وقتی صحبت از حادثه میشود، اقبال نژاد چند ثانیهای وقت لازم دارد تا روزگاری را به یاد بیاورد که از سختترین دوران زندگیاش بوده است. میگوید: چند سال پیش یکی از اجراهای تئاتر من همراه شده بود با کما رفتن یکی از بستگان نزدیکم.
یک پای من در صحنه تئاتر بود و پای دیگرم در ICU. از بیمارستان میرفتم برای اجرا و بعد از پایان اجرا دوباره به بیمارستان برمیگشتم و هر بار که بازی میکردم، نمیدانستم تا پایان کار او زنده خواهد ماند یا نه و من با تخت خالی رو به رو میشوم یا نه.
اقبالنژاد در این نمایش نقش یک دختر عاشق پیشه شاد و شنگول را بازی میکرده که با حال و روزش کاملا متفاوت بوده است: در آن شرایط به خودم میگفتم نمیشود تماشاگران را منتظر نگهداری و کار را اجرا نکنی
و درعینحال نمیشود به دیدن مریض هم نروی. پس هر دو کار را باید انجام دهی و با اینکه بسیار کار سختی بود کار را به بهترین شکل انجام دادم. او برای بازیاش در این نمایش جایزه هم میگیرد: نمیدانم اگر شرایطم عادی بود میتوانستم بهتر بازی کنم یا نه، اما درکل فکر میکنم کار موفقی بود و من توانستم وظیفه بازیگریام را انجام دهم.
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛