وزیری:

آلبوم تمبر ، سرنوشتم را عوض کرد

اولین باری که او را در تلویزیون دیدیم در سریال آیندگان اپیزود آلبوم تمبر بود که چندین سال پیش کیومرث پوراحمد آن را کارگردانی کرده بود.
کد خبر: ۳۲۷۲۸۴

بعد از آلبوم تمبر همکاری وزیری با پوراحمد ادامه پیدا کرد و پوراحمد او را برای بازی در سریال «سرنخ» هم دعوت کرد و اکنون یکی از نقش‌های اصلی سریال پرانتز باز را هم به او سپرده است.

وزیری که لیسانس عمران دارد و ساکن شهر یزد است تاکنون در سریال‌هایی مانند آغوش‌های خالی، بانو و... ایفای نقش کرده است.

برای اولین بار چه زمانی با مقوله بازیگری آشنا شدید؟

این موضوع برمی‌گردد به دهه 40. آن زمان نوجوان بودم. عمویم در یزد گروه تئاتر داشت و نمایش اجرا می‌کردند. در واقع ایشان یکی از بنیانگذاران تئاتر در شهرمان بودند. اولین بار بازی و نمایش را به واسطه کارهای عمویم دیدم و چون او را خارج از صحنه هم دیده بودم توانستم بازی و بازیگری را درک کنم و کم‌کم به آن علاقه‌مند شدم.

پس می‌شود گفت که عمویتان یکی از مشوقان شما بود؟

بله. یکی از دلایلی که به این حرفه روی آوردم حضور او در این عرصه بود. تئاتر یزد مدت‌ها به واسطه ایشان پابرجا بود.

آیا در شرایط و زمان خاصی فکر کردید که شاید نتوانید بازیگری را ادامه بدهید؟

خیر. چون زمانی که من این کار را شروع کردم نوجوان بودم و هنر هم به این وسعتی که الان هست، نبود و به همین دلیل حساسیت آنچنانی‌ای نسبت به این حرفه وجود نداشت و بیشتر جنبه سرگرمی داشت، ولی بعدها کم‌کم این حرفه رونق گرفت و گسترش پیدا کرد. به هر حال هیچ‌گاه دچار سردرگمی در ارتباط با این کار نشدم.

آن زمان کیفیت نمایش‌های یزد چگونه بود؟

تئاترهای آن زمان یزد بیشتر از نمایش‌های اصفهان پیروی می‌کردند و از این جهت با اصفهان مراوده بیشتری داشتند. البته نمایش‌ها در سطح بالایی قرار داشتند. برای مثال من یادم می‌آید نمایش‌هایی مانند «خسیس» و «شاه لیر» را در یزد اجرا می‌کردند و از این جهت نمایش‌ها اصلا سطحی و معمولی نبود و استقبال خوبی هم از این کارها می‌شد.

اولین باری که خودتان به روی صحنه رفتید را به خاطر دارید؟

بله. 12 سالم بود و کلاس ششم دبستان بودم. مدرسه ما یک ساختمان قدیمی و سنتی بود و بعد از مدت‌ها یک ساختمان جدید دوطبقه در کنار آن تاسیس شد که برای ما خیلی جالب بود. قرار شد به مناسبت افتتاح ساختمان جدید مدرسه جشنی برگزار و تئاتری هم اجرا شود. احمد وزیری، عموزاده‌ام کارگردانی این نمایش را عهده‌دار شد و مرا برای یکی از نقش‌ها انتخاب کرد. از آنجایی هم که سالن اجتماعات نداشتیم انتهای سالن را سن بستیم و نمایشمان را اجرا کردیم.

نقش شما چه بود؟

نقش یک دانش‌آموز درس‌نخوان و کبوترباز را بازی می‌کردم که در انتهای داستان به واسطه یک آدم خیر به مدرسه برمی‌گردد و دست از کارهای بدش هم برمی‌دارد.

فعالیت حرفه‌ای‌تان را چگونه آغاز کردید؟

درواقع می‌توان گفت کارهای حرفه‌ای من از زمانی شروع شد که مقابل دوربین رفتم. برای اولین بار در سریال «آیندگان»‌ بازی کردم که در سال 64 از برنامه کودک پخش می‌شد. کارگردانی این مجموعه را هم آقای پوراحمد به عهده داشت.

فکر می‌کنم منظورتان همان فیلم معروف آلبوم تمبر است؟

بله، من در این کار نقش یک کندذهن را داشتم به نام مرادعلی که به واسطه دو نوجوان دیگر عاشق جمع کردن تمبر می‌شود. او به تمبر می‌گفت عسک، که این تکه‌کلام خیلی هم معروف شده بود.

از آشنایی‌تان با آقای پوراحمد بگویید.

با وی قبل از انقلاب آشنا شدم. در آن زمان پوراحمد برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فیلم‌های کوتاه می‌ساخت و وقتی برای اولین بار به شهرمان آمدند به واسطه یکی از دوستان با وی آشنا شدم.

در بیشتر کارهای آقای پوراحمد هم حضور داشتید، درست است؟

بله، بعد از آلبوم تمبر در مجموعه «سرنخ» بازی کردم که در آن نقش یک قاتل را داشتم و از این جهت نقشم بسیار منفی و منفور بود که این مساله اعتراض همشهریانم را برانگیخت، ولی از یک جهت برای من خوشحال‌کننده بود، چراکه توانسته بودم نقشم را قابل باور بازی کنم.

پس آشنایی‌تان با آقای پوراحمد باعث شد که تجربه دیگری را با ایشان به دست آورید؟ منظورم مجموعه پرانتز باز است.

بله، برای بازی در این کار با من تماس گرفتند. گفتند وقتی نقش «گلشهر» را می‌نوشتم تو در ذهنم بودی. گفتم باز می‌خواهید که از لهجه‌ام استفاده کنم و ایشان گفتند بله. اساسا آقای پوراحمد به لهجه‌ها علاقه خاصی دارند. وقتی فیلمنامه را خواندم از نقش خوشم آمد. چون شخصیت‌ محوری و مثبتی بود. به همین دلیل جواب مثبت دادم.

پس نقش‌تان را دوست داشتید؟

من فکر می‌کنم که در این کار خیلی کم بازی کردم و بیشتر خودم بودم و اذعان می‌کنم که در این کار بازی نکردم، چون جایی برای بازی کردن نداشت. برای همین نقش سخت و پیچیده‌ای نبود.

ارتباطتان با بازیگران دیگر چطور بود؟

اولین باری بود که طناز طباطبایی و فرزین محدث را می‌دیدم. شخصا دوست دارم که با جوان‌ها کار کنم. در ابتدا بچه‌ها زیاد با این گویش آشنا نبودند ولی کم‌کم آشنا شدند و با آن ارتباط برقرار کردند. می‌توانم بگویم ما در طول کار واقعا یک خانواده بودیم و بده بستان خوبی در حین کار با یکدیگر داشتیم.

اساسا فکر می‌کنید استفاده از گویش یزدی چقدر به جذابیت نقش‌تان کمک کرده است؟

من فکر می‌کنم استفاده از لهجه در کارهای هنری باعث جذب بیشتر مخاطب می‌شود، مخصوصا لهجه یزدی که مردم آن را خیلی دوست دارند و بسیار شیرین است. من فکر می‌کنم در این کار لهجه من بیشتر روی مجموعه اثر داشته تا نقش من.

فکر می‌کنید چرا «پرانتز باز» هنوز نتوانسته مخاطبش را جذب کند؟ درواقع یخ این مجموعه هنوز باز نشده است.

این دغدغه فکری در طول کار هم وجود داشت، مخصوصا آقای پوراحمد خیلی نگران بودند که این کار چگونه خواهد شد؛ این که خنده‌ای که روی لب مخاطب می‌نشیند واقعی است یا نه. البته هنوز برای قضاوت خیلی زود است، اما فکر می‌کنم یکی از دلایل این مساله یکسان و تکراری بودن لوکیشن است. این که همه اتفاقات در یک مکان خاص روی می‌دهد و تنوعی در آن وجود ندارد طبیعتا برای مخاطب خسته‌کننده است. شاید هم ثابت بودن بازیگران باعث دلزدگی مخاطب شده است. به هر حال امیدوارم با آمدن بازیگرانی مانند رضا کیانیان، اکبر عبدی و گوهر خیراندیش این یخ شکسته شود.

اما من فکر می‌کنم چون این کار نه طنز است و نه جدی، به نوعی مخاطب بلاتکلیف است. آیا این مساله را قبول دارید؟

این گفته بستگی به نگاه شما به طنز دارد. یک طنز است که باعث خنده مخاطب می‌شود و یک طنز هم هست که تنها تبسمی را روی لب مخاطب می‌نشاند. من با دومی موافق هستم. البته آقای پوراحمد هم با این نوع طنز موافق بودند. قرار نبود کسی با دیدن این کار قهقهه بزند.

شاید فضاهای تاریک در این کار هم باعث شده که تا حد زیادی مخاطب آن شادی و جذابیت را احساس نکند.

بله. ببینید، چون تمام اتفاقات در شب می‌افتد، مجبور بودیم آن فضاهای تاریک را به وجود بیاوریم. حتی زمانی هم که در روز کار می‌کردیم، نور شب داشتیم. خب نور شب هم که شفاف نیست،‌ اما حرف شما را قبول دارم. چون وقتی نور تخت می‌شود، فضا خسته‌کننده می‌شود و از جهتی هم غیرهنری است.

قصه‌ها را چقدر دوست داشتید؟

بعضی از قسمت‌ها را دوست داشتم و بعضی دیگر برایم عادی‌تر بودند. البته کارگردان سعی می‌کرد منطق‌ها را در کار رعایت کند و از این جهت قصه‌ها در طول کار بسیار رتوش می‌شدند.

از لهجه‌های مختلف در این کار خیلی هم استفاده شده است. قبول دارید؟

بله، چون تم داستان این مساله را ایجاب می‌کرد. به هر حال کسی که به هتل مراجعه می‌کند شهرستانی است.

کیومرث پوراحمد چگونه کارگردانی است؟

کارگردانی است که بسیار باوسواس و جدیت کار می کند و سعی دارد فضای شب صحنه را هم به یک فضای مفرح و دوست‌داشتنی تبدیل کند.

بهترین سکانس پرانتز باز؟

سکانسی که گلشهر ناخواسته و به واسطه شیطنت بچه‌ها عاشق یکی از مسافران هتل می‌‌شود. آقای پوراحمد برای گرفتن این سکانس از فلاش فوروارد استفاده کردند که به نظرم این مساله باعث شد این سکانس جذاب شود.

بازی در این مجموعه چقدر از شما زمان گرفت؟

حدود 6 ماه مشغول بازی در این کار بودم.

در نهایت بازی در این مجموعه چطور تجربه‌‌ای‌ برای شما بود؟

از لحاظ بازی چیزی به من اضافه نکرد، چون من خودم بودم و بازی نکردم، ولی از لحاظ تجربه و آشنایی با افراد تازه بسیار برایم دلپذیر بود.

بهترین نقشی که تا به حال ایفا کرده‌اید؟

همان نقشی که در سریال سرنخ بازی کردم، چون به لحاظ روحی بسیار فشار روی من بود و خیلی تلاش کردم که این نقش در بیاید. ولی در نهایت نمی‌دانستم که این نقش برایم دردسر می‌شود.

از مسیری که تا به امروز پیمود‌ه‌اید راضی هستید؟

خیر. چون سرعت رودخانه زندگی‌ام بیشتر از کارم بوده است. شاید به این دلیل بوده است که دور از اقیانوس هنر تهران بوده‌ام.

ولی شما می‌توانستید در شبکه‌های استانی فعالیت کنید.

بله، ولی از بازی در کارهای استانی هم اشباع شده‌ام. ضمن این که فکر می‌کنم کارهای استانی هم تنها محدود به همان استان می‌شود و چندان باعث رشد و ترقی نیستند.

در آینده شاهد چه کارهایی از شما خواهیم بود؟

در سریال «باغ فیروزه» در یکی از نقش‌های اصلی بازی کردم که این کار تولید شبکه یزد است، اما به سفارش شبکه یک ساخته شده و قرار است در کار تازه آقای منصور فلاح هم بازی کنم.

مصاحبه را هر طور که می‌خواهید تمام کنید...

خانه دوست کجاست؟/‌ در فلق بود که پرسید سوار‌/‌ آسمان مکثی کرد‌/‌ رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید و گفت:

نرسیده به درخت

کوچه‌باغی است که از خواب خدا سبزتر است.

محبوبه ریاستی 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها