در 15 سال گذشته، همواره بحثهایی در مورد امکان رقابت جدی بین دو کشور آمریکا و چین وجود داشته است. در این میان، از یک سو طیفی از نظریهپردازان واقع گرا قرار دارند که معتقدند اگر رشد اقتصادی چین همچنان تداوم یابد، ایجاد یک رقابت امنیتی بین دوکشور در نهایت اجتنابناپذیر خواهد بود. از سوی دیگر، طیفی دیگر از نظریه پردازان، که عمدتا شامل نظریهپردازان لیبرال میشود، بر این باورند که وابستگی متقابل اقتصادی و تاثیر اجتماعی رشد مشارکت چین در نهادهای بینالمللی، امکان بروز اختلاف و هرج و مرج در جهان را منتفی خواهد ساخت و اگر چین بتدریج به سمت دموکراسی گام نهد، نظریه صلح دموکراتیک به وقوع خواهد پیوست و هیچ نگرانی در این زمینه بر جای نخواهد ماند. اما چندی پیش، روزنامه نیویورک تایمز با انتشار مقالهای از دیدگاه نظریهپردازان واقعگرا حمایت کرد.
این روزنامه به تشریح گسترش سریع تواناییهای دریایی چین و همچنین جاهطلبیهای بیشتر این کشور پرداخت. نیویورک تایمز نوشت: با افزایش توان اقتصادی و رشد وابستگی چین به واردات مواد خام، مانند نفت از کشورهای دیگر، این کشور به دنبال دستیابی به توان تامین امنیت و حفاظت از دسترسی خود به مواد خام وارداتی است.
در عمل، استراتژی جدید چین موسوم به «دفاع از دریای دور» به معنی دستیابی به توان توسعه قدرت دریایی خود به آبهای مهم جهان از جمله اقیانوس هند و خلیج فارس و در عین حال، جلوگیری از اقدامات آزادانه سایر قدرتهای دریایی در آبهای نزدیک به این کشور شود.
ناگفته پیداست که این امر دقیقا همان چیزی است که واقعگرایی آن را پیشبینی میکند و همچنین برخی از واقعگرایان برجسته، منطق موجود در پس این پیشبینی را به روشنی تبیین میکنند.
آمریکا تنها کشوری است که نباید از این مساله متعجب شود، زیرا به نظر میرسد چین همان کاری را انجام میدهد که آمریکا در نیمه دوم قرن نوزدهم مبادرت به انجام آن نمود. پکن به دنبال بنای اقتصاد خود است و قصد دارد پس از کسب قدرت اقتصادی، توان نظامی خود را گسترش دهد؛ به سلطه منطقهای دست یابد و در نهایت سایر قدرتهای بزرگ را از همسایگی نزدیک خود بیرون نگه دارد.
آمریکا نیز براساس دکترین مونرو با گسترش قدرت خود در آمریکای شمالی سعی داشت سایر قدرتهای بزرگ را از نیمکره غربی دور نگه دارد. زمان زیادی صرف شد تا آمریکا بتواند توان لازم را برای بیرون راندن قدرتهای بزرگ از نیمکره شمالی به دست آورد، اما در نهایت آمریکا توانست توان لازم را به دست آورده و قدرتهای بزرگ را از منطقه خود دور نگه دارد.
از آن زمان تاکنون این موقعیت برای آمریکا مزیت استراتژیک بسیار زیادی داشته است، زیرا آمریکا تنها قدرتی است که نسبت به حمله خارجی احساس نگرانی نمیکند و برخورداری از این جایگاه منطقهای به این کشور امکان میدهد تا بدون خونریزی زیاد و صرف هزینههای هنگفت مالی، با مداخله در تمام امور جهان از سواحل خود دفاع کند.
مسلما چینیها، با توجه به چنین قدرت و جایگاهی مایلند که قویترین قدرت منطقه آسیای شرقی باشند و به سایر قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا اجازه ندهند که نقش راهبردی عمدهای در منطقه ایفا کنند. دستیابی به این هدف آسان نیست، زیرا چین در همسایگی چند قدرت آسیایی مانند ژاپن، هند، ویتنام و برخی کشورهای دیگر قرار دارد و در حال حاضر بسیاری از دولتهای آسیایی پیوندهای امنیتی نزدیکی با آمریکا دارند. اگر چه چین سیاست نرمی را در قبال آمریکا اتخاذ خواهد کرد، اما چماق بزرگتری خواهد ساخت. اگر چینیها هوشیار و زیرک باشند، سعی نمیکنند با گسترش بیش از حد توان نظامی خود، رفتار متوازنکننده شدید همسایگان خود و آمریکا را برانگیزند.
چین با تداوم توسعه تواناییهای نظامی خود سعی دارد تا انجام هر نوع عملیاتی را برای آمریکا در نزدیکی مرزهای چین مخاطرهآمیز جلوه دهد و با گسترش قابلیت اعمال قدرت خود، اقدامات و فعالیتهای آمریکا را در دیگر مناطق مهم جهان از قبیل خلیج فارس با پیچیدگی مواجه سازد.
همزمان باید انتظار داشت که چینیها با مناطقی که به طور سنتی حوزه نفوذ آمریکا هستند اقدام به برقراری ارتباط نماید و از این روی، آمریکا ناچار است زمان و توجه بیشتری را به این مناطق اختصاص دهد. چین سیاست تفرقه بینداز و پیروز باش را در قبال کشورهای همسایه خود اتخاذ و آنها را متقاعد میسازد که از واشنگتن فاصله بگیرند. در نهایت باید گفت، پکن بسیار مایل است که آمریکا در مورد مسائلی همچون افغانستان، برنامه هستهای ایران و منازعه پایانناپذیر اسرائیل و فلسطین با مشکل مواجه شود و از احساسات ضدآمریکایی که با این مشکلات بیشتر میشود بهرهبرداری کند. با توجه به این مسائل، نمیتوان از چین انتظار کمک برای حل مشکلات مذکور را داشت.
در ادامه باید به سه نکته در توجیه دشوار بودن کار چین در برابر آمریکا اشاره و خاطرنشان کرد: امروزه چین ضعیفتر از آمریکاست و راه زیادی در پیش دارد تا به رقیبی هم شأن آمریکا تبدیل شود، بنابراین، جای هیچگونه وحشت و نگرانی نیست، بلکه تنها آمریکا باید در برابر این تحرکات چین واکنشی بهنگام و سنجیده از خود نشان دهد. همچنین رشد اقتصادی چین ممکن است در سالهای پیشرو با کندی مواجه شود، بویژه آن که جمعیت این کشور رو به پیری میرود و طبقه متوسط در حال رشد چین خواهان مزیتهای اجتماعی بیشتری است. این شرایط پکن را ناگزیر میسازد تا در مورد بعضی از اولویتهای داخلی و بینالمللی خود تصمیمات سختی را اتخاذ کند که شاید این امر از سرعت رشد اقتصادی و به تبع آن افزایش قدرت نظامی و حضور خارجی چین بکاهد. سومین و مهمترین نکته از دیدگاه والت این است که گفتههای وی به هیچ روی به معنای آن نیست که وقوع جنگی آشکار بین آمریکا و چین اجتنابناپذیر است. والت در پایان مینویسد: با این وجود، اگر چین برتداوم سیاستهای تشریح شده در این یادداشت تاکید کند، باید منتظر رقابت امنیتی قابل توجهی بین پکن و واشنگتن در دهههای آتی باشیم و هر انتظار دیگری غیرواقعگرایانه است.
منبع: فارین پالسی/ ایرنا