مرگ اتفاقی ویلیام

«اتهام قتلی که به من زده شده آنقدر غیرعقلانی و بی‌اساس است که از فکر کردن به آن هم خنده‌ام می‌گیرد. نمی‌دانم پلیس برای خودش چه تحلیلی دارد که مرا به عنوان قاتل پسربچه دوست داشتنی‌ام معرفی کرده و سعی دارد مرا به اشد مجازات برساند. من عاشق «ویلیام» بودم و زحمت زیادی هم برایش کشیدم و حاضر نیستم قبول کنم یک اشتباه بزرگ ماموران پلیس زندگی مرا تا پایان عمرم به تباهی بکشاند. من هیچ نقشی در مرگ فرزند ناتنی‌ام نداشتم و هر طور که باشد آن را ثابت می‌کنم. این که ما او را از دست دادیم غم و غصه بزرگی است که براحتی برایمان هضم نمی‌شود و از بین نمی‌رود. اکنون باید به عنوان کسی که در قتلش دست داشته هم دادگاهی شوم. این اتفاق بیش از این نمی‌تواند مرا زجر بدهد. هم عزادار مرگ پسر عزیزم هستم و هم باید در مقابل چندین نفر از اعضای هیات‌منصفه که مرا به چشم مادری بی‌رحم و قاتل نگاه می‌کنند پاسخگو باشم. این انصاف نیست.»
کد خبر: ۳۲۰۲۰۷

«بریانا برش» زن 32 ساله‌ای است که با تکمیل پرونده مرگ پسر بچه 3 ساله‌ای به نام «ویلیام» راهی دادگاه شده است. خانم «برش» که چند ماه قبل با همسر سوم خود ازدواج کرده بود متهم است در حالی که تنها 3 ماه از نگهداری از پسر ناتنی‌اش ویلیام می‌گذشته با زدن ضربه‌ای محکم به سر این کودک سبب مرگش شده است. مرگی که از نظر پلیس و جزئیاتی که در پرونده قتل درج شده است به طور حتم توسط خانم «برش» صورت گرفته و هیچ جای انکاری در آن وجود ندارد.

«من عاشقانه ویلیام را دوست داشتم. او هم مثل دختر 6 ساله خودم بود که همه تلاشم را می‌کردم تا زندگی خوبی برایش بسازم. پس از ازدواج سوم می‌دانستم که دیگر باید هر طور شده سعی کنم از عهده مشکلات برآیم و دیگر نباید براحتی تسلیم شوم. این بود که همه سعی‌ام را کردم تا ارتباط خوبی با ویلیام برقرار کنم. او از زمانی که به دنیا‌ آمده بود به تنهایی با پدرش زندگی کرده بود و هرگز تماسی با مادرش نداشت این بود که برقرار کردن ارتباط با زنها برایش کمی سخت به نظر می‌رسید. چند هفته اول پس از ازدواج من با پدرش او در اتاق خوابش به تنهایی با همسرم می‌خوابید تا کم‌کم به محیط عادت کند. می‌دانستم به زمان نیاز دارد تا با زندگی جدیدی که به آن وارد شده اخت شود. این بود که اصلا مجبورش نمی‌کردم تا با من ارتباطی برقرار کند. همان‌طور که حدسش را می‌زدم تنها چند هفته بعد او کم‌کم خودش را به من نزدیک کرد و ما ارتباط بی‌نظیری پیدا کردیم که حتی دختر کوچکم به آن حسادت می‌کرد. من او را دوست داشتم و واقعا از مرگ تصادفی‌اش متاسفم، اما این را ثابت می‌کنم که در مرگ تاسفبارش هیچ نقشی را ایفا نکرده‌ام.»

پس از ازدواج پدر ویلیام با خانم «برش» آنها به منزل این زن که از زندگی سابقش صاحب یک دختربچه 6 ساله بود نقل مکان کردند. به گفته نزدیکان و همسایه‌های این زوج، آنها از همان روزهای اول با یکدیگر مشکلاتی داشتند که همه آنها به ویلیام نسبت داده می‌‌شد. این پسربچه به هیچ عنوان نمی‌توانست خانم «برش» را به عنوان زنی در زندگیشان بپذیرد و مدام گریه و بی‌قراری می‌کرد. مشکلات روحی‌ای که شرایط جدید برای او پدید آورده بود پدرش را نیز به ناچار به سمت او می‌کشاند و این زندگی مشترک برای آنها به فضایی غیرقابل تحمل تبدیل شده بود. طبق آنچه که پدر ویلیام در دادگاه شهادت داده، همسرش در طی چند ماهی که با آنها زیر یک سقف زندگی می‌کرده هرگز سعی نکرده ارتباط خوبی را با فرزند ناتنی خود برقرار کند و به همین علت اوضاع روابط داخلی آنها روز به روز بدتر و تیره‌تر می‌شده است. تنها چند هفته بعد از این ازدواج ویلیام به خاطر ناراحتی‌های شدید روحی به مشکلات روحی زیادی دچار شد که راه رفتن در خواب و کابوس‌های شبانه را در پی داشت.

پدر این پسرک به ناچار مجبور بود با شرایط بدی که فرزندش داشت همیشه در کنارش باشد و این هم حسادت همسرش را برمی‌انگیخت. بر خلاف همه آن موضوعاتی که خانم «برش» در دادگاه ادعا کرده همه مدارک و شواهد نشان‌دهنده آن است که رابطه بسیار بدی که او با ویلیام داشته بالاخره سبب حرکتی بسیار خشن از سوی او شده و مرگ این پسربچه را رقم زده است.

«ادعاهای شوهرم اصلا درست نیست او به خاطر از دست دادن فرزندش بشدت ناراحت است و سعی می‌کند که این اتفاق را به دوش فردی بیندازد تا شاید باری از غصه‌‌هایش کم کند اما خودش هم خیلی خوب می‌داند که من هیچ‌وقت نمی‌توانم دست به قتل یک پسربچه بی‌گناه بزنم. من او را اندازه دختر خودم دوست داشتم و از این که می‌دیدم در زندگی جدیدش با ما زجر می‌کشد ناراحت و افسرده می‌شدم اما اینها به معنی آن نیست که دست به قتل کودکی بزنم که هیچ دفاعی از خودش نداشته است. من تنها یک بار روی او دست بلند کردم که آن هم به خاطر رفتارهای عجیب و وحشیانه‌اش در مهمانی بود که چند هفته قبل از مرگش به مناسبت تولد دخترم ترتیب داده بودیم. همان یکبار بود که من کنترلم را از دست دادم و به خاطر همین اتفاق هم تا ابد خودم را نمی‌بخشم چون هرگز فرصت عذرخواهی از ویلیام را پیدا نکردم.»

به گفته چندین نفر از بستگان نزدیک این زوج،‌ چند هفته قبل از مرگ غم‌انگیز ویلیام آنها جشن تولدی را برای دختر خانم «برش» برگزار کردند. در این جشن که همه توجه‌ها به این دختربچه معطوف بوده،‌ ویلیام بشدت بی‌قرار بوده و مدام از پدرش می‌خواسته تا مجلس را ترک کنند. با آن که پدر ویلیام سعی می‌کرد تا پسرش را آرام کند اما انگار موضوعی وجود داشت که این کودک را آزار می‌داد. دقایقی بعد از شروع مراسم جشن تولد،‌ ویلیام شروع به گریه کرد تا هر طور شده پدرش را مجبور به ترک مراسم کند و در همین لحظات جلوی چشمان ده‌ها نفر از مهمانان،‌ خانم «برش» در حالی که کاملا کنترلش را از دست داده بود به سوی این کودک حمله‌ور شده و بشدت او را کتک زده است. رفتار وحشیانه او سبب ناراحتی شدید مهمانان شده و بسیاری از آنها که با ویلیام هم نسبت خانوادگی داشتند مجلس را ترک کردند. این رفتار بیش از حد خشن که توسط چندین نفر در دادگاه تایید شده و یکی از مدارک مهم در مورد حملات عصبی خانم «برش» به شمار می‌آید سبب شد تا جای کمی برای دفاع این زن در مقابل خودش وجود داشته باشد.

«من آن اتفاق را هرگز فراموش نمی‌کنم اما هر کس دیگری هم ممکن بود ناگهان مثل من عصبی شود و کنترلش را از دست بدهد. چندین روز برای آن مراسم تدارک دیده بودم و گریه‌های ویلیام بشدت همه را عصبی کرده بود. شوهرم به جای آن که سعی در ساکت کردن او داشته باشد مدام به من می‌گفت که با وجود روحیه ضعیفی که پسرش دارد برگزار کردن یک مراسم بزرگ برای دخترم کار بسیار اشتباه و بیمارگونه از سوی من بوده است. من تنها می‌خواستم جشنی را برای فرزندانمان ترتیب بدهم تا ویلیام هم از آن لذت ببرد اما او همه چیز را خراب کرده بود. نمی‌دانم چرا ناگهان به سویش حمله‌ور شدم. صدای گریه‌هایش نفسم را بریده بود و نمی‌دانستم دیگر چه کاری از دستمان برمی‌آمد تا او را برای لحظه‌ای خوشحال کنیم. کاری که من شب تولد انجام دادم اصلا توجیهی ندارد اما نمی‌تواند مرا به عنوان قاتل در دادگاه معرفی کند. مرگ ویلیام نه توسط من، بلکه وقوع یک حادثه دلخراش در منزلمان بود که هیچ مقصری هم نداشت.» به گفته خانم برش، شب حادثه ویلیام نیمه‌های شب تصمیم می‌گیرد که به دستشویی برود. از آنجایی که ساعاتی قبل خانم «برش» در حمام دوش گرفته بود، زمین کمی خیس بوده و سبب لیز خوردن او می‌شود. ویلیام به خاطر از دست دادن تعادلش نقش بر زمین می‌شود و سرش با کاسه دستشویی بشدت برخورد می‌کند، آنها ساعاتی بعد زمانی که پدر ویلیام ناگهان از خواب پریده و متوجه عدم حضور پسرش در اتاق می‌شود متوجه ماجرا شده و پلیس و آمبولانس را خبر می‌کند. به علت جراحات شدیدی که به سر این کودک وارد شده بود او قبل از رسیدن به بیمارستان جانش را از دست داد و تحقیقات پلیس خیلی زود مشخص ساخت که فرضیه لیز خوردن «ویلیام» که از سوی خانم «برش» عنوان شده کاملا اشتباه است و او قبل از افتادن به زمین هدف ضربه‌ای بسیار سنگین از پشت سر قرار گرفته که هیچ‌کس به جز این زن نمی‌تواند آن را وارد کرده باشد. آثار انگشت او در چند نقطه از محل حادثه نیز یکی دیگر از عللی است که او به عنوان مظنون به قتل عمد دادگاهی شده است. «مرگ ویلیام اتفاق بود و نه عمد و من کاملا بی‌گناهم.»

منبع: سی‌بی‌اس نیوز
مترجم: المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها