روایت ناتمام

دامنه سریال‌سازی‌های مناسبتی بتدریج گسترده شده و هر رخداد و اتفاق تاریخی، دستمایه ساخت یک سریال قرار می‌گیرد. این مساله هم دارای وجوه مثبت است و هم نکات منفی.
کد خبر: ۳۳۲۸۵۱

اول به نکات منفی آن اشاره کنیم که البته سال‌هاست ‌ به عنوان یکی از آسیب‌های جدی سریال‌های مناسبتی مطرح است و آن هم به شتاب‌زدگی و بی‌دقتی در ساخت این آثار مربوط می‌شود که هم در فرم و ساختار روایی اثر مشهود است و هم گاهی در مضمون و درونمایه آن.

ستاره باران که یک مجموعه چندقسمتی به مناسبت سالروز ارتحال امام خمینی (ره)‌ از شبکه یک پخش شد به دو دلیل توجه مخاطب را در همان ابتدای کار به خود جلب می‌کرد.

یکی فضاسازی قصه و بازسازی موقعیت‌های تاریخی از حیث جغرافیایی و فرهنگ عامه بدین معنی که صحنه‌سازی‌هایی که صورت گرفته بود به واقعیت بیرونی و زمانی آن شباهت زیادی داشت و این شبیه‌سازی در نوع گریم، لباس و طراحی لوکیشن نیز بسط یافته بود.

دوم حضور خوب و بازی قابل قبول علیرضا داوودنژاد در نقش غلام کفترباز و شهرام عبدلی در نقش یک مامور ساواک، از نقاط قوت سریال بود که دست‌کم انگیزه تماشای آن را در مخاطب ایجاد می‌کرد.

هرچند در همین چند مورد هم می‌توان نوعی نگاه کلیشه‌ای و تکراری را بازشناسی کرد. مثلا در صورت‌بندی شمایل ماموران شاه و ساواک همواره از یک الگوی واحد با مشخصه‌هایی مثل خشونت و بی‌رحمی و تظاهر به شاه‌دوستی و وطن‌پرستی استفاده می‌شود و غالب کارآکترهایی که در این زمینه ساخته شده بیشتر یک تیپ ساواکی است.

کمتر به درون شخصیت آنها وارد شده و مثلا تناقضات و مناسبات آنها با خانواده و دنیای فردیشان به تصویر درآمده است. منتها شهرام عبدلی به واسطه تسلط بر شخصیت‌های منفی و سیاه و انعطافی که در چهره و نوع بازی‌اش وجود دارد توانسته سیمای باورپذیرتری از یک مامور ساواک را به نمایش بگذارد.

در عین این که این تیپ بی‌شباهت به نمونه‌های قبلی هم نیست. به طور کلی در مجموعه‌هایی که درباره انقلاب و حوادث پیش از آن ساخته می‌شود، شخصیت‌پردازی‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته و نمای کلی از تصور ذهنی مخاطب درباره آنها به نمایش گذاشته می‌شود که اکثر آنها به هم شباهت دارد.

درواقع سویه اجتماعی و حرفه‌ای آنها به تصویر کشیده می‌شود و شمایل فردی و درونی‌تر آنها مورد غفلت واقع می‌شود. البته حدفاصل این شخصیت‌پردازی حداقل درباره غلام کفترباز با بازی داوودنژاد از این امتیاز برخوردار است که به موقعیت فردی و روان‌شناختی او پرداخته شده و بدرستی از این موقعیت در نسبت با درام و قصه‌ای که روایت می‌شود، استفاده شده است.

به همین خاطر است که کاراکتر غلام کفترباز اگرچه منفی و تنفربرانگیز است، اما باورپذیر و ملموس است. در عین حال بیشترین جذابیت سریال از حیث بازیگری نیز به نوع بازی او در این مجموعه برمی‌گردد. هرچند خود داوودنژاد، نمونه‌هایی از این کاراکتر و پرسوناژ را در برخی از فیلم‌های سینمایی سال‌های اخیر از جمله ماه‌وش تجربه کرده است.

ظرافت‌های بازی او را در نسبت مواجهه با بازی عبدالرضا اکبری در نقش احمد می‌توانید بیشتر بسنجید. یک بازی تیپیک و شسته و رفته و سرد از اکبری در کنار بازی گرم و پیچیده و زیرپوستی‌تر داوودنژاد، مبین همین معناست.

واقعیت این است که نوع بازیگری در این گونه از سریال‌ها از امتیاز ویژه‌ای برخوردار است و چه بسا مهم‌ترین رکن جذابیت آن محسوب می‌شود. به این دلیل که آثار تلویزیونی که به مسائل تاریخ معاصر می‌پردازد، از حیث قصه و ساختار داستانی برای بسیاری از مخاطبان، قصه آشنا و شنیدنی است لذا مهم چگونگی روایت سینمایی و شیوه بازیگری این مجموعه‌هاست که می‌تواند بیننده را جذب خود کند البته دکور و لوکیشن‌پردازی هم در این کارها بسیار تاثیرگذار است.

چه بسا یکی از جذابیت‌های سریال در چشم باد دست‌کم در فرم و ساختار بیرونی‌اش، فضاسازی‌های تاریخی و شباهت بصری آن به واقعیت‌های موجود است که البته در ستاره‌باران با توجه به کوتاه بودن مجموعه و مناسبتی بودن سریال از موقعیت قابل قبولی برخوردار است.

اگرچه ساختار داستانی سریال واجد نوعی شتاب‌زدگی و عدم پردازش دراماتیکی است اما دست‌کم این حس را دارد که یک رابطه عاطفی و عاشقانه را دستمایه تعریف قصه تاریخی خود قرار نمی‌دهد.

بیشتر آثاری که در سال‌های اخیر درباره دوران انقلاب اسلامی ساخته شده از این عنصر دراماتیک پرکاربرد در سینما و تلویزیون ایران استفاده کرده است ولی خوشبختانه ستاره‌باران بدون توجه به مناسبات عاشقانه، مناسبات انسانی و اعتقادی را مبنای داستان‌پردازی خود قرار داده است.

در این سریال ما به شکل مستقیم با وقایع و حوادث انقلاب مواجه نمی‌شویم بلکه مبارزات انقلابی در بستر یک موقعیت خانوادگی و محلی به تصویر کشیده می‌شود و در واقع مخاطب با شرایط اجتماعی سال‌های پیش از انقلاب آشنا می‌شود.

در این روایت محلی و بومی‌تر از تحولات انقلاب، خوشبختانه شاهد حاشیه‌پردازی‌های اضافه نیستیم و قصه خیلی شسته، رفته و منسجم و کوتاه روایت می‌شود و در واقع قصه از خط اصلی خود خارج نمی‌گردد. ضمن این‌که در این مجموعه، قصه اصلی به زمان تاریخی سال‌های 42 برمی‌گردد و به حوادث و اتفاقات 15 خرداد می‌پردازد.

هر چقدر که این سریال در ابتدا سعی کرده تمرکز خود را روی درامش قرار دهد و در روایت داستان، مقدمه چینی لازم را انجام دهد، اما در پایان بندی، شتاب زدگی به خرج می‌دهد و با تصویرسازی کلیشه‌ای از انتقام‌گیری انقلابی، قصه را ناگهان به پایان می‌رساند.

در واقع سریال از یک ساختار دراماتیک و جزئی‌نگر به موقعیتی سانتی مانتالی و کلیشه‌ای می‌رسد و فرآیند منطقی روایت را خود به دست خویش ویران می‌کند.

سید رضا صائمی
 جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها