حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی صحبت از حادثه میشود، اقبال نژاد چند ثانیهای وقت لازم دارد تا روزگاری را به یاد بیاورد که از سختترین دوران زندگیاش بوده است. میگوید: چند سال پیش یکی از اجراهای تئاتر من همراه شده بود با کما رفتن یکی از بستگان نزدیکم.
یک پای من در صحنه تئاتر بود و پای دیگرم در ICU. از بیمارستان میرفتم برای اجرا و بعد از پایان اجرا دوباره به بیمارستان برمیگشتم و هر بار که بازی میکردم، نمیدانستم تا پایان کار او زنده خواهد ماند یا نه و من با تخت خالی رو به رو میشوم یا نه.
اقبالنژاد در این نمایش نقش یک دختر عاشق پیشه شاد و شنگول را بازی میکرده که با حال و روزش کاملا متفاوت بوده است: در آن شرایط به خودم میگفتم نمیشود تماشاگران را منتظر نگهداری و کار را اجرا نکنی
و درعینحال نمیشود به دیدن مریض هم نروی. پس هر دو کار را باید انجام دهی و با اینکه بسیار کار سختی بود کار را به بهترین شکل انجام دادم. او برای بازیاش در این نمایش جایزه هم میگیرد: نمیدانم اگر شرایطم عادی بود میتوانستم بهتر بازی کنم یا نه، اما درکل فکر میکنم کار موفقی بود و من توانستم وظیفه بازیگریام را انجام دهم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....