دلایل زن و شوهر‌جوان برای سرقت

می‌خواستیم کنار هم باشیم

26 سال بیشتر ندارد، اما چهره‌اش چنان تکیده‌ و رنجور به نظر می‌رسد که گویی به میانسالی رسیده است. نامش عالیه است و اتهامش سرقت. او در دزدی از خانه یک زن مسن با شوهرش همدستی کرد و اکنون باید مجازات عملش را تحمل کند. عالیه خودش را این طور معرفی می‌کند: 3 برادر و یک خواهر دارم. خودم هم بچه سوم خانواده هستم. پدرم وضع مالی خوبی دارد، اما من و خواهر و برادرانم اهمیت زیادی برای او نداریم و ترجیح می‌دهد پولش را خرج خوشگذرانی‌های خودش کند. 9 ساله بودم که پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند. آنها همیشه با هم دعوا داشتند و نمی‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند.
کد خبر: ۳۲۴۹۵۳

بعد از طلاق والدین عالیه حضانت او و دیگر فرزندان به پدر سپرده شد، اما عالیه از این موضوع چندان خشنود نیست. او می‌گوید: پدرم هیچ اعتنایی به ما نمی‌کرد. از طرفی شغلش طوری بود که باید مرتب به سفرهای خارجی می‌رفت و وقت‌هایی هم که خانه بود به تفریح و خوشی خودش می‌پرداخت. در واقع من و بقیه بچه‌ها مرتب به خانه مادرم می‌رفتیم تا تنها نمانیم.

عالیه در دوران کودکی و نوجوانی بین خانه‌های پدر و مادر سرگردان بود تا بالاخره وارد دبیرستان شد و ترجیح داد در رشته هنر درس بخواند: نقاشی را خیلی دوست داشتم، اما نتوانستم درسم را تمام کنم. من دیپلم ردی هستم.

بدسرپرستی، عالیه را از ادامه تحصیل بازداشت و درس نخواندن، خود به عاملی تبدیل شد که او را از زندگی موفق دور نگه دارد: کم‌کم معتاد شدم، کراک مصرف می‌کردم. البته خیلی کم و
هر از گاهی. بعد از مدتی با پسری به اسم خلیل آشنا شدم و علاقه‌ای که بین ما به وجود آمده بود باعث شد تصمیم به ازدواج بگیریم.

خانواده عالیه با این وصلت بشدت مخالف بودند، اما دختر جوان برای این که به خواسته‌اش برسد ادعا کرد خواستگارش در بازار مغازه‌دار و مردی ثروتمند است و به این ترتیب ازدواج صورت گرفت. عالیه می‌گوید: آن زمان خلیل مواد فروش بود. او هم کراک مصرف می‌کرد و بعد از ازدواج مصرف هر‌ دویمان بیشتر شد. بعد از مدتی برادرانم از کار و بار خلیل باخبر شدند و اختلافات شروع شد. آنها شوهرم را تحت فشار می‌گذاشتند تا مرا طلاق دهد، اما ما همدیگر را دوست داشتیم. خلیل برای این که پولدار شود و برادرانم دیگر نتوانند با او بدرفتاری کنند تصمیم به دزدی گرفت.

پیش از این که خلیل به این مرحله برسد در تلاشی مشترک با همسرش مواد مخدر را ترک کرد، اما فشارهای مالی، او و عالیه را آشفته کرده بود. زن جوان توضیح می‌دهد: خلیل زن پیری را در محله‌مان پیدا کرد که پول زیادی در خانه‌اش داشت. ما به زور وارد خانه آن زن شدیم و اموالش را سرقت کردیم، اما او مرا شناخت و به پلیس معرفی کرد به این ترتیب دستگیر شدیم.

عالیه اکنون در زندان منتظر است دوران محکومیت خود و شوهرش پایان یابد تا بتوانند زندگی سالمی را در پیش بگیرند. او می‌گوید: خلیل از من خواسته طلاق نگیرم. او قول داده بعد از آزادی زندگی خوبی خواهیم داشت البته می‌دانیم هیچ کس در این راه کمکمان نمی‌کند. خانواده شوهرم مرا به عنوان عروس خودشان قبول ندارند و خانواده من هم حاضر نیستند خلیل را بپذیرند، اما ما امیدوار هستیم موفق شویم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها