بزن‌دررو

کنترل کردن جمعیت

مطلب امروز در راستای یک مکالمه حساس تلفنی است که طی آن یکی از هموطنان عزیز ما ضمن تماس فوری با بنده، مراتب نگرانی خود را در خصوص کم و کیف سیاست‌های کنترل جمعیت کشور و خوب یا بد بودن کاهش یا افزایش نفوس با حقیر دست به گوشی در میان گذاشت که خلاصه‌ای از این گفتگوی تلفنی دوطرفه، بدون ممیزی خاصی تقدیم حضور می‌گردد. باشد که تکلیف ملت روشن شود:
کد خبر: ۳۲۶۲۲۳

* از یکی از بخش‌های ... تماس می‌گیرم. الان مدتی است بین من و عیال اختلاط و اختلاف افتاده. بنده معتقد به افزایش جمعیت جهت کمک به آباد کردن کشور هستم که مجبور نشیم مثل بعضی چیزهای دیگر از چین جمعیت وارد کنیم؛ در حالی که عیال در قطب مخالف بنده قرار داره و هر دو پاش رو توی یه کفش پاشنه بلند کرده که باید جلو جمعیت را گرفت. همین مقدار موجود رو متحیر مونده‌ایم که چه جوری ترافیک و آلودگی هواشون رو حل کنیم. اشتغال و مسکن و ازدواجشون هم که خدا بزرگه!

ـ حالا این وسط، بنده چه کاری از دستم ساخته است پدر جان؟

* خب شماها که اون بالاها تشریف دارین و دستتون به پاره‌ای از مسوولان می‌رسه، ازشون بخواین که تکلیف ما رو روشن کنن. الان عده‌ای از مسوولان مملکتی اعلام کردن که جمعیت باید افزایش پیدا کنه و این افزایش با هیچ قانونی ناسازگار نیست و حتی وام زایمان و وام نوزاد هم برامان در نظر گرفتن؛ در حالی که پاره ای دیگر از مسوولان کشور از جمله وزرای سابق بهداشت، میگن که نباید جمعیت زیاد بشه و اگر کنترل نشه، سررشته امور مملکت از دست در میره. وقتی هم که در بره، در رفته دیگه. حالا می فرمایین ما این میان چه باید بکنیم؟ یه میلیون تومن هم کم پولی نیس بابت هر نوزاد.

ـ ظاهرا حق با شماست پدر جان!.... توصیه می‌کنم عجالتا دست نگه دارید تا من یک تماسی با وزرا و کارشناسان مسائل بهداشتی و اقتصادی و سیاسی بگیرم، بلکه تا الان، سرجمع به یک تفاهمی رسیده و حرف‌هایشان را یکی کرده باشند.

* فقط بنده نیستم که مانده‌ام چه کنم؛ خیلی از اهالی روستای ما کاسه چه کنم چه کنم در دست گرفته‌اند. کدخدای ده هم که یا موبایلش خاموشه یا آنتن نمی‌ده. البته اون بیچاره هم تقصیری نداره؛ یه بار ازش پرسیدیم دهک چیه دهخدا؟... تا چند روز موبایلش خاموش بود.

ـ نگران نباشید. ان‌شاءالله درست می‌شود. به نظر ما که فعلا شما با رفتاری مهرورزانه همه چی را کنترل کنید؛ حتی اعصابتان را. به عیال هم سخت نگیرید. به قول خواجه حافظ شیرین سخن: زلف آشفته او موجب «جمعیت» ماست.... یعنی شماست!

* بله، بلدم. دنباله‌اش هم این است که: چون چنین است پس آشفته‌ترش باید کرد!

ـ احسنت!....

* با بنده بودین؟

ـ نخیر، با خواجه بودم!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها