دلایل مهمی در این عدم ارتباط وجود دارد که هر یک از آنها لازمه یک طنز موفق است. برای روشنتر شدن موضوع در یک دستهبندی کلی به برخی از این ضعفها میپردازیم. نخست عدم روایت دقیق داستان، قصه به زندگی شخصیتی با عنوان «قربان» میپردازد که گویی مرده و روایت زندگیاش از کلامش صورت میگیرد و به نوعی تجدید خاطرههای گذشته و بررسی عملکرد «قربان» میباشد.
قربان در این سریال شخصیتی خشن، خسیس و ورشکسته معرفی میشود. شخصیتی که هر چه داستان پیش میرود به جای باز کردن پیچ و خمهای زندگی وی، مسیری ساده و کسلآور را به نمایش میگذارد. کلام «قربان» تهی است، هیچ مفهوم عمیقی را نمیتوان به طور شاخص از وی شنید، تنها و تنها، صحبتها و کلامهای تکراری و بعضا خستهکننده.
داستان «باغ شیشهای»، قربان را میخواهد معرفی کند، اما واقعا چیزی برای معرفی کردن او ندارد و از همین روی به امور دیگری نظیر برخی از حرکات یا تکیه کلامهای خندهآور که بهتر بگوییم فکاهی روی میآورد. وقتی شخصیت کلیدی چنین باشد، دیگر از بقیه اجزاء داستان توقعی نمیرود. قصه در دل چاهی فرورفته که هرازچندگاهی صدایی از عمق آن به گوش میرسد، اما بیهدف و بینتیجه!! مشکلات و معضلات جامعه را بازگو کند، اما نمیداند چگونه!! مثلا وقتی بحث عدم لولهکشی گاز در خانه طرح میشود، زود به سراغ آگهی حوادث روزنامه و اتفاقات روز میرود. به عبارت دیگر داستان میخواهد، سخن از مشکلات اجتماعی به میان آورد، ولی در یک بنبست گرفتار شده و از همین روی است که دومین مشکل شکل میگیرد، یعنی عدم پردازش دقیق شخصیتها، گرچه شخصیت قربان خیلی کامل معرفی نگشته اما بهتر از سایرین تحلیل میگردد. شخصیتهایی نظیر عمو کیکاوس، ایرج، سپیده، ظفر، تهمینه و... هیچکدام نهتنها کمکی به روایت داستان نمیکنند، بلکه عناصر زایدی نیز در برخی از بخشها هستند. گویا صرفا کارگردان درصدد بوده، تعدادی آدم در فضاهای محدود خود داشته باشد و هر کس دیالوگی را به زبان آورد بیآن که مسیری صحیح را در پی داشته باشد. مظلومی با ایجاد تضاد در سلیقه و نگاهها و معرفی آدمها در دورههای گوناگون درصدد بوده تا وجه طنز را بیشتر نمایان سازد، ولی موفق نشده. عدمدقت بکارگیری هریک از این شخصیتها بزرگترین معضل این مجموعه است. گرچه کارگردان قصد داشته تا بار این مهم را به دوش دیالوگ بیندازد ولی بازهم موفق نبوده است.
سومین اشکالی که بر باغ شیشهای وارد است، عدم بازی کامل بازیگران این سریال است، گویی بازیگران به خوبی شخصیتها را معرفی نمیکنند، قریبیان نتوانسته در قالب قربان جای گیرد و مهتاج نجومی هم نتوانسته مهرانگیز را معرفی کند.
البته این نقص بیشتر به اصل داستان بازمیگردد، چراکه وقتی قصه چفت و بست محکمی نداشته باشد، شخصیت و بازیگر همه سرگردان هستند و حتی مورد چهارم یعنی لوکیشن نیز تحت تاثیر این امر واقع شده، چند لوکیشن محدود فضای کلی باغ، ایوان، آشپزخانه و داخل ماشین، کل مجموعه «باغ شیشهای» را شکل میدهد و این یعنی کسالت و یکنواختی برای یک مجموعه طولانی. به هر حال باغ شیشهای تا این جای کار نتوانسته توقعی که از مظلومی به عنوان یک کارگردان موفق طنز میرفت را به تصویر کشد، امیدواریم در ادامه این اتفاق بیفتد.
علی قدمی