گایبراش پس از خلاص شدن از دست بادهای فلاتسم، نجات شهر مردمان آبی، فرار کردن از شکم یک شیردریایی و تبرئه شدن از دادگاه بهصورت غیرمنتظرهای توسط لیچاک کشته شد و حالا به دنیای پس از مرگ دزدان دریایی وارد شده است. در اولین قدم با یکی از بهترین کاراکترهای خلق شده در سری مانکی آیلند آشنا میشوید که قایقران دنیای پس از مرگ است و حضور بسیار کوتاهی دارد. واقعا امیدوارم در بازیهای آینده باز هم شاهد نقش آفرینی او و صداپیشهاش باشیم.
کسانی که قسمتهای قبلی را دنبال کرده و برای تمام کردن قسمت چهارم (بدون راهنما البته)! دچار کابوس و بیخوابی شدهاند میتوانند خوشحال باشند که دیگر از آن معماهای کله آبکن خبری نیست. معماهای این بازی تا حدودی سادهتر و روانتر هستند و خیلی شما را علاف نخواهند کرد.
گایبراش در نیمی از بازی بهصورت یک روح سرگردان است و نمیتواند با اجسام تعامل داشته باشد. این ویژگی باعث شده سبک معماها در قسمت پنجم به کلی دگرگون شود. بخش برگشتن به دنیای زندهها و بازگشت به بدن مادی گایبراش نقطه اوج معماهای این قسمت است و با فرستادن مکرر شما به دنیای زندهها و مردهها حسابی اذیت میکند.
یکی از نکات جالب قسمت پنجم، حضور بیشتر شخصیتهایی است که در طول چهار قسمت قبل با آنها روبرو شده بودید. باز هم برگ برنده نویسندهها خلق شخصیتهایی است که در نوع خود بینظیر هستند و به خوبی با خصوصیات اخلاقی اغراقشدهشان میتوانند در داستان ایفای نقش کنند.
یکی از بهترین نمونهها بدون شک دزددریایی سارق است که هر چیزی را که بتواند میدزدد و گایبراش برای دزدیدن یک صندوق در بستهی حاوی »راز« (که تا پایان بازی نمیفهمید این چه رازیست که در صندوق پنهان شده)! باید زحمت زیادی بکشد. طنزهای کلامی هم مطابق معمول بسیار قوی هستند و شاهکار آنها دیالوگ نهایی بین گایبراش و الین است که در آن الین به شوهرش توضیح میدهد حرف j در کلمه اسفنج خوانده نمیشود و تمام مدت همه کلمه La Sponja Grande را اشتباه تلفظ میکردهاند!
از دیگر ویژگیهای مثبت قسمت پنجم، اشارههای متعددی است که به بازیهای کلاسیک سری مانکی آیلند در آن وجود دارد. پس از مدتها انتظار یک شمشیربازی از نوع »رجزخوانی« (Insult) در انتظار قدیمیهاست. با این تفاوت ظریف که حالا شما باید در یک لحظه با دو نفر بجنگید و پاسخی که میدهید باید در جواب هر دو نفر باشد که رجزهای کاملا نامربوطی میخوانند.
در پایان بازی هم طبق رسم همه مانکیآیلندهای کلاسیک، یک نبرد چند بخشی با لیچاک دارد.
کسانی که مانکی2 را تمام کرده باشند چیزهای مشترک زیادی را بین سکانسهای آخر هر دو بازی خواهند دید. نبرد با لیچاک را میشود جزو بهترین بخشهای کل سری افسانههای جزیره میمون دانست که خستگی تمام کردن پنج قسمت را از تن شما بیرون میکند.
انتظار برای شروع شدن سری دوم از افسانههای جزیره میمون کار دشواری است. خوشبختانه سازندهها هم این حس ما را درک کردهاند و به همین دلیل در پایان بازی دو اختتامیه کوتاه وجود دارد که اولی پیشدرآمدی برای ماجراهای تازه است و دومی پرچم یک کشی دزددریایی است که روی آن جمجمه مکس کشیده شده و به ادونچربازها مژده میدهد تا پیش از آماده شدن سری جدید از مانکی آیلند، میتوانند با سام و مکس ملاقات تازهای داشته باشند.