حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حالا به آن همه سال رفته، سالهای دیگر اضافه شده. گذشت زمان همه چیز را حتی عطر، طعم، رنگ و ذائقه آدمها را عوض نموده. کبابیهای کوچک و «نان داغ، کباب داغ»های قدیمی اسامی کوچکشان را در مدت زمان کوتاهی با برچسب رستورانهای بزرگ عوض کردند و به فهرست غذاهای خود خورشت روز، غذاهای مختلف و سالادهای متنوع اضافه کردند. کمکم به فهرست این رستورانها، فستفودها (غذاهای حاضری)، غذاهای ایتالیایی، غذاهای ترکیهای و غذاهای دریایی نیز افزوده شد. امروز در خیابانهای تهران هر کجا که چشم میاندازید میتوانید بسته به ذائقه و توانایی مالی خود از انواع رستورانهای لوکس بزرگ تا فلافلیهای کوچک را برای صرف ناهار یا شام بیابید.
گذر سریع زمان همه چیز را دستخوش تحولات سریع میکند. در سالهای نهچندان دور، زنان بیشتر وقت خود را صرف خرید و آمادهسازی غذا میکردند. آنها حتی انواع سرکه ترشی و رب را در منازل خود تهیه میکردند و خرید غذا از بیرون به نوعی کجدهنی به سلیقه خانم خانه محسوب میشد. درواقع در آن زمان مشغله زنان محدود به آشپزی بود. دختران در مورد تمامی امور مربوط به آشپزی حتی دیگشوری برنج و ... باید مورد آموزش قرار میگرفتند و در واقع آشپزی، سنگ محکی بود در هنرمند و کارآمد بودن زنان و دختران یک خانواده و غالبا هر که قابلیت خود را در این زمینه بیشتر نشان میداد فرصت آنکه همسری ایدهآل بیابد برایش بیش از بقیه موثر بود.
در دوران حکومت ناصرالدین شاه نیز افراد محترم و آبرومند رفتن به ساندویچفروشیها را دون شأن میدیدند و حداکثر رضایت میدادند به چلوکبابی و چلوخورشتی بروند. زیرا رفتن به این اماکن تداعیکننده این تصور در ذهن مردم بود که آن فرد خانه و زندگی و سفره درخور توجه و زنی شایسته ندارد.
در واقع میتوان گفت آشپزی در هر جامعهای یکی از هنرهایی محسوب میشود که درجه پیشرفت فرهنگی آن جامعه را نشان میدهد. آشپزی ایرانی نیز به عنوان یکی از وجوه مهم فرهنگ خاورمیانه در واقع مکتب مادری است که دو شاخه مهم آشپزی جهان امروز، آشپزی هندی از یک طرف و ترکی و عربی از طرف دیگر از تنه اصلی آن روییدهاند. با این همه، در روزگار کنونی به دلایل بسیاری محبوبیت رستورانها در مقابل غذای خانگی افزایش یافته است.
یکی از علتهای این محبوبیت، شاغل شدن خانمهاست. در روزگار کنونی، به دلایل اقتصادی و تغییر ارزشهای رایج، زن در چرخاندن چرخ زندگی با مرد شریک میشود و دیگر فرصت و توان کمتری را مییابد تا وقتی را در آشپزخانه بگذراند و به همین خاطر تهیه غذا از بیرون کاملا امری طبیعی جلوه میکند و هرگز به حساب ناتوانی خانم خانه گذاشته نمیشود. دکتر محمود رضا اکرامیفر، جامعهشناس در تایید این مطالب میگوید: «از آنجایی که مرد و زن هر دو در بیرون از خانه کار میکنند، زمان کم و محدودی را میتوانند برای تهیه غذا در آشپزخانه صرف کنند. در واقع نحوه کار و زندگی و نبود زمان کافی میتواند ازجمله دلایلی باشد که خانوادهها را راهی رستورانها میکند و از طرفی از آنجایی که زنان مسوولیتی مضاعف بر مردان، در داخل خانه به عهده دارند گاهی نیاز به استراحت باعث میشود خود را در روزهای تعطیل از آشپزی که کاری وقتگیر و انرژیبر است، معاف سازند.»
از سویی در سالهای اخیر بسیاری از مردم به دلایل متفاوت تن به زندگی «مجردی» سپردهاند و در این صورت با داشتن ساعات کاری طولانی در طی روز و خستگیهای روزمره، دیگر زمانی برای سپری کردن وقت در آشپزخانه باقی نمیماند و سیل عظیم این گروه راهی رستورانهای مختلف میشوند.
اکرامیفر یکی دیگر از دلایل استقبال از رستورانها را علاقه کودکان میداند و در این باره میگوید: «غذاهای بیرون در مرحله اول به علت مخلفات و مزههای مختلف (انواع سسها) برای بچههای خانواده لذیذتر است و از طرفی بچهها در خانواده امروز جایگاه بالاتری دارند. توجه به بچهها و خواسته آنها باعث میشود که روزهای خاصی در هفته مختص این امر قرار گیرد.»
به نوعی نیز میتوان گفت بچههای امروز که تحتتاثیر تنوع تبلیغات روز هر لحظه ذائقهشان تغییر میکند دیگر مانند من به چلوکباب روزهای جمعه قانع نمیشوند و غذاهای مورد علاقه خود را در فستفودها پیدا میکنند. پیتزا، سیبزمینی سرخکرده و سوسیس و کالباس جزو غذاهای محبوب خانوادههای جوان ایرانی شده است.
تاریخچه فستفود
شاید بد نباشید که بدانیم فستفود به شکل امروزی آن دقیقا در هفتم جولای 1912 در آمریکا متولد شد. در این روز رستورانی به نام اتومات در نیویورک افتتاح شد که در واقع نوعی کافه تریا بود تا این که در سال 1940 سر و کله «مکدونالد» پیدا شد که امروز نامش مترادف با صنعت فستفود است و به سرعت به تمامی کشورهای دنیا راه یافت. در کشور ما نیز فستفودها طی زمانی کوتاه رونق گرفتند. در نیمه دهه 1340 بود که اولین پیتزایی در ایران در خیابان ویلا افتتاح شد. در واقع مواد اولیه پیتزا که همان کالباس و سوسیس و ژامبون است خیلی پیشتر از این زمان یعنی پس از انقلاب کمونیستی در شوروی (1917) با ورود ارمنیان روسیه و نیز روسهای سفید به ایرانیان معرفی شد. حتی پس از جنگ دوم جهانی بود که اولین ساندویچفروشیها در تهران و سپس در شهرستانها افتتاح شدند.
امروز دیگر این نوع غذاهای حاضری (سوسیس، کالباس و همبرگر) جزء جدانشدنی زندگی مردم محسوب میشوند. تبلیغات بیلبوردها که هر روز بر سر چهارراهها به معرفی کالایی از این دست میپردازد، خود نشاندهنده تقاضای جامعه است. از کمبود وقت و ذائقه آدمها که بگذریم حضور چشمگیر مردم در رستورانها همیشه به منظور صرفهجویی در وقت و خستگی نیست. آدمها دیگر با درگیر شدن در کارهای روزمره، پشت چراغهای طولانی چهارراه در ترافیک ماندن، تنفس هوایآلوده شهری و زندگی در آپارتمانهایی که به قول قدیمیها اندازه قوطی کبریت است نیاز دارند زمانی را با خانوادهشان در فضایی مطبوع سپری کنند. در واقع خوردن غذا بهانهای میشود برای تنوع فضایی و همچنین تفریح و سرگرمی.
سرگرمیهای امروزی
بنا به اعتقاد روانشناسان، سرگرمیها راههای وقتگذراندن مودبانه مردم با یکدیگر است بدون این که در عمق بیشتری با یکدیگر وارد شوند. سرگرمیها به انسان فرصت میدهند فعالیت و صمیمیت فراهم آورند. انسان از این طریق با سایر همنوعان خود در ارتباط قرار میگیرد و به این وسیله نیازهایی مانند پیوندجویی، گذراندن وقت، تجربه شادی و لذت را پاسخ میگوید. یکی از این تفریحات و سرگرمی همانطور که گفته شد رفتن به رستوران است. در واقع به قول اکرامیفر، هدف از غذا خوردن در بیرون صرف غذا خوردن نیست. یک نوع تفریح است و یک جورهایی استفاده از فضای بیرون و لذت بصری بردن از آن است.
مرجان فتحی، کارشناس ارشد روانشناسی نیز بر جنبه لذتبخش بودن صرف غذا در بیرون معتقد است و میگوید: انسان به طور طبیعی به دنبال لذت است. او برای رسیدن به این منظور از خوشیهای مجاز و در دسترس استفاده میکند. یکی از دلایل رفتن مردم به رستورانها برآورده شدن چندین نیاز است. اول آن که در جمعی هستند که به لحاظ عرفی و اجتماعی مجاز است، دوم آن که وقت خود را پر میکنند. درواقع یکی از نیازهای ما پر کردن وقت خالی است، اما علت اصلی مراجعه به رستوران به نیاز خوش بودن و شاد بودن در کنار یکدیگر برمیگردد.
در همین حال دکتر اکرامیفر معتقد است: «در قدیم بیشتر جمعهای به اصطلاح «خودمانی» باب بود. مردم بیشتر نیاز باهم بودن را در جمع خانوادهای گسترده برآورده میکردند و درواقع نیازهای عاطفی و ارتباطی و نیاز به در جمع بودن، در اجتماعات خانوادگی ارضاء میشد و رفتن به خانه اقوام بهجای رستوران ترجیح داده میشد. اما امروز به دلیل تغییر نوع معیشت و زندگی باعث شده اعضای خانواده در مکانهای دور از هم زندگی کنند. این نیاز از طریق رفتن به مکانهای عمومی مانند رستورانها و پارکها برآورده میشود. از طرفی فراوانی رستوران در گذشته مانند امروز نبود. آنچه شبیه به رستوران وجود داشته مکانی تحت عنوان کافه و کافه چون محیطی کاملا مردانه بود امکان حضور خانواده در آن وجود نداشته است. همچنین خانههای قدیمی، خانههای بزرگ با اتاقهای وسیع و فضاهایی دلنشین و سبز بودند که اکنون با وجود کمبود یک چنین محیطی مردم به رستورانها پناه میبرند.»
ناگفته نماند که استفاده مداوم خانوادههای شاغل و افراد مجرد از غذاهای رستوران بسته به میزان درآمدشان در نوسان است و عموما این شیوه زندگی منحصر به خانوادههای مرفه و متوسط جامعه است که البته با افزایش تورم گاهی همین خانوادهها مجبور میشوند تا حدی در این نوع زندگی نیز تغییراتی ایجاد کنند.
تهمینه مفیدی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....