شیوه جدید دزدی

همه جور سرقت دیده بودم یا خوانده و شنیده بودم، بجز این مورد که اتفاقا سر خودم آمد. جمعه دو سه هفته پیش ساعت حدود 5 ‌بعدازظهر که اتفاقا تلویزیون مسابقه فوتبال پخش می‌کرد، بین دو نمیه بازی از جا بلند شدم که از یخچال خوردنی بیاورم، همین جوری رفتم پشت پنجره که نگاهی به بیرون بکنم و سیگاری بکشم.
کد خبر: ۳۱۱۹۸۶

 پنجره را باز کردم سوز تندی می‌آمد. کوچه پر از ماشین بود که گوش تا گوش پارک کرده بودند، پرنده هم پر نمی‌زد، معمولا چون کوچه و محدوده محله ما کارمندنشین هستند، جمعه‌ها همه در خانه‌اند که استراحتی بکنند و غروب که شد گروهی از خانه خارج می‌‌شوند، جمعی هم در خانه می‌مانند و البته مهمانانی هم برای جمع دیگری از ساکنان کوچه می‌آیند. همین‌جا بگویم کوچه ما بن‌بست است، واحدهای مسکونی همه آپارتمانی و هر بلوک
4 طبقه و هر طبقه 2 واحد است. اینها را گفتم تا به تصویری از فضای کوچه ما برسید. بگذریم، همین‌طوری که داشتم به سیگارم پک می‌زدم سرم را کاملا از پنجره بیرون بردم، دیدم مرد جوانی دارد دور و بر ماشین همسایه ما که یک پراید آلبالویی رنگ است مثل گربه قوز کرده می‌چرخد. تعجب کردم، البته خانه ما طبقه سوم است و من هم عینکی هستم، ولی از آن بالا می‌شد بخوبی همه چیز را دید. متوجه شدم که کسی می‌خواهد در ماشین را باز کند یا شیشه آن را بشکند. معطل نکردم، کاپشنم را پوشیدم و تندی در را باز کردم و به عیال گفتم در خانه آقای مودتی را بزن و خبر بده مثل این‌که ماشین‌اش را می‌خواهند ببرند.

عیال گفت: وا، مگه می‌شه تو روز روشن ماشین دزدید. من بدو رفتم، عیال داد زد، صبر کن، تنها کجا می‌ری،‌ نکشندت. مواظب باش!

این را که گفت، ترسیدم. حق با عیال بود اگر یارو با چاقو یا قمه‌ای به من حمله می‌کرد، باید چه کار می‌کردم. من که جثه‌ای ندارم، کاراته باز هم که نیستم، راستش جا خوردم. داد زدم حرف نزن به آقای مودتی خبر بده. نرم و آهسته بدون این‌که توجه کسی را جلب کنم رفتم به طرف ماشین آقای مودتی، درست حدس زدم. مردک شیشه ماشین صندلی عقب را شکسته بود و تا کمر در ماشین رفته بود که احتمالا چیزی بردارد. من سریع خودم را به او رساندم با نیروی عجیبی که از خودم سراغ ندارم دوپایش را بلند کردم، به طوری که نتواند بیرون بیاید. در حین اینکار داد می‌زدم: آی دزد! آی دزد!

آقا دزده بشدت تقلا می‌کرد که پایش را از دست من خلاص کند، اما من سفت دو مچ پایش را گرفته بودم، البته او هم زور زیادی نداشت، چون خودم را آماده کرده بودم که اگر خواست جفت پا تو سینه یا صورتم بزند، نگذارم. در چشم به هم زدنی عیال من و آقای مودتی، عیال او و پسرش که اتفاقا ورزشکار است سر رسیدند و بعد همسایه‌های دیگر آمدند و آقا دزده را گرفتیم، مرد جوانی بود، که اتفاقا نحیف هم بود‌ و اصلا تاب چند سیلی و مشت و لگد پسر‌آقای مودتی را نیاورد و روی زمین ولو شد، شروع کرد به گریه کردن، زنان همسایه‌ها دلشان سوخت که ولش کنید، بنده خدا گناه دارد حالا موضوع این بود که دزد نحیف چه چیزی را می‌خواسته بدزدد؟

در واقع هیچی! یک جعبه خالی بازی‌های کامپیوتری روی صندلی عقب ماشین آقای مودتی بوده که دزد فکر کرده به گنج رسیده است.

بگذریم دزد نحیف روی زمین ولو بود و گریه و التماس می‌کرد، او را ببخشیم و به پلیس خبر ندهیم. زن‌ها موافق بودند. اما پسر آقای مودتی می‌گفت، پول شیشه ماشین چه می‌شود پولش را بدهد تا ولش کنیم. دزد با ترس جواب داد: اگر پول داشتم که دزدی نمی‌کردم، خلاصه محشری بود و هر کس چیزی می‌گفت و بعضی‌ها هم دزدی
2 سال پیش ضبط صوت را به این دزد نسبت می‌دادند که یکهو سر و کله پیرزن قوزکرده‌ای پیدا شد و قسم و آیه دست از سر پسر من بردارید، بدبخته، بیچاره‌ زن و بچه‌داره، اگر او را بدهید دست پلیس، بدبخت می‌شویم، نان‌آورمان را از دست می‌دهیم. آقای مودتی گفت: مال حرام که نان‌‌آوری نیست و خوردن ندارد، بهتره که از دستش بدهید پیرزن لحنی تلخ و محزون داشت و استیصال و درماندگی از سر و رویش می‌بارید، دل اهل محل را ریش کرد و خلاصه با دخالت زنان محل ، قرار شد پلیس 110 را خبر نکنند، همین کار را هم کردند و حتی چند نفر از خانم‌ها به پیرزن کمک مالی کردند و آنها هم شرمنده و سربه زیر راهشان را گرفتند و رفتند. اما مساله عجیب برای ما این بود که این دیگه چه جور دزدی‌ای است و چه دزدیده که برای فرار از مهلکه دستگیری، مادرش را باخودش به دزدی می‌آورد. من پاسخی ندارم، واقعا عجب دور و زمانه‌ای شده است.

حسن ک / تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها