در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر وقتی ایرادی داره که نمیشه رفعش کرد، بهش بگی، نفرت انگیزترین موجود دنیایی! از ما گفتن...
سمانه مالمیر از قم
ای بابا، حالا وقتی هم که «اگه راهش رو بلد باشی ، هیچی نشد نداره» بازم باید نفرتانگیزناکآمیز بود؟ حرفا میزنههاااااا...!
خوشقول
قرارمون با هم، همین بود. به هم قول داده بودیم که هر وقت عقربههای ساعت روی هم افتاد همدیگه رو ببینیم. وقتی داشتم میرفتم بهش گفتم: آهای، قولت یادت نرهها! حالا برگشتهم. میرم جلو. با هزار ذوق و شوق میپرسم: «ببخشید ساعت چنده؟» میگه: «5 و 25 دقیقه»! (امیدوارم یه پسر پووووولللللدارِ خوشتیپ نباشی چون قصد ازدواج ندارم. من خیلی شوخطبعم)
بدون نام، 18 ساله
(وای نه ...نه... نه.... من خیلی هم فقیر و بدبخت و عاجز وچلاقم. تیپم هم خیلی ضایع است ! فقط هنوز خیلی ها نمی دونند پاسخگو پسر است یا دختر!! زن است یا مرد!!) ضمنا دیگه اکثرا میدونن که منم شوخی کردم . قرار ما هم این بود که قانونای دوم و هفتم را رعایت کنیم .
اینقدر نگو هیسسس!
لبان بستهام آزاد نبود تا هر نغمه، هر ترانه را فریاد کنم. چشمان بستهام، گشاده نبود، تا هر چیز بیهوده را تماشا کنم. هر نغمه، هر ترانه بغضی بود بس گلوگیر. آه از چه سخن میگویم، از چه...؟ هر لبِ بستهای میتواند سرشار از فریاد باشد. وقتی تو را نمیشنوند، سکوت گویاترین فریاد است.
الف. ب. گلشن
یک سال افتخار
...معلم انشامون بهمون یه موضوع انشا داده بود با عنوان یک سال از عمر من. منم نوشتم: توصیف یک سال از عمرت شاید بظاهر خیلی ساده باشه ولی وقتی فکر میکنی میبینی به این سادگیا نیست. توصیف یک سال یعنی توصیف 365 روز، 8760 ساعت... یعنی لحظه لحظههایی که یا غنیمت شمردیش یا براحتی از دست دادیش. با خودت فکر کن چقدر از این لحظهها مال خودت یا دیگران بوده؟ چقدر از کارایی که انجام دادی خوب بوده؟ اگه بخوای با این موضوع انشایی بنویسی دوست داری برای دیگران بخونیش یا خجالت میکشی؟
عمرت رو طوری بگذرون که اگه خواستی یه سال از زندگیتو توصیف کنی اونو با افتخار واسه همه بخونی.
فاطیما
گذشتهها گذشته دیگه
...هر پیری حاضر است هر چه دارد بدهد و برگردد به روزهای گذشته که لحظه لحظهاش خاطره است و شعف! اما قیمت این دُرّ گران را زمانی میفهی که از دست برود.
اینا حرفهای پیری بود که به قول خودش دلش واسه جوونیش، شیطنتهاش، سینما رفتنها، اتوبوسهای دو طبقه و... تنگ شده بود! میگفت: دلش میگیره وقتی یکی از این بچهها رو میبینه که غمگین و تسلیم روزگار شدن. میگفت: اگه قرار بود به هدفی برسه هیچ دیواری نمیتونست جلو راهش بایسته و بهش میرسید.
سید میلاد اشرفی
اصل کار
دقت کردین وقتی میخواهیم کاری انجام بدیم به اصل موضوع توجه نمیکنیم و فقط به حاشیهها فکر میکنیم؟ مثلا توی دانشگاهها که جای کسب علم و دانش هست اکثراً به فکر ظاهر خود هستیم. مدرسهها هم شده جایی برای بلوتوثبازی بچهها... توی دوستیهامون هم به اصل دوستی فکر نمیکنیم. ما حتی به اصل زندگیمون هم فکر نمیکنیم. بعضیها با گذشته زندگی میکنن بعضیها هم توی آینده غرق شدن... تا حالا فکر کردی اصل زندگی چی هست؟
دوستان خوبم، وقتی قراره کاری انجام بدیم اگه به اصل کارمون توجه کنیم کارمون را به نحو احسن انجام خواهیم داد.
حامد جاویدنیا، 19 ساله از بوشهر
عطر حضور
با کدامین واژه وجودم شرح دهم غم نبودنت را؟ تو که از آینده پر امید برایم ترانهسرایی میکردی چرا در آغازین روزهای شکوفائیمان رهایم کردی؟ با تو هستم، با تویی که قاب نگاهت در جایجای ذهنم جا خوش کرده و عطر حضورت هر لحظه به مشامم میرسد...
میترسم از واژه جدایی... میترسم...
الهه عشق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: