جیا که یک روز از دست شوهرش (اورانوس) به خشم آمده بود، در یک حرکت غیرعادی وسیلهای ساخت که در یکی از متون کهن با نام غداره ارهای از آن یاد شده، و پسرش کورونوس با آن پدر خود را عقیم کرد! البته با این داستان میشد یک فیلم عالی در سبک فیلمهای لارس وون تریه ساخت! ما چنین صحنهای را در فیلم نبردتایتانها نمیبینیم و باید به دیدن خدایان و غولهای متاخر اساطیر یونان دل خوش کنیم، به علاوه صحنههای گردن زنی و اسبهای بالدار عجیب و غریب، در حالی که حتی یک صحنه مربوط به عقیمسازی نمیبینیم. واقعا سازندگان این فیلم چه امیدی دارند که توجه ما را به اثرشان جلب کنند؟
در فیلم لوئیس له ته ریه، سام وورتینگتن نقش اصلی را دارد، ولی شما میتوانستید پیشاپیش حدس بزنید که این بازیگر در این فیلم نقشآفرینی خواهد کرد. این روزها، به هیچ فیلم مهمی که این بازیگر در آن حضور نداشته باشد، اجازه ساخت داده نمیشود! او یک مرد قوی هیکل از کشور استرالیاست که بدون آن که سر و صدایی بکند، در فیلم «رستگاری ترمیناتور» در نقش یک سایبورگ (آدم مکانیکی)، در فیلم «آواتار» در نقش یک بیگانه فضایی بالقوه ظاهر میشود، و حالا هم در فیلم «نبرد تایتانها» در نقش یک نیمه خدا به نام «پرسئوس» بازی کرده است، در عین حال که ظاهر آدمی را دارد که مشتاقانه منتظر است تا به سر یک کار دائمی در محل احداث یک ساختمان، برگردد! بعضی وقت ها، اگر بخت با او یار باشد، میتواند تا پایان فیلم نقش یک آدم اصیل را بازی کند؛ ولی او فعلا باید به پنجاه درصد رضایت بدهد.
برای رعایت انصاف، این نیمی از آن چیزی است که برای او جالب است. پرسئوس به پدر زئوس (لیام نیسون) میگوید: «من ترجیح میدهم با این مردان جنگجو در گل و لای بمیرم تا این که به عنوان یک خدا تا ابد زنده بمانم.» و این یقینا انتخاب بهتری است! پرسئوس به عنوان یک مرد میتواند به همراه دوستان جنگجوی خود، مثل دراکو (مدز میکلسن) که به او شمشیر بازی میآموزد – دراکو در صحنهای به پرسئوس میگوید: «متمرکز شو» و این عبارتی است که پژوهشگران مدتهای طولانی در صفحات کتاب ایلیاد به دنبال آن گشتهاند، ولی اثری از آن پیدا نکردهاند! – از تپهها بالا و به درون دهان جهنم برود. در مقام مقایسه، شادی کجاست؟ در زندگی آنهایی که ساکن کوه المپوس هستند؟ آنها مثل جویندگان میانسال وخسته و کسل که منتظر انجام حرکات ایروبیک در کنار استخر هستند، روی سکوهای تکی شناور میایستند. دنی هیسوتن در نقش پوزایدون به اندازه یک و نیم خط دیالوگ گیرش میآید و بعد هم از فیلم غیبش میزند، و در این میان، نیسون به عنوان رهبر گروه، آنقدر دورش زرورق پیچیده شده که اگر من در آنجا حضور داشتم، واقعا نمیدانستم او را پرستش کنم یا این که هر یک ساعت او را بیرون ببرم و کتکش بزنم!
تنها خدایی که سرش به تنش میارزد، هی دیز (رالف فاینس) است. او به شهروندان آرگوس میگوید: «شما زیر انگشتان ما ذرهای خس و خاشاک هستید. (فاینس به دلیل شرایط، حرفش را با یک نجوای مرگبار و از ته حنجرهاش که خاص صحنه تئاتر است، گفت؛ این طرز ادای کلمات خیلی بیشتر از صدای بلند کاربرد دارد.) نقشه او این است که اجازه قربانی کردن آندرومدا (آلکسا داوالوس) شاهزاده را به دست آورد؛ اگر آندرومدا در دسترس نباشد، او کراکن را در شهر رها خواهد کرد. و این البته یک تهدید وحشتناک است، چون کراکن یک موجود دریایی از افسانههای اسکاندیناوی است و نه یونان! ولی مگر چه ایرادی دارد؟ شما اگر تخصص تان در زمینه عالم ارواح اساطیر یونان باشد، چرا سری هم به اساطیر کشورهای دیگر نزنید؟ چطور است برویم و بعلزبوب (شیطان) را برای بعد از ظهر قرض بگیریم؟ یا این که یک لولوخورخوره را؟ ظاهرا در فیلم نبرد تایتانها اسطورههای اصلی بدرستی معرفی نشدهاند؛ آخرین بار که من دقت کردم متوجه شدم پرسئوس فرزند دانائه معرفی شده در حالی که دانائه باکره بوده! در اساطیر یونان، زئوس به صورت یک باران پربار روی دانائه میبارد، ولی ما در این فیلم تصویری که از دانائه میبینیم تصویر یک زن بلوند شوهر دار است که شوهر نامردش به شکل یک عقاب کچل فرار میکند!
جلوههای ویژه این فیلم – که شما میتوانید به شیوه 3 بعدی هم آن را تماشا کنید، ولی هیچ تأثیر قابل توجهی در بهبود آن ندارد! – وقتی برای موجوداتی که با اساطیر واقعی یونان ارتباط چندانی ندارند یا اصلا هیچ ارتباطی ندارند، مورد استفاده قرار میگیرند، بسیار جالب و سرگرم کننده میشود! مثلا وقتی پرسئوس و کمک هایش با دستهای از عقربهای غول پیکر در یک دشت پر گرد و غبار مواجه میشوند، داستان جان میگیرد. این صحنه برای علاقهمندان قسمت اول سری فیلمهای «تغییر شکل دهندگان» و همچنین فیلم «سربازان سفینه» که به طرز هیجانانگیزی احمقانه بود، آشناست، ولی آیا نمیشد به یک چیز قدیمیتر دهن کجی کرد؟ شما درباره نبردهای دوران کهن هر چه میخواهید بگویید، این نبردها هر چه بودند یک منطق داشتند که با سلسلههای پادشاهیشان جور در میآمد، در حالی که ترفندهای جادویی له ته ریه هیچ گونه منطقی ندارد؛ عقربهای غول پیکر مزبور در ادامه به وسیله حمل و نقل دوستانهای برای قهرمانهای ما تبدیل میشوند، پس با این حساب آن جنگیدن با آنها چه بود و چگونه است که دراکو به پرسئوس میگوید برای رسیدن کمک دعا بخواند و بعد یک لاف کفرآمیز بزند و بگوید: «وقتی به صورت خدایان تف میکنم، لبخند میزنم.»
البته این جمله دست کم یک نتیجه وحشتناک در پی دارد و آن این که دراکو با یک نگاه مدوز به سنگ تبدیل میشود. صورت میکلسن، همان طور که قولش داده شده بود، در حالت لبخند زدن تبدیل به سنگ میشود، و این انعکاسی از بیرحمیهای او در نقش آدم شرور فیلم کازینو رویال است! او مثل بازیگران عاقلتر دور و بر خود، از این کارها بیشتر هیجانزده و سرگرم میشود تا مبهوت، و بوضوح در مییابد در حالی که کنش فیلم از آن عقربها به سمت گورگونها میرود و از گورگونها به سمت کراکن، آنچه در اینجا با خطر مواجه میشود، تلاش برای روشنگری یا سفر هومری نیست، بلکه چند خان است، هر خان سختتر از خان قبلی! به همین سبب است که من دارم فیلم نبرد تایتانها را 3 ماه زودتر نقد میکنم!
نیویورکر
مترجم: فرشید عطایی