در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هفته میخواهم نامهای از ستار را برایتان چاپ کنم. ستار به قول خودش بچه جنوب است، اما کجای جنوب؟ نمیدانم. ستار گفته: «از بچگی دلم میخواست مستقل باشم. البته پدرم چندان مشکل مالی نداشت و میتوانست از پس خرج ما بربیاید، اما من راستش خیلی توی کتم نمیرفت که پدرم خرجم را بدهد. همیشه تصورم از مرد واقعی کسی بود که دستش توی جیب خودش باشد و بهخاطر پول به هیچ کس حتی پدرش رو نیندازد. شاید بگویید خیلی قدیمی فکر میکنم یا عجب حوصلهای دارم ولی خب آدمها هر کدام یک شکلیاند. من هم این شکلی بودم و هستم. به خاطر همین از دوران راهنمایی به بعد تمام تابستانها یک جایی کار میکردم. یک بار بقالی، یک بار تعویض روغنی، یک بار مکانیکی و... تا این که بالاخره دیپلم گرفتم. بعد از دیپلم همه انتظار داشتند که من دانشگاه شرکت کنم ولی من نمیخواستم. به نظرم درس خواندن و دانشگاه رفتن وقت تلف کردن بود. هنوز هم معتقدم کسی که به دانشگاه میرود باید همه زندگیاش را برای درس خواندن بگذارد و تا آخرین مرحله علمی پیش برود وگرنه هم خودش را علاف کرده و هم دیگران را. به خاطر همین رفتم سر کار. چون سابقه مکانیکی و کار با ماشین داشتم به عنوان یک شاگرد در یک مغازه مکانیکی مشغول شدم و از بس خوب کار کردم، صاحب کارم تصمیم گرفت با من شریک شود. من هم همه سرمایهام را گذاشتم وسط و با هم یک مغازه بزرگتر گرفتیم و بعد از گذشت یک سال واقعا به یکی از بهترین مکانیکیهای شهر تبدیل شدیم. چند سالی گذشت و من واقعا سرمایهام زیاد شده بود و خدا را شاکر بودم. تا این که یک روز دختر صاحبکارم را از نزدیک دیدم و... لابد بقیهاش را خودتان میتوانید حدس بزنید... تصمیم گرفتم به خواستگاریاش بروم و حدس میزدم چون پدرش از من شناخت کاملی دارد حتما با پیشنهاد من موافقت میکند، اما برخلاف تصورم وقتی این موضوع را با شریکم در میان گذاشتم، او بسیار عصبانی شد و گفت چطور من دیپلمه میخواهم به خواستگاری دخترش بروم که دارد فوق لیسانس میخواند؟ بعد از آن هم افتاد روی دنده لجبازی و حالا کار به جایی رسیده که میخواهد از من جدا شود و میگوید یا سهمت را بفروش یا سهمم را بخر. حالا من ماندهام چه کار باید بکنم؟ آیا واقعا دادن پیشنهاد ازدواج و قصد انجام عمل خیر چنین سزایی دارد؟ کاش بتوانید کمکم کنید و بگویید من چه کار باید بکنم؟»
خب شترگاوپلنگیها امیدوارم این دوست خوبمان را تنها نگذارید و راهنماییاش کنید. منتظر نامهها و ایمیلهایتان هستم. تا هفته بعد درود و بدرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: