یک ضیافت ‌کاغذی‌کاغذی‌کاغذی

شاعر می‌فرماید خوشا به حالت ای روستایی که هستی آزاد و باصفایی، حالا ما هم باید بفرماییم: خوشا به حالت ای روستایی که داری باران، چقدر باحالی( اشکال شعری را به بزرگی خودتان ببخشید). انصافا زمستان امسال شورش را در آورد. آقا همه درخت‌ها هوس کرده‌‌اند شکوفه کنند، فردا هم که گرم می‌شود. خب... حالا آدم نباید از دست این زمستان گرم سر به بیابان بگذارد؟ فی‌الواقع ما که دلمان برای درخت‌ها، شکوفه‌ها و البته صاحبان‌شان کباب است. آهان گفتیم کباب یادمان افتاد چقدر گرسنه‌ایم... خواب‌مان هم می‌آید، تازه طبق معمول سرمان هم دارد می‌ترکد، اما وقتی پای نامه‌ها و ایمیل‌های شما که می‌رسد، یکهو نمی‌دانیم چرا همه درد و مرض‌های‌مان را از یاد می‌بریم؟ البته این هفته فکر کنیم نتوانیم خیلی به ایمیل‌ها جواب دهیم؛ حالا به جای حرف اضافه شنیدن از ما برویم سراغ نامه‌های دوستان.
کد خبر: ۳۱۴۰۶۲

به به! خانم مهناز عالمی! چه عجب دخترم؟ تو که باز از دست ما شاکی هستی؟ می‌بینم که حسابی داری درس می‌خوانی و نمره خوب پشت نمره خوب است که استاد می‌کنی. فی‌الواقع ما را به یاد دوران دانشجویی خودمان می‌اندازی دخترم... آخی... یادش به خیر، همه‌اش نمره بیست، همه‌اش شاگرد اول، خودمان هم دیگر از این وضعیت خسته شده بودیم... دروغ هم که حناق نیست، کور شویم اگر دروغ بگوییم! راست می‌گویی توی اتاق‌تان فقط 2 نفر هستید؟ بعد تازه شاکی هم هستی؟ ما توی اتاق مان حداقل 15 نفر بودیم هر کدام هم از یک شهری. این بود که توی اتاقمان آی شتر با بارش گم می‌شد، آی شتر با بارش گم می‌شد... یکی از آن شترها هم البته همین شترگاو خودمان بود که متاسفانه خیلی زود دوباره پیدا می‌شد. بگذریم. ببینم جز بابا لنگ دراز و کتاب‌های درسی‌ات این چند وقته دیگر هیچ کتابی نخوانده‌ای؟ اگر خوانده‌ای برایمان بنویس ببینیم دنیا دست کیست. نوشته‌ای گاهی اوقات می‌خندم و شادم گاهی اوقات عصبی می‌شم و گاهی اوقات ساکت. از ما می‌پرسی همه اوقات بخند و شاد باش. برای چی عصبی می‌شوی؟ بعدها وقتی دوران دانشجویی تمام شد و آنقدر چیزها برای عصبی شدن هست که خودت از خودت تعجب می‌کنی که چرا آن روزها به خاطر مسائل پیش پا افتاده
عصبی می‌شدی و غصه می‌خوردی.

خب جناب شکیبا، 18 ساله، می‌دانی که ما نمی‌توانیم به صورت جداگانه برای کسی ایمیل بزنیم. به خاطر همین از الان عذرخواهی ما را بپذیر و از دست ما شاکی نباش. اما در مورد کتاب‌هایی که گفتی معرفی کن که ما بخوانیم و این حرف‌ها بنده‌ بارها گفته‌ام که این ستون خواندنی هفته برای همین چیز است. بعد هم تا وقتی که من از سلیقه ادبی شما خبر ندارم، نمی‌توانم کتابی پیشنهاد بدهم.

ولی یک فهرست‌هایی هستند به نام صد کتابی که باید تا پیش از مرگ بخوانید و از این حرف‌ها که شاید بتواند کمک کند. اگر هم خیلی پایه‌ای که حتما ما که کافه کاغذی باشیم پیشنهاد بدهیم همین جوری سردستی، مثلا جان شیفته (رومن رولان)، مادام بوآری (گوستاو فلوبر) ناتور دشت (سلینجر) داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی، مسخ (کافکا)، جاناتان پرنده دریایی (ریچارد باخ) دیوان حافظ، شاهنامه، مثنوی و... ای بابا ولمان کن مغز خودمان ترکید، آخر من چه می‌دانم تو چه می‌خواهی بخوانی بچه جان! اینهایی را هم که گفتیم همین جوری هر کدام یادمان بود نوشتیم وگرنه اگر بخواهیم واقعا لیست بگیریم، حتما آخر کار با خودمان دعوایمان می‌شود و دست آخر چند کتاب مهم هست که از قلم انداخته‌ایم. تازه کتاب‌های یوسا و مارکز را هم باید اضافه می‌کردیم، چخوف را هم و موراکامی و جومپا لاهیری و... نه خیر، یک دفعه بفرما تا آخر صفحه بنشینیم برای خودمان اسم کتاب و نویسنده ردیف کنیم دیگر... ای بابا... ببین آدم را به چه کارهایی وا می‌دارندها!

حسن آقای طهوری از تهران، نامه شما هم رسید. داداش ما کی گفتیم هرکس کتابخوان نیست نباید برای ما نامه بنویسد یا ایمیل بزند؟ نه واقعا شما این حرف را از کجای این کافه درآوردی؟ برادر من مگر زور است؟ مگر قرار است. آدم خط کش بردارد، بنشیند اینجا هی آدم‌ها را دسته بندی کند. اصلا به ما چه که یک سری آدم کتاب می‌خوانند، یک سری نمی‌خوانند. ما گفتیم اگر کتابخوان باشید، ما هم کلی کیف می‌کنیم و ای ولمان می‌آید وگرنه عزیز من اگر کتابخوان هم نبودید، قدمتان روی تخم جفت چشم‌های ما که کافه کاغذی باشیم. این حرف‌ها چیست؟

«سمیه. ر» از سقز، نامه شما هم رسید. خوش به حالتان که چشمتان به جمال برف روشن می‌شود. ما که اینجا در حسرتش
ریز ریز شدیم رفتیم پی کارمان. حالا شما درست است که کلی از دست سرما شاکی هستی و دلت برای تابستان لک زده، اما اگر مثل ما سالی
یک بار هم چشمت به برف و باران نمی‌خورد کاملا می‌فهمیدی که ما چه می‌کشیم و چه می‌گوییم. پس انصافا به دعا کردن ما برای برف و باران گیر نده و بگذار دعایمان را بکنیم.

طاهر از قم هم نوشته چند ماهی هست که مشتری کافه شده، البته به نظرش ایادی هم جالب است و حسابی مشتری جمع کن! در این که این ایادی مشتری جمع کن هست یا نه؟ ما حرفی نداریم بزنیم. به ما چه! ولی در این که خودمان مشتری جمع کن هستیم یا نه؟ صاحبنظران و کارشناسان باید نظر بدهند که البته نظر هم می‌دهند و آن هم چه نظرهایی. خلاصه که برای خودمان کلی خوشیم.

مینا از مشهد ممنون که در حرم مقدس امام‌رضا (ع)یاد ما هستی، واقعا متین در 8 ماهگی 13 کیلو است؟ بابا این جوری که مدام باید برای این بچه اسفند دود کنید؟ اینقدر هم حرص و جوش کنکور را نخور. اول و آخرش این کنکور می‌آید و می‌رود. ای بابا اگر تو در 23 سالگی احساس پیری کنی که ما دیگر باید برویم سرمان را بگذاریم بمیریم. البته نه که من 17 سال و 4 ماهم بیشتر نیست این است که یه کم حساسم! (یاه یاه یاه)

خب آقا جان ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد. راستی یادتان نرود بکوب برای برف و باران دعا کنید. افسردگی گرفتیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها