جنبه عمومی جرم
نماینده دادستان تهران اولین کسی بود که در جلسه محاکمه این متهم در جایگاه حاضر شد تا علیه هوشنگ صحبت کند. حسین ذبیحی در این باره میگوید: موضوع پرونده برادرکشی است. متاسفانه قتلهای خانوادگی تاثیرات مخرب زیادی در خانواده دارد و در این پرونده نیز آسیب شدیدی به اعضای خانواده وارد کرده است.
وی در مورد اینکه ماجرا چطور اتفاق افتاده است میگوید: پرونده سال گذشته تشکیل شد موضوع از سوی افراد خانواده به ماموران گزارش شد. زمانی که پلیس در محل حاضر شد جسد رامتین در خانه بود خونی که از او رفته بود نشان میداد که دیگر جان ندارد و البته ماموران نیز در گزارش خود آوردهاند که رامتین در جا جان داده بود. بعد از انتقال جسد ماموران متوجه شدند که ضارب هوشنگ برادر رامتین است اما هوشنگ فرار کرده بود. بعد از انجام کارهای اولیه به دستور بازپرس هوشنگ شناسایی و دستیگر شد.
هوشنگ میگوید قصد فرار نداشته است اما نماینده دادستان تهران معتقد است او قصد فرار داشته است به همین خاطر هم خانه را بلافاصله ترک کرده است اما نتوانسته از دست پلیس فرار کند. او میگوید: هوشنگ بعد از به قتل رساندن برادرش از خانه فرار کرد شاید بعد از این فرار از کاری که کرده پشیمان شده و قصد داشته خود را به پلیس معرفی کند اما در آن زمان او فرار کرد و بعد هم توسط پلیس دستگیر شد.
میگویند هوشنگ برادرش را با چاقو به قتل رسانده است. نماینده دادستان تهران در این باره توضیح میدهد: مطابق تحقیقاتی که انجام شده است هوشنگ از اینکه چرا برادرش با حرفهای او مخالفت میکند ناراحت شد و بعد از آن چاقویی را از جیبش بیرون آورد و دو ضربه به برادرش وارد کرد. این ضربات مستقیما به قلبش وارد و باعث مرگ او شد. خواهر متهم میگوید درگیری به خاطر او اتفاق افتاد و تحقیقات ما نشان داد این موضوع واقعیت دارد. هوشنگ به خاطر مکالمه تلفنی که خواهرش انجام داده بود عصبانی شد و به سمت او حمله کرد و در همین حین رامتین برای اینکه بتواند جلوی ضرب و جرح را بگیرد وارد دعوا شد و هوشنگ که بشدت عصبانی بود او را با چاقو مجروح و به قتل رساند.
وی میگوید: ما به این مساله که مادر هوشنگ اعلام رضایت کرده است واقفیم ولی این مرد باید از لحاظ جنبه عمومی جرم مجازات شود.
او به قتل اعتراف کرده و گفتههایش مبنی بر اینکه چیزی به یاد ندارد اصلا درست نیست چرا که او پیش از این ماجرای قتل را تعریف و بازسازی کرده است.
آن تماس نحس
بجز نماینده دادستان تهران شخص دیگری هم هست که در جریان قتل قرار دارد و میداند که چه اتفاقی افتاده است. او خواهر هوشنگ و رامتین است. دختر جوان به شدت عذاب وجدان دارد و فکر میکند اگر او آن تلفن را نمیکرد این موضوع پیش نمیآمد. او میگوید: قرار بود برای من خواستگار بیاید. ما خانه کوچکی داشتیم و چون من فکر میکردم مهمانها در خانه ما جا نمیشوند و شاید چندان خوب نباشد که جای ما کم باشد با شوهر خواهرم تماس گرفتم و به او گفتم که میخواهم مراسم خواستگاری را در خانه آنها برگزار کنم.
دختر جوان وقتی به آن لحظات بر میگردد دگرگون میشود. او میگوید: این کار در خانواده ما خیلی عادی بود و کسی ناراحت نمیشد شوهر خواهرم هم مردی بسیار خوب است اما آن روز یکباره هوشنگ عصبانی شد. او فریاد میزد و به من میگفت برای چه از شوهر خواهرم خواستهام تا خانهاش را در اختیار ما بگذارد. نمیفهمیدم چرا هوشنگ ناراحت شده بود به او گفتم مساله مهمی نیست که تو ناراحت میشوی. این درگیری بالا گرفت و هوشنگ یکباره بلند شد و به سمت من حمله کرد من نمیتوانستم در برابر او مقاومت کنم برادرم نسبت به من قدرت بیشتری داشت. چند ضربه به من زد.
وی در مورد اینکه حادثه چطور اتفاق افتاده است، میگوید: رامیتن وارد خانه شد او از اینکه من گریه میکردم و فریاد میزدم خیلی ناراحت شد. به هوشنگ گفت چرا رفتاری میکنی که خواهرمان ناراحت شود. این بار آنها با هم درگیر شدند هوشنگ چاقویی از جیبش بیرون آورد و به سمت رامتین رفت و به او چند ضربه زد. رامتین غرق در خون شد و به روی زمین افتاد و در عرض چند دقیقه آنچنان خونریزی کرد که انگار تمام خون بدنش خارج شد.
او هرگز این صحنه را از یاد نمیبرد و میگوید تا آخرین لحظه زندگیاش این صحنه در یاد او خواهد ماند و تلخترین اتفاقی است که در عمر او رخ داده است. او میگوید: هرگز آن صحنه را فراموش نمیکنم تلخترین اتفاقی بود که در زندگی من افتاد و هیچ وقت به خاطر اینکه برادرانم به خاطر من درگیر شدند خودم را نمیبخشم.
خانواده من آسیب بزرگی دیدند و مادرم هرگز این اتفاق را فراموش نخواهد کرد و تا پایان عمرش درگیر این موضوع خواهد بود.
علی رضا رحیمی نژاد
نفهمیدم چه کردم
هوشنگ متهم پرونده است. او میگوید چیزی از قتل به یاد ندارد اما اتهام را قبول میکند:
تو متهم هستی برادرت را به قتل رساندی این اتهام را قبول داری؟
ـ باور کنید چیزی به یاد ندارم. البته چون خانوادهام تایید میکنند که من این کار را کردهام حرفی ندارم و میپذیرم.
خواهرت شاهد این ماجرا بوده است و جزئیات را تعریف کرده است چطور میگویی که چیزی به یاد نداری؟
ـ من اصلا نمیدانم چه کرده ام. باور کنید دروغ نمیگویم. فقط میدانم ما با هم درگیر شدیم اما اینکه چاقو را از کجا آوردهام اصلا به یاد ندارم. فقط میدانم که با خواهرم درگیر بودم که رامتین وارد دعوا شد.
چرا با خواهرت دعوا میکردی؟
ـ من معتقد بودم هر آنچه هستیم را باید به خواستگار خواهرم نشان دهیم. نه اینکه او را به جای دیگری ببریم. البته من در آن زمان زیادهروی کردم و فکر میکنم بهتر بود با او صحبت میکردم.
چرا سعی نکردی با لحنی آرامتر صحبت کنی یا اینکه با مادرت این موضوع را در میان بگذاری؟
ـ خیلی عصبی بودم اصلا نمیدانم چرا این کار را کردم. من نمیخواستم با کسی دعوا کنم آن روز در حالت عصبی خاصی بودم.
همیشه با برادرانت دعوا میکردی؟
ـ نه اصلا اینطور نبود من برادرم را دوست داشتم. بله من عصبی بودم اما خانوادهام را خیلی دوست داشتم و دارم هنوز هم باور نمیکنم که این اتفاق به دست من افتاده باشد. برادر من جوان خوبی بود و من خیلی او را دوست داشتم. ما روزهای خوبی را در کنار هم گذراندیم.
در این مدت که در زندان بودی آیا شده به کارت فکر کنی؟
ـ بله من همیشه به این موضوع فکر میکردم و میکنم اما اصلا به یاد نمیآورم که این کار را من کرده باشم.
منظورت این است که بیماری روانی داری؟
ـ پزشکی قانونی من را سالم تشخیص داد من هم بیماری نداشتم شاید به خاطر فشاری که در آن لحظات بر من وارد شده حافظهام دچار مشکل شده است.
مادرت حاضر شد که اعلام رضایت کند به نظر تو او چرا این کار را کرد؟
ـ مادرم خیلی زن مهربانی است او آنقدر خوب است که گاهی احساس میکنم من لیاقت اینکه فرزند او باشم را ندارم. او من را بخشید اما من هرگز خودم را نمیبخشم و از اینکه چنین اتفاقی افتاده خیلی ناراحتم و برای همیشه مدیون مادرم خواهم بود.
به یاد برادرت میافتی؟
ـ من همیشه به یاد برادرم هستم و برای آرامش روح او دعا میکنم. این اتفاق برای من سختتر از دیگران است چرا که میگویند من باعث مرگ او شدهام. من و رامتین خاطرات مشترک زیادی با هم داشتیم. او برادر من بود و کودکیمان را با هم گذرانده بودیم. من از این موضوع خیلی ناراحتم و از خداوند میخواهم که به روح برادرم آرامش و عذاب وجدان من را کم کند.
تو به لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شدی و ممکن است مجازاتی برایت در نظر گرفته شود بعد از آزادی چه خواهی کرد؟
ـ اول باید بگویم هیچ عذابی برای من بدتر از این نیست که قاتل برادرم باشم. برادرم فرد مفیدی در جامعهاش بود. من برای همیشه از این ماجرا ناراحتم و عذاب میکشم. البته بعد از اینکه آزاد شدم میخواهم در خدمت خانوادهام باشم هر آنچه مادرم میخواهد انجام دهم و برای آرامش او کار کنم. امیدوارم بتوانم با عذاب وجدانی که دارم کنار بیایم.
* هوشنگ در تمام مدتی که محاکمه میشد ابراز پشیمانی میکرد و از خدا میخواست تا او را به آرامش برساند.
* هوشنگ میگوید نمیداند چه شده است که برادرش را به قتل رسانده و صحنههایی که بازسازی کرده است با توجه به گفته دیگران بوده است.
* پسر جوان بعد از محاکمه در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران با توجه به رضایتی که مادرش اعلام کرده است به حبس به لحاظ جنبه عمومی جرم محکوم شد.