جنایت درشهرک بوکارد

ساعت 9 شب روز دوشنبه 17 دسامبر بود. کمیسر دان راسل تازه به آپارتمانش در خیابان پیش هیل رسیده بود که از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد، زن 19 ساله‌ای از اهالی پیتر باروان در شهرک بوکارد به طرز مشکوکی جان سپرده است.
کد خبر: ۳۱۱۹۷۸

کمیسر که تازه لباس‌هایش را عوض کرده بود بسرعت سوار خودرویش شد و به سوی شهرک بوکارد که در شمال شرقی شهر در حاشیه رودخانه باروال قرار داشت حرکت کرد.

شهرک بوکارد یک شهرک مسکونی مدرن و بسیار زیبا بود در کنار رودخانه باروال و از آب و هوای مطلوبی برخوردار بود. آن شب باران نم‌نم می‌بارید و هوا بسیار مطبوع و دلپذیر بود. به علت بارندگی تراکم شدید خودروها در خیابان دیده می‌شد.

45 دقیقه طول کشید تا کمیسر خیابان‌های شلوغ و پرترافیک را طی کرد تا به شهرک زیبای بوکارد رسید. رفت و آمد به داخل شهرک کنترل می‌شد و هرکس قصد ورود به شهرک را داشت توسط نگهبان شناسایی می‌شد. وقتی کمیسر خودش را معرفی کرد، نگهبان اجازه ورود داد و کمیسر را به طرف بلوک A که حادثه در آن رخ داده بود راهنمایی کرد.

حادثه مرگ زن جوان به نام مریا وست در ساختمان شماره 4 بلوک A رخ داده بود. این بلوک در ضلع شمالی شهرک قرار داشت. وقتی کمیسر خودرو‌اش را مقابل ساختمان شماره 4 متوقف کرد باران شدت گرفته بود. خیابان خلوت بود اما در جلوی ساختمان شماره 4 تعدادی از همسایه‌ها و چند مامور پلیس دیده می‌شدند.

ساختمان شماره 4 یک ساختمان 5 طبقه با نمای بسیار زیبا بود که دور تا دور آن را درختان کهنسال محاصره کرده بودند.

کمیسر از خودرویش پیاده شد و نگاهی به ساختمان انداخت. آن‌گاه وارد ساختمان شد و با راهنمایی یکی از ماموران به طبقه پنجم که در واقع آخرین طبقه بود هدایت شد.

هر طبقه 2 واحدی بودند که به صورت شرقی و غربی ساخته شده بودند. حادثه در آپارتمان شماره 8 رخ داده بود. در مقابل آپارتمان یک مامور پلیس به‌دقت رفت و آمدها را کنترل می‌کرد. او با دیدن کمیسر احترام گذاشت و راه را باز کرد.

کمیسر وارد آپارتمان شد و نگاه جستجوگرش را در اطراف چرخاند. آپارتمان حدود 120 110 متری بود که در چیدن وسایل نوعی بدسلیقگی و بی‌نظمی دیده می‌شد.

سروان بورک معاون کلانتری شهرک با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از سلام و احوالپرسی گزارش داد:

ساعت حدود 8 شب بود که به ما اطلاع داده شد خانم مریا وست ساکن آپارتمان شماره 8 در بلوک A خودکشی کرده است. خبر این حادثه را لارسن تونی نامزد وی که بسیار سراسیمه و آشفته بود به ما داد. او در تماس تلفنی با کلانتری در حالی که صدایش می‌لرزید تکرار می‌کرد نامزد مهربانم خودکشی کرده، به دادم برسید.

سروان بورک ادامه داد: پس از کسب این خبر، در کمتر از 4 دقیقه گشت ما در محل حاضر و خبر را تایید کرد. بعد هم خودم شخصا در اینجا حاضر و همه‌جا را تحت کنترل درآورده و تحقیقات را شروع کردیم. خانم مریا وست 19 ساله حدود  7‌ماه است که در این آپارتمان سکونت دارد. او منشی یک شرکت رایانه‌ای است که البته گویا چند هفته‌ای است که کارش را از دست داده و جدیدا در یک شرکت دیگر مشغول شده است.

بررسی‌های ما از همسایه‌ها در مورد وی حکایت از آن دارد که مریا زنی بوده که سرش به کار خودش گرم بوده و ارتباط کمی با همسایه‌ها داشته و بیشتر اوقات خارج از خانه بوده است. رفت و آمدهای او با دوستانش بوده و البته بیشتر از همه نامزد جوانش سن تونی به دیدن او می‌آمده است.

سروان بورک ادامه داد: در بازجویی که از نگهبان شهرک انجام دادیم، خانم مریا ساعت 2‌بعدازظهر به همراه نامزدش سن تونی وارد شهرک شدند. ساعت 3 بعدازظهر سن‌تونی شهرک را ترک می‌کند اما مجددا ساعت حدود 8 شب برمی‌گردد و بعد هم متوجه مرگ مریا شده و موضوع را به کلانتری اطلاع می‌دهد.

سروان بورک افزود: در تحقیقاتی که از همسایه‌ها انجام دادیم، هیچ‌کدام از آنها متوجه مورد مشکوکی نشده‌اند. البته به گفته تعدادی ازهمسایه‌ها مریا این اواخر کمی عصبی و تندخو شده بود و به نظر می‌رسید که به مواد مخدر معتاد شده است. متاسفانه بررسی‌های اولیه ما نشان می‌دهد که مریا متاسفانه معتاد شده و مواد مخدر استعمال می‌کرده است و شاید علت خودکشی‌اش هم این باشد.

سروان بورک در پایان گزارش خود یادآور شد: مریا هیچ‌گونه سابقه کیفری نداشته است. او 2 سال پیش که از مادرش جدا شد، زندگی مستقلی را آغاز کرد. گویا پدر و مادر مریا سال‌ها پیش از هم جدا شدند و مریا با مادرش زندگی می‌کرد تا این‌که 2 سال پیش مادر مریا مجددا ازدواج کرد و مریا هم به همین خاطر او را ترک کرد. البته آنها با هم ارتباط داشتند و هفته‌ای یکی دو بار همدیگر را می‌دیدند. پدر مریا هم گاهی به او سر می‌زد و از نظر مالی هم کمکش می‌کرد. این آپارتمان را هم پدرش برایش خریداری کرده بود.

کمیسر چند سوال از سروان بورک کرد، آن‌گاه به طرف اتاق خواب مریا که حادثه مرگ او در آن رقم خورده بود رفت.

جسد مریا در حالی که دامن سرمه‌ای و بلوز سفید به تن داشت روی تخت افتاده بود. روی مچ دست چپش آثار بریدگی عمیقی دیده می‌شد که نشان می‌داد بریدگی رگ است. جوی باریکی از خون از مچ دستش سرازیر شده بود و ملحفه سفید تخت را رنگین نموده بود. آثار بریدگی عمیق و لخته‌های خون حکایت از آن داشت که حداقل 8 7 ساعت از وقوع زمان مرگ می‌گذرد. در سمت چپ تخت و در کنار جوی خون و دست خون‌آلود مریا، تیغ اصلاح آغشته به خون روی زمین افتاده بود. کمیسر خم شد و با دستمالی تیغ را از زمین برداشت و به بررسی آن پرداخت. آثار خون روی دسته تیغ اصلاح دیده می‌شد. شواهد حکایت از آن داشت که مریا با استفاده از این تیغ برنده اقدام به رگ‌زنی کرده و مرگ دردناکی را تحمل کرده است.

فضای اتاق کاملا منظم بود و اثری از به‌هم ریختگی دیده نمی‌شد. در کنار دست راست مریا روی میز کوچک عسلی، یک کتاب رمان، گوشی تلفن، یک بسته سیگار، یک فندک نقره‌ای، زیرسیگاری که چند ته سیگار در آن دیده می‌شد و یک زرورق و مقدار کمی مواد مخدر نیز دیده می‌شد.

همچنین یک بسته قرص آرامبخش که در آن باز بود به چشم می‌خورد. کمیسر بعد از این‌که بدقت جسد مریا را از نظر گذراند و همه‌جای اتاق خواب را وارسی کرد به بررسی دیگر نقاط آپارتمان پرداخت. وضعیت آپارتمان نشان از بی‌نظمی و شلختگی صاحبخانه داشت. در آشپزخانه انبوهی از ظرف‌های نشسته به چشم می‌خورد. دو جعبه پیتزای دست‌نخورده دو قوطی نوشابه کاملا دست‌ نزده روی میز آشپزخانه دیده می‌شد.

کمیسر وقتی تمام زوایای آپارتمان را از نظر گذراند به سراغ سن‌تونی مرد جوان 37 ساله‌ای که غمگین و ناراحت در داخل سالن روی مبل زانوی غم بغل گرفته بود رفت و به بازجویی از وی پرداخت.

سن‌تونی که بشدت مضطرب و افسرده بود به کمیسر گفت: ساعت حدود 30/13 بود که مریا را از جلوی دفتر کارش سوار کردم. ساعت کاری او 4 عصر تمام می‌شود. اما آن روز که خیلی خسته و بی‌حوصله به نظر می‌رسید ساعت حدود یک بعدازظهر با من تماس گرفت و گفت حال خوشی ندارم. مرخصی گرفتم و می‌خواهم باهات حرف بزنم. قرار شد ساعت 30/13 به سراغش بروم که همین کار را کردم. به او پیشنهاد دادم که ناهار بیرون برویم اما او گفت ترجیح می‌دهد ناهار را در خانه بخوریم. چون در ساعت 30/15 جلسه مهمی داشتم به او گفتم تا ساعت 15 وقتم آزاد است. او هم خوشحال شد. خلاصه پیتزا گرفتم و به آپارتمان او رفتیم. در حین صرف ناهار با هم صحبت کردیم. او خیلی افسرده و نگران بود. می‌گفت اصلا حال خوبی ندارم. او از اعتیاد خسته شده بود اما نمی‌توانست براحتی آن را کنار بگذارد. برای همین از من کمک خواست. من هم قول دادم با تمام وجود کمکش کنم. خلاصه تا ساعت 3 با هم بودیم. بعد هم از او خواستم استراحت کند. گفتم ساعت 8 شب برمی‌گردم تا بیرون برویم. او هم با لبخند معصومانه پذیرفت. بعد هم او را ترک کردم.

حدود ساعت 8 شب بود که برگشتم. هرچه زنگ زدم در را باز نکرد. خوشبختانه کلید داشتم. وقتی در را باز کردم و به جستجو در داخل آپارتمان پرداختم با جسد خون‌آلود او روی تخت در اتاق‌خواب روبه‌رو شدم. مریا بیچاره در خون خود غلطیده بود. صحنه وحشتناکی بود. تا لحظاتی فکر می‌کردم کابوس می‌بینم. نامزد زیبا و مهربانم خودکشی کرده بود. اصلا باورکردنش برایم سخت بود. وقتی به خودم آمدم از آپارتمان بیرون زدم و شروع به داد و فریاد کردم. همسایه‌ها بیرون ریختند و بعد هم سراسیمه و آشفته با کلانتری تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم.

کمیسر در مورد شغلش پرسید و سن‌تونی پاسخ داد: من مدیر فروش یک کارخانه تولید روغن‌های صنعتی هستم، 4 سال است که در این کارخانه کار می‌کنم و وضع بسیار خوبی دارم.

وی در مورد آشنایی‌اش با مریا گفت: وقتی 2‌سال پیش از همسر اولم جدا شدم در یک رستوران با مریا آشنا شدم. او در آن زمان خیلی ناراحت و نگران بود. به قول خودش دنبال یک همزبان می‌گشت. در آن زمان مادرش ازدواج کرده بود و مریا از این وضع بسیار عصبی و ناراحت بود. قصد داشت از مادرش جدا شود و زندگی مستقلی را آغاز کند. آشنایی او با من باعث شد که در تصمیمش جدی شود و من هم کمکش کردم. خلاصه ما روز به روز به هم بیشتر علاقه‌مند شدیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. تا این‌که این اواخر بخصوص وقتی از محل کار قبلی‌اش اخراج شد به اعتیاد روی آورد و همین امر باعث شد اختلافاتی بین ما پیش بیاید و ازدواجمان را عقب بیاندازد.

کمیسر نیم‌ساعتی از سن تونی بازجویی کرد و سپس به سراغ همسایه‌ها رفت. از یکایک آنها سوالاتی نمود و پس از این‌که آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد رو به سروان بورک گفت مریا خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است و قاتل هم کسی جز سن‌تونی نامزد جنایتکار او نیست.

شما خواننده عزیز حدس بزنید اولا کمیسر از کجا فهمید مریا خودکشی نکرده است و قاتل را از کجا شناخت، کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها