در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است در زندان هستی؟
حدود 2 سال البته مدتی را هم که با شوهرم زندگی کردم باید به آن اضافه کرد.
یعنی چه؟
من بعد از آغاز زندگی مشترکم با شوهرم در واقع در زندان بودم. او هیچ وقت سعی نکرد لحظات شادی را برای من درست کند.
با شوهرت چطور آشنا شدی؟
آشنایی ما برمیگردد به سالها قبل، ما همسایههای قدیمی بودیم و بعد از مدتی خانواده آرش از آن محل رفتند. من و آرش همچنان در ارتباط بودیم و بعد از مدتی با هم ازدواج کردیم.
شغل آرش چه بود؟
او با موتور کار میکرد. البته آنقدر درآمدش کم بود که حتی نمیتوانست هزینههای زندگی خودش را هم تامین کند.
پس شما چطور زندگی میکردید؟
او بیشتر دزدی میکرد.
تو میدانستی شغل شوهرت چیست؟
اوایل نه، اما بعد از مدتی متوجه شدم. ما پولی برای خرج کردن نداشتیم و من مجبور بودم که سکوت کنم.
خانوادهات چطور؟ آنها هم نمیدانستند؟
نه آنها فکر میکردند که آرش درآمد خوبی دارد، من هم به آنها چیزی نمیگفتم.
چرا به این رابطه ادامه میدادی با اینکه میدانستی شغل شوهرت چیست و چه میکند؟
من آرش را دوست داشتم ضمن اینکه پدرم با ازدواج ما موافق نبود و من میدانستم اگر بخواهم از آرش جدا شوم پدرم دیگر من را قبول نمیکند و اوضاع بدتر از همیشه میشود.
چه مدتی با آرش زندگی کردی؟
حدود 2 سال. بعد هم که بازداشت شد و من از او تقاضای طلاق کردم.
در این مدت بچهدار نشدید؟
من یکبار باردار شدم و فرزندم را به خاطر کاری که آرش کرد از دست دادم.
سعی کردی دوباره بچهدار شوی؟
نه چون من و آن بچه با آرش هیچ آیندهای نداشتیم. من به تنهایی هم نمیتوانستم از او مراقبت کنم بنابراین تصمیم گرفتم هیچ وقت از آرش فرزندی نداشته باشم.
چرا فکر میکنی مقصر از بین رفتن فرزندت شوهرت بود؟
او اصلا دوست نداشت ما بچهای داشته باشیم و مرتب از من میخواست که او را از بین ببرم. یک روز هم به من گفت که اگر او را از بین نبرم خودش این کار را میکند. همین موضوع هم باعث شد تا ما با هم درگیر شویم و در نهایت فرزندمان از بین رفت.
تو از چه زمانی همکاری با آرش را شروع کردی؟
من آنچه او سرقت میکرد را میفروختم. همکاری من در آن حد بود.
آرش چه چیزی سرقت میکرد؟
او هر چه به دستش میآمد سرقت میکرد برایش فرقی نمیکرد. ازمغازه موبایل فروشی تا جیببری هر کاری که میتوانست انجام میداد.
شما بعد از 2 سال تهران را ترک کردید و به شهرستان رفتید. چرا؟
ما این کار را کردیم چون در تهران سابقه کیفری داشتیم و ماموران ما را میشناختند و اگر یک بار دیگر این اتفاق میافتاد ما دیگر نمیتوانستیم به راحتی زندگی کنیم و شناسنامهدار میشدیم. به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم که تهران را ترک کنیم.
زمانی که بازداشت شدید خانوادهات چه واکنشی نشان دادند؟
شوک بزرگی به آنها وارد شد. فکر نمیکردند من هم به مانند آرش خلافکار باشم البته من به آنها گفتم که آرش من را وادار به این کار میکرد.
در آن شهرستان چه کردید؟
بعد از مدتی من از آرش خواستم که ادامه ندهد و به تهران برگردیم تا زندگی آرامی داشته باشیم. او هم قبول کرد.
اما شما باز هم سرقت کردید و این بار مرتکب قتل هم شدید؟
آرش به من قول داده بود که این آخرین باری است که سرقت میکند. من نمیدانستم او ماشینی را به سرقت برده و رانندهاش را به قتل رسانده است. من فکر میکردم او فقط ماشین را سرقت کرده است.
مگر تو همراه آرش نبودی؟
نه نبودم. من بعد از آن ماجرا فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.
اما آرش میگوید تو هم با او بودی؟
نه دروغ میگوید. او به دنبال من آمد و از من خواست که فرار کنیم. من هم همراهش رفتم. او به من گفت که کسی را کشته است. قرار بود مدتی مخفی شویم تا همه چیز آرام شود.
آرش در اعترافاتش گفته است که همراه تو سوار بر ماشین شده و طناب را به گردن راننده انداخته و هر دو آن را کشیدهاید؟
نه این صحت ندارد. او به تنهایی این کار را کرد . من در آن قتل نقشی نداشتم.
کسان دیگری هم بودند که تایید کردند . مثلا یکی از شاهدان میگوید آرش بهاو گفته همسر من جثه کوچکی دارد اما زورش زیاد است و در این قتل همکاری کردهاست .
باز هم میگویم این حرفها دروغ است و حمید به تنهایی مرتکب قتل شد.
چه دلیلی دارد آرش قبل از بازداشت در مورد این موضوع با دوستش حرف بزند و در آن زمان که پلیس نبود که بگوییم آرش در بازجوییها برای کم شدن جرمش این حرف را زده است؟
بله قبول دارم اما باز هم میگویم حمید دروغ گفته است.
افرادی شهادت دادهاند که تو و شوهرت با لباس خونی وارد خانه آنها شدهاید و در مورد قتل صحبت کردید.
نه اینطور نیست. من به خانه کسی نرفتم و آنچه میگویند دروغ است. من در آن زمان خانه مادرم بودم و این آرش بود که آمد و به من گفت باید فرار کنیم. اگر من در این قتل شرکت داشتم لازم نبود که تقاضای طلاق کنم.
چرا بعد از بازداشت شوهرت تقاضای طلاق کردی؟ تو که در شرایط سخت در کنار او بودی.
من این کار را کردم چون نمیخواستم در قتلی که او مرتکب شده است شریک باشم. من در تمام لحظات زندگی مشترکمان در کنار او بودم و سعی کردم حتی اگر خلاف هم میکند احساس تنهایی نکند. اما دیگر نمیتوانستم آدمکشیاش را تحمل کنم. متاسفانه او به من خیانت کرد و من را متهم به قتل کرد.
چرا آرش این کار را کرد؟
نمیدانم. شاید برای این بود که میخواست جرمش کمتر شود. او من را شریک در قتل معرفی کرد. دلایلی هم که دادگاه روی آن دست گذاشته است مواردی بود که من نتوانستم برایش مدرک بیاورم. به همین خاطر هم محکوم شدم.
چطور شد همسرت از قصاص رهایی یافت؟ مگر نه اینکه شما در قتل شریک بودید؟
بله، اتهام هر دوی ما یکی بود اما شوهرم توانست رضایت اولیای دم را بگیرد و من نتوانستم این کار را بکنم.
خانوادهات برای جلب رضایت رفتهاند؟
من آنقدر بیپول هستم که نمیتوانم به آنها پولی بدهم، چطور میتوانم از آنها تقاضای بخشش داشته باشم. ضمن اینکه من به بیگناهی خودم تاکید میکنم و از خانوادهام خواستهام تا در این راه به من کمک کنند.
اگر به گذشته بازگردی باز هم راهی را که حالا کردهای تکرار میکردی؟
نه. من اصلا با آرش ازدواج نمیکردم. با مردی ازدواج میکردم که وقتی تنها هستم حمایتم کند. از داشتن فرزند نهراسد و من را سپر بلای خود نکند. من میخواستم مثل هر زن دیگری مادر شوم و بزرگ شدن فرزندم را ببینم. برایش غذا درست کنم و در کنارش باشم اما آرش این حق را از من گرفت و من او را نمیبخشم.
رای قصاص در مورد تو صادر شده است و چارهای جز قبول این حکم نداری. بازهم نمیخواهی تقاضای بخشش کنی؟
من به این رای اعتراض خواهم کرد و میگویم که بیگناهم و بر آن تاکید میکنم. البته که از اولیای دم عذرخواهی میکنم اما نه به خاطراینکه فرزند آنها را کشتم. چون من واقعا این کار را نکردم. من از آنها عذرخواهی میکنم چون همسر مردی بودم که فرزند آنها را به قتل رسانده و از این بابت عذرخواهی میکنم. اگر از زندان آزاد شوم حتما به سراغ آنها میروم و این کار را میکنم. سعی میکنم زندگی عادی و مفیدی داشته باشم و از این به بعد فقط برای خودم زندگی کنم و به آیندهای روشن فکر کنم.
مرجان لقایی
پوزش و تصحیح
با پوزش از خوانندگان و نیز متهمی که هفته پیش عکس او در همین صفحه چاپ شد . یادآور میشود عکس چاپ شده متعلق به متهم دیگری است که بدین وسیله این اشتباه اصلاح می شود .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: