محمدرضا محمدی کشکولی - مستشار دادگاه کیفری استان تهران

نوازندگی با کبریت

زمانی که در یکی از شهرستانهای استان فارس قاضی بودم پرونده‌ای تشکیل شد که متهم آن یک مرد جوان خارجی بود.
کد خبر: ۳۱۵۶۰۳

من در آن زمان رئیس دادگستری بودم و با توجه به این‌که متهم یک فرد خارجی بود رسیدگی به پرونده را خودم انجام دادم. من انگلیسی بلد بودم و از آنجایی که ما در آن شهر کوچک مترجمی نداشتیم تصمیم گرفتم خودم او را بازجویی کنم. چند سوال از متهم پرسیدم و متوجه شدم او مردی پاکستانی است و به صورت غیر قانونی وارد کشور شده است. اما از آنجایی که او زیاد انگلیسی بلد نبود نتوانست به سوالات من پاسخ دهد. زبان‌هایی که او بلد بود بنگالی و پاکستانی بود. او مظنون به جاسوسی بود. من باید به دقت گفته‌های او را متوجه می‌شدم ما منتظر بودیم تا از سفارت پاکستان یک مترجم بیاید و این زمان بر بود. آن مرد را با قرار بازداشت موقت به زندان فرستادم تا بتوانم مترجمی برای بازجویی پیدا کنم.

نیمه شب بود که رئیس زندان با من تماس گرفت و گفت که متهم خارجی در زندان غوغایی به پا کرده است و وضعیت زندان را از حالت عادی خارج کرده است

برای این‌که بتوانم کاری بکنم باید منتظر صبح می‌شدیم چون ما نمی‌توانستیم آن مرد را به زندان دیگر منتقل کنیم و اتهام او اتهام سنگینی بود.

صبح که شد برای بازدید از زندان به آنجا رفتم و متوجه شدم متهم خارجی واقعا شرایط زندان را از حالت عادی خارج کرده است. او تا صبح نواخته و خوانده بود از آنجایی که آن زندان هم برای نگهداری مجرمان مواد مخدر در نظر گرفته شده بود در واقع زندانیانی در آنجا نگهداری می‌شدند که جسارت زیادی داشتند و از هیچ چیز نمی‌ترسیدند. مرد پاکستانی هم آنها را تا صبح مشغول کرده و با خواندن و نواختن زندان را به هم ریخته بود. آن چیزی که برای من جالب بود این بود که او وسایل نوازندگی را از کجا آورده است که رئیس زندان می‌گوید او موسیقی هم می‌نواخته است.

ساعتی بعد از این‌که در دفتر کارم حاضر شدم دریافتم که یکی در آن شهر هست که زبان بنگالی می‌داند و می‌تواند به ما کمک کند. او مدیر یک شرکت بزرگ در استان فارس بود و می‌شد به او اعتماد کرد. با آن مدیر تماس گرفتم و از او خواستم که به ما کمک کند و او هم قول همکاری داد. چند ساعت بعد آقای مدیر در دفتر من حاضر شد و من هم زندانی را احضار کردم.

جوان پاکستانی را آوردند. او با توجه به مترجمی که داشتم همه چیز را تعریف کرد و گفت که به خاطر شرایط بد کشورش به لحاظ اقتصادی و امنیتی به ایران سفر کرده است و از آنجایی که به او مجوز قانونی نداده‌اند. به صورت غیر قانونی به ایران آمده است و می‌خواسته زندگی خوبی را در اینجا آغاز کند. گفته‌های بعدی این مرد نشان می‌داد که او موسیقیدان با استعدادی است که با هر وسیله پیش پا افتاده‌ای هم می‌تواند موسیقی بنوازد و قصد جاسوسی یا هیچ کار دیگری نداشته و فقط می‌خواسته در ایران زندگی خوبی را شروع کند.

از متهم خواستم تا توضیح دهد در زندان چطور موسیقی می‌نواخته است. حرکتی که من از مرد پاکستانی دیدم خیلی شگفت انگیز بود. او با یک قوطی کبریت کوچک و حرکت بسیار سریع انگشتانش موسیقی می‌نواخت و صدای تار در می‌آورد و آواز می‌خواند.

برایم تقریبا محرز شده بود که این مرد جاسوس نیست و این اتهام بر او وارد نیست. او چند آهنگ محلی پاکستانی برای ما خواند تا با این کارش بیشتر توضیح دهد چرا وارد ایران شده است.

به هر حال او روادید نداشت و باید به کشورش باز می‌گشت. از او تعهد کتبی گرفتم که دیگر بدون مجوز به ایران نیاید و او را برای خروج به سفارتش معرفی کردیم و دو روز بعد آن مرد از ایران اخراج شد. این پرونده از آن جهت برای من خاطره شد که شرایط کشورها گاه آنچنان برای زندگی سخت می‌شود که هنرمندان جوانی را در شرایط بحرانی قرار داده و آنها را وادار به انجام کارهای خلاف قانون می‌کند. این جوان با هنری که داشت می‌توانست بسیار خوب پیشرفت کند اما شرایط کشورش اجازه نمی‌داد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها