سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
مردم سلام! ایرانیان مهماننواز سلام! میدانم، وقت ندارید اما خبر دارم، خبر بهار که روزگار رونق است روزگار شکفتن یاس در پرچین دیوار، رستن پامچالی در دل جنگل، روییدن بنفشهای زیبا در دل پارکهای مصنوعی، خبر نمایان شدن شکوفههای سفید آلوچه و طعم ترش دوست داشتنیاش زیر زبان کودکان در شیرینی تعطیلات.
مردم سلام! ایرانیان مهماننواز سلام! میدانم، خبر دارم، وقت ندارید، اما بهار تنها نیست، نوروز هم از راه میرسد؛ نوروزی که فقط طلیعهدار بهار سحرانگیز طبیعت نیست که فرصت و دریچهای است برای ورود به «بهارستان» جان که بهارش بی خزان است و جاودان:
بهار عمر خواهای دل و گرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
این چمن این نوروز جلوهای از جمال بهار آفرین است، گوشهای از حقیقت که رحمانیت دوست را در رگبرگهای ریز و پنهانش جاری کرده است که استاد سخن گفت:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار
مردم سلام! ایرانیان مهماننواز سلام! میدانم، وقت ندارید، خبر دارم، نشستهاید کنار پنجره و هی فکر میکنید به روزهای نیامده، روزهای سال نو که اگر فرصتی باشد ما هم با خبرهای نو رو به روی شما خواهیم بود با خبرهایی خوب، خبرهایی از جنس بهار که روزگار رونق است.
مردم سلام! مردم تمام روزهاتان بهار، اما چشمهاتان مباد شبیه ابر بهار!
سینا علی محمدی / گروه فرهنگ و هنر