌که پدرم به تنهایی به مراغه برگشت. با آمدن او، خواهرم زهرا بی‌تابی مادرم را کرد و پدرم ناچار او را با خود برد، اما از آن به بعد هیچ اطلاعی از آنان ندارم.»

مأموران پلیس مراغه که با یک معمای پلیسی مواجه شده بودند، به جستجو برای یافتن مرد بنا به نام علی‌اصغر پرداختند و باخبر شدند او در تهران دیده شده است. به این ترتیب کارآگاهان با دریافت نیابت قضایی راهی پایتخت شدند و توانستند روز 20 تیر 1381 مرد بنا را در قهوه‌خانه‌ای در میدان راه‌آهن دستگیر کنند.

علی‌اصغر در بازجویی‌ها اسرار مفقود شدن همسر و دخترش را فاش کرد و به کارآگاهان گفت: «اوایل سال گذشته وقتی پس از مدت‌ها کار در تهران برای دیدن زن و بچه‌هایم به مراغه رفتم، به همسرم سوءظن پیدا کردم، به خاطر همین او را همراه خودم به تبریز بردم و از آنجا به روستای نسخ قهوه رفتیم، در آن روستا وقتی جریان سوءظن خودم را برای افسر شرح دادم، بین ما درگیری به‌وجود آمد. او منکر خیانت به من بود و می‌گفت بی‌دلیل به وی تهمت می‌زنم و دچار توهم شده‌ام. من در آن دعوا عصبانی شدم و با ضربات چاقو وی را به قتل رساندم و جسدش را در بیابان‌های اطراف رها کردم و به تهران آمدم و مدتی بعد به مراغه رفتم. در آنجا بچه‌ها سراغ مادرشان را گرفتند و دختر کوچک‌ترم با اصرار از من خواست او را نزد مادرش ببرم، ناچار زهرا را با خود به تهران آوردم. می‌خواستم او را نزد خودم نگه دارم، اما نتوانستم چون می‌دانستم اگر او را به مراغه ببرم، رازم فاش می‌شود. وی را به اطراف شهرک اندیشه بردم و خفه‌اش کردم.خیلی از خودم بدم آمده بود، جسد دخترم را در چاله‌ای خاک کردم و سپس به اهواز رفتم تا این‌که با پایان کارم سر یک ساختمان، دوباره به تهران آمدم و مشغول به کار شدم.

تحقیقاتی که در آن زمان انجام شد، فاش کرد افسر به هیچ عنوان خطا و گناهی انجام نداده بوده و شوهر او بی‌دلیل وی را به کام مرگ کشاند. این نوع جنایت‌ها طی سال‌های اخیر زیاد رخ داده است، به همین علت کارشناسان هشدار می‌دهند افرادی که دچار علائم سوءظن هستند حتما باید پیش از آن‌که مرتکب رفتاری غیرمعقول شوند برای درمان اقدام کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها