حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نمیگویم ناتوانی، زیرا معتقدم که هیچ چیز جز ذهن نمیتواند خود را ناتوان بداند و به نظر من تمام موانع به نحوی قابلیت مبارزه یا مصالحه را دارند.
کودکی 4 ساله بودم که پدرم دچار نارسایی حاد کلیوی و نهایتا مجبور به پیوند کلیه شد. مادرم هم که در مدرسه دولتی کار میکرد مبتلا به دیابت و فیبرون بود که هر چند وقت یکبار باید با مشکلات ناشی از آن دست و پنجه نرم میکرد.
در واقع من از کودکی مادر و پدر را به عنوان الگوی خودم دیده بودم و میدانستم که هر انسانی در زندگی باید با مشکلاتی که مانند موانع پرش در مسیرش قرار میگیرند کنار بیاید. پس تصمیم گرفتم هیچ چیز مرا از حرکت باز ندارد. درسم را در مقطع متوسطه با نمرات عالی به پایان رساندم و وارد دانشگاه شدم و در زمینه علوم تربیتی به ادامه تحصیل پرداختم. در این مسیر نیز با مشکلات زیادی رو به رو شدم و همین مشکلات باعث شد تا به عنوان یک فعال حامی معلولین به کار بپردازم.
تا اینکه از سال 2001 تا 2009 به عنوان لایف کوچ یا مربی زندگی با مردم در مورد مسائلشان مشاوره میکردم و در جلسات و حتی کنفرانسها سخنرانی میکردم.
در اواخر سال 1993 در ناحیه پاشنه پا با عفونتی پیش رونده و غیرقابل کنترل روبهرو شدم که با وجود درمانهای موقتی و مقطعی در سال 2009 یکی از سختترین تصمیمات زندگیام که موافقت با قطع عضو بود پذیرفتم.
البته تصمیم چندان سادهای نبود اما در مقایسه با اینکه عفونت تمام بدنم را فرا بگیرد یا اینکه دچار مرگ شوم انتخاب عاقلانهتری
بود.
در چند ماه گذشته به دلیل وضعیت جسمی نتوانستم مانند قبل فعالیت کنم اما به طور تلفنی و از طریق ایمیل افراد را راهنمایی میکنم.
به نظر من زندگی عالیترین هدیه هستی است و با داشتن این هدیه همگی ما در هر شرایطی باید قدردان و شاد باشیم.
در سال 2000 در حالی که به عنوان یک ویراستار مجله کار میکردم و موفق هم بودم با یکی از مشتریان که مردی وکیل بود آشنا
شدم.
مردی که تمام دیوارهایی که دورم کشیده شده بود را فرو ریخت و به من یاد داد که میتوانم به قلههای موفقیت برسم و پس از مدتی با یکدیگر ازدواج کردیم.
معروف است که میگویند پشت هر مرد موفقی زنی وجود دارد اما من میتوانم بگویم که من تمام موفقیت خود را مدیون همسرم برایان هستم. او در تمام مراحل زندگی مرا حمایت کرد.
برایان که به عنوان مشاور در دادگاه نیز کار میکند به خوبی میتواند خود را جای طرف مقابل بگذارد و از دریچه چشم او به امور بنگرد و این موفقیتی برای من تلقی میشود.
او واقعا قلبی از طلا و شاید صبری فولادین دارد و ما باهم زندگی را پیش میبریم و اخیرا هم یک خانه کوچک خریداری کردهایم و قرار است بزودی به آنجا نقل مکان کنیم.
من این موضوع را به فال نیک میگیرم و فکر میکنم آیندهای روشن در انتظارمان است.
البته از این اتفاق مدت زیادی نمیگذرد اما حالا تصور میکنم که قدرتمندتر، آزادتر و سالمتر از گذشته شدهام و عضو بیمار از بدنم جدا شده بنابراین با سرعت بیشتری میتوانم به اهدافم برسم که یکی از مهمترین اهدافم نیز کمک به افرادی است که به دلیل نقص عضو یا هرگونه مشکل جسمی ناامید میشوند و تصور میکنند که نمیتوانند به موفقیت برسند.
این موفقیتها ممکن است در زمینه تحصیل ـ اشتغال یا حتی تحقیقات باشد.
برخی افراد نیز به دلیل مشکلات تصور میکنند برای همیشه محکوم به تنهایی هستند و هرگز نباید ازدواج کنند و یاری صمیمی داشته باشند در صورتی که من معتقدم فرصت عمر کوتاه است و ما نباید حتی لحظهای از آن را هدر بدهیم. مشکلات همواره وجود دارند اما هیچ کدام محدودیت نیستند.
به نظر من باید یا با مشکلات جنگید یا با کنار آمدن با آنها از زیر بالا یا کنارشان عبور کرد.
در واقع همواره راهی برای عبور کردن وجود دارد و وقتی که راهی وجود دارد پس دلیلی برای در جا زدن یا به عقب برگشتن وجود ندارد.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع:www.helium.com
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....