حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هفته پیش نامهای از ستار چاپ شده بود که در آن به مشکلش اشاره کرده بود. یادتان هست؟ ستار یک کارگر بود که به مدد همت و پشتکارش توانسته بود نتایج زحماتش را بگیرد اما وقتی از دختر شریکش خواستگاری کرده بود با واکنش تند او مواجه شده بود. حالا عماد از تهران برایمان ایمیل زده و جواب ستار را داده است. راستی شما هم اگر بخواهید میتوانید به همین ایمیل کافه کاغذی برایمان ایمیل بزنید. با هم نامه عماد را میخوانیم:
«ستار عزیز سلام. نامهات را که خواندم خیلی دلم گرفت. من واقعا نمیفهمم که چرا بعضیها چنین برخوردی دارند و چنین خطکشیهایی میکنند. البته از لحاظ منطقی هم شاید اگر خوب نگاه کنیم میبینیم که راه شما دو نفر یعنی شما و دختر شریکتان از هم جداست. به هرحال او درس خواندن را انتخاب کرده و تمرکزش را روی
چنین چیزی گذاشته است اما تو تمرکزت را روی کار کردن گذاشتهای. هیچکدام اینها هم بر آن یکی برتری ندارند. لااقل از نظر من ندارند. همانقدر که او برای درسش زحمت کشیده تو هم برای کارت زحمت کشیدهای اما واقعا به نظر من هم مسیر شما دو نفر یکی نیست. اینجا مشکل برخورد پدر آن دختر است.
آدم واقعا نمیفهمد که چرا بعضیها چنین برخوردهای زشتی را دارند یا اصلا چه فکری میکنند. مثل این است که تو هم به او بگویی خجالت نمیکشی با وجود این که مکانیک هستی پدر یک دختر تحصیلکردهای؟ دقیقا منطق این آدم به همین بیمنطقی این جمله است.
اما اگر واقعا اصرار داری با همان دختر ازدواج کنی، من یک راه به نظرم میرسد. این که با او صحبت کنی و بگویی هیچ مشکلی با درس خواندنش نداری و شاید خودت هم بخواهی درست را ادامه بدهی. شاید در این صورت او بفهمد که درباره تو اشتباه کرده است. البته من واقعا نمیدانم که تو میخواهی درس بخوانی یا نه؟ و نمیدانم خودت هم به چنین چیزی فکر کردهای یا نه. اما اگر واقعا او را دوست داری شاید میبایست چنین فداکاریای هم بکنی. غصه جدا شدن شریکت را هم نخور. من مطمئنم در این ماجرا کسی که ضرر میکند اوست نه تو. امیدوارم موفق باشی و امیدوارم چنین برخوردهایی تو را دلسرد و دلزده نکنی. ما را از حال خودت بیخبر نگذار.»
خب شترگاوپلنگیها، شما هم اگر دوست داشتید جواب ستار را بدهید. ما منتظریم. تا هفته بعد درود و بدرود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....