عاشق ِ سنت شکن

بگو به حرف ِدلم ـ بی‌تو ـ بال و پر بدهم؟ و یا به رشته در آرم به نامه بر بدهم؟ خودم بیاورم آن‌را، ببینمت از دور و یا به شب که میاید دم سفر بدهم؟ اگر توخوابی آن را به گل بدل سازم به بادهای امین دم سحر بدهم بیاورند برایت، نوازشت بکنند دلم اگر بگذارد... اگر اگر بدهم نمی شوم راضی نه نه بهتر است انگار خودم بیایم تکیه به قاب در بدهم خیال خواب تو را کم کمک بیاشوبم به روزهای سکون جهان شرر بدهم برات چای بریزم ـ‌ به تلخی شب‌هام - خوشت نیامد اگر همزن و شکر بدهم به عشق به این داستان کهنه تلخ به شور و شوق و جنون جلوه دگر بدهم به جای چنگ مرا در بغل بگیر و بزن که «دوستت دارم» را دوباره سر بدهم
کد خبر: ۳۲۵۰۶۸

علی‌حاجتیان

در غزل جوان امروز که گاه جنبه گزارشگری و روایی برخی از اشعار از تصویرپردازی‌های شاعرانه پیشی می‌گیرد، برگزیدن مطلعی که مخاطب کم حوصله امروز را کنجکاو نموده و او را وادار به همراهی با شاعر کند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

در این غزل، مطلع بخوبی از عهده این مهم برآمده است؛ چرا که پیش از آن‌که بیان استفهامی مصرع اول این وظیفه را انجام دهد، به محض شروع، واژه «بگو » همچون پژواک صدایی در گوش و ذهن طنین‌انداز می‌شود و مخاطب را کنجکاو می‌کند. این کنجکاوی با سخن به میان آوردن از «حرف دلم» مضاعف می‌گردد. وقتی که «بی‌تو» و «بال و پر بدهم» در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند، رنگ و بوی انکار نیز به این بیان استفهامی افزوده می‌شود؛ چرا که «بال و پر» داشتن عاشق منوط به حضور معشوق است.

پس شاعر ـ در مصرع بعد ـ تصمیم می‌گیرد که حرف دلش را به «رشته» در آورد. در این مصرع، واژه «رشته» علاوه برآن‌که به جای ترکیب «رشته تحریر» نشسته است، به نوعی مفهوم «زنجیر» را نیز متضمن می‌شود. گویا شاعر با به رشته در آوردن حرف دلش، حرف‌هایش را به زنجیر می‌کشد.

در ابیات بعد (ابیات دوم تا پنجم) شاعر کشمکش ذهنی خود را برای رساندن این پیام بازگو می‌کند. به نظر می‌رسد شاعر از بیان این ماجرا هدفی را دنبال می‌کند و گرچه این 4 بیت تغییری در جریان شعر ایجاد نمی‌کند و در پایان بیت پنجم: «خودم بیایم تکیه به قاب در بدهم»، به نتیجه‌ای جز مصرع اول بیت دوم: «خودم بیاورم آن‌را، ببینمت از دور» نمی‌رسد، لیکن با این «اگراگرها تردیدها، خیال بافی‌ها و نقشه چینی‌های عاشق را بخوبی به تصویر کشیده است. این خیال بافی، پریشان خاطری عاشق را به‌خوبی به تصویر می‌کشد، اما عجیب آن است که این خیال بافی به عاشق جسارت هم می‌دهد!

هر چند شاعر در آغاز این خیال بافی برای رساندن حرف دلش به معشوق به نوعی سنت‌گرایی می‌کند و راه‌های پیام‌رسانی به سبک کلاسیک را از ذهن می‌گذراند و به این راضی است که «خودم بیاورم آن‌ را، ببینمت از دور»، اما در پایان بیت پنجم به این نتیجه می‌رسد که: «نمی‌شوم راضی نه نه بهتر است انگار‌/خودم بیایم تکیه به قاب در بدهم!» به نظر می‌رسد این نتیجه‌گیری سنت‌شکنی جسورانه‌ای است. در مصرع دوم بیت دوم: «و یا به شب که می‌آید دم سفر بدهم»، به نظر می‌رسد شاعر تصمیم دارد میانبری بزند و ‌قدری به تصویرپردازی شاعرانه بپردازد.

این میانبر از طریق شخصیت بخشی به «شب» صورت گرفته است. البته تصویرپردازی این بیت و شخصیت بخشی به «شب» تعبیر زیبا و شاعرانه‌ایست اما شاعر در بیت بعد این احتمال را می‌دهد که معشوق «خواب» باشد، که اگر چنین باشد به لحاظ منطقی نقش «شب» به نوعی بلاتکلیف می‌ماند! چرا که اگر احتمال این برود که معشوق «خواب» است پس معشوق از ماجرای «عشق» بی خبر است، و اگر «بی خبر» باشد «شب» به چه کار آید؟ در ادامه بیت سوم شاعر باز تصمیم می‌گیرد که نامه را به «گل» بدل سازد تا «بوی» آن را «بادهای امین دم سحر» ـ که یادآور ترکیب آشنای «نسیم سحری» است ـ برای معشوق که گویا هنوز از ماجرای عشق بی خبر است، ببرند. ولی در بیت بعد شاعر به دست نشانده‌های خودش یعنی «شب» و «بادهای امین دم سحر» حسادت می‌کند.

گویا شاعر می‌خواهد بگوید که من همه ی این شیوه‌های کلاسیک پیام‌رسانی را از برم، شاید همان‌طور که گفتیم در آغاز می‌خواهد به شیوه سنتی وارد بازی عشق شود اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که ماجرای عشق را رودررو بیان کند؛ چرا که حوصله ی پیک و پیغام را ندارد!

در بیت هفتم شاعر صفت «تلخی» را به «چای» نسبت می‌دهد؛ در صورتی که در فرهنگ ما «چای» بیشتر از آن‌که «تلخ» باشد، «گرم» است و گرمی بخش! اتفاقا در مصرع بعد شاعر نشان می‌دهد که از ریختن چای همین هدف را هم دنبال می‌کند. پس چرا بر «به تلخی شب‌هام» تاکید می‌کند؟ شاید فقط برای آن‌که معشوق را با خود همراه کند، همان‌طور که در مصرع بعد نشان می‌دهد که هدفش فقط جلب رضایت و خشنودی معشوق است.

در بیت آخر شاعر بازهم براین خوشبینی و نگاه مثبت خود به زندگی تاکید می‌کند. کاربرد واژه «چنگ» بازهم داستان‌های کهن را تداعی می‌کند اما شاعر مصمم است که حضور «چنگ» را از داستان‌های عاشقانه پاک کند، و به داستان عشق سرانجامی ببخشد که جز «زبان» واسطه‌ای برای بیان عشق لازم نباشد.

زهرا اسدیان / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها