چند دقیقهای که ایستادم، متوجه خطاطی شدم که متنهای کوتاه و بلندی را روی کاغذهای A4 نوشته و از این فرصت(صف حلیم) برای فروش این کارهای هنری استفاده کرده بود. بعضی از نوشتهها را خواندم و در میان آنها این متن بیشتر از بقیه توجهم را جلب کرد.
هر روز صبح در گوشهای از صحرای آفریقا غزالی از خواب بیدار میشود. غزال میداند که در آن روز باید چالاکتر از همه درندگان تیزرو باشد و گرنه مرگ، او را خواهد بلعید.
در گوشهای دیگر از این صحرا هر روز شیری از خواب بیدار میشود که میداند باید یکی از آهوان تیزپا را به چنگ آورد وگرنه باید منتظر گرسنگی و سپس مرگ باشد!
با دیدن این متن به یاد نوشتهای افتادم که مدتها پیش در کتابی خوانده بودم. آن نوشته که از پس خاطراتی از بایگانی حافظهام بیرون آمد، چیزی قریب به این مضمون بود.
روزی دو نفر، قصد میکنند که با هم به مسافرت روند. پس کوله بار سفر میبندند. در حین سفر راهشان به جنگلی میافتد و مجبور میشوند از آن عبور کنند. بعد از طی مسافتی، پلنگی را در دور دست میبینند. پلنگ مستقیم به سوی آنها میآید. گویا آن دو چشم نافذ، مدتها بوده که از فاصلهای دور شکارهایش را میپاییده.
یکی از آن دوهمسفر، کوله بارش را بر زمین میاندازد و شروع به فرار میکند. آن دیگری صدا میزند که به کجا میخواهی بروی و چرا چنین میدوی؟ پلنگ که از هر دوی ما سریعتر میدود.
آنکه در حال دویدن بوده سر برمیگرداند و در پاسخ دوستش میگوید: اینک مهم نیست که پلنگ از هر دوی ما سریعتر میدود، در حال حاضر مهم آن است که از بین ما دو نفر کدام یک تندتر میدویم؟
گویا در پی یادآوری این داستان، خود را نیز در میان درختان آن جنگل حس میکردم که صدایی به خود آوردم. نوبت شماست؛ چند کیلو حلیم؟.........
***
یادمان نرود که در تمام طول زندگی، این جدال وجود دارد نه در جنگل، که آن یک تشبیه است.
منظور بهره گرفتن از فرصتهاست. از دست ندادن زمان و داشتن برنامه برای گامهای مهم زندگی.
در غیر این صورت، از آنانکه تندتر میدوند عقب میمانیم و گاهی این عقب ماندگی را نمیتوان به راحتی جبران کرد.
مهم نیست ما شیر هستیم یا غزال. مهم این است که بدانیم باید هر روز چابکتر از روز قبل باشیم.
علی مهربان