مثلا با اکران فیلمی مانند تسویه حساب در همان سالن نمایش تکلیفش را با مخاطب روشن کرد و همه از هم پرسیدند مگر یک فیلم معمولی چی داشت که توقیفش کرده بودند؟ بنابراین تسویهحساب هم را در زمره یک فیلم معمولی جای دادند.
با این روش شمقدری، میتوان نتیجه گرفت که ممیزی و توقیف باید در سینمای ایران مجددا تعریف شود اما درباره فیلم سفر به هیدالو ماجرا یک چیز دیگر است.
فیلمی که معاونت سینمایی تلاش میکند آن را اکران کند چون آن را فیلمی مناسب و خوب میداند اما این فیلم از بازیگری استفاده کرده است که مدتها بعد از ساخت فیلم دچار مشکل اخلاقی شد و از ایران رفت.
این بازیگر چندی پیش هم در خارج از کشور در یک فیلم ضد ایرانی بازی کرد بنابراین نشان دادن او در یک فیلم سینمایی ایرانی که در ژانر معناگرا هم ساخته شده است امکان ندارد.
هر چند این بازیگر در این فیلم نقش کوتاهی بازی کرده باشد. معاونت سینمایی حتی به کارگردان پیشنهاد داده که بخشهایی را که این بازیگر در آن ایفای نقش میکند با حضور بازیگر دیگری دوباره فیلمبرداری کند.
سفر به هیدالو فیلم ارزشمندی است.
حالا هم چند سالی از زمان ساخت این فیلم میگذرد و با داستان خاصی که دارد فقط میتواند یک خاطره خوب برای فیلمسازش باشد که در زمان رواج تولید فیلمهای معناگرا او هم دست به کار شد و فیلمی متفاوت در این ژانر ساخت و توانایی خود را نشان داد.