شخصیت این زن بسیار پیچیده بود. او زنی بود بسیار باهوش و سخنور که به راحتی میتوانست انسانها را گول بزند.
پرونده نشان میداد مرد بیچاره بعد از به قتل رسیدن به آتش کشیده شده و علاوه بر خودش خانهاش نیز سوخته بود. پلیس با بررسیهایی که انجام داد متوجه شده بود دو مرد جوان او را به قتل رساندهاند. زمانی که دو پسر جوان بازداشت شدند اعتراف کردند به خواسته زنی این کار را کردهاند که میگوید از شاگردان زنی است که با بزرگان دین ارتباط دارد. به هر حال تحقیقات نشان داده بود زن آمر از افرادی است که با زن مقتول رابطه نزدیک دارد. پرونده تکمیل شد و برای محاکمه نزد من فرستاده شد. من چندین بار این پرونده را به دقت خواندم و متوجه شدم آمریت واقعی با همسر مقتول بود. این زن به خاطر اختلافاتی که با شوهرش داشت از اعتماد شاگردانش سوءاستفاده کرده و گفته بود که باید شوهرش به قتل برسد چرا که با عالم غیب در ارتباط است و به او گفته شده شوهرش مفسد فی الارض است.
این زن آزاد بود و با توجه به کارهایی که کرده بود باید بازداشت و محاکمه میشد. من پرونده را برای بازداشت زن زیرک به دادسرا فرستادم. بازپرس نیز قرار وثیقه صادر کرده بود و این زن با پرداخت وثیقه سنگین از زندان آزاد شده بود.
برای اینکه به ابعاد دیگر پرونده پی ببرم و نقش این زن برایم دقیقا روشن شود زنی که به 2 جوان دستور قتل داده بود فرا خواندم و خواستم برایم توضیح دهد چطور با این زن آشنا شده و کار به قتل کشیده شده است.
او که زنی تحصیلکرده و معلم بود برایم تعریف کرد که چطور گول این زن را خورده است و گفت: او جلسات مختلف میگذاشت و روایات متعدد را بررسی میکرد. او زنی بود که به رغم داشتن اطلاعات بالا بسیار هم سخنور بود. هر بار پای صحبتش مینشستم دیگر دوست نداشتم آن صحبتها تمام شود. سخنوری این زن باعث شده بود تا زنهای زیادی از طرفداران او باشند. زن زیرک وقتی که دید افراد زیادی جذب او شدند ادعا کرد که با معصومین در ارتباط است. کارهایی که میکرد برای ما خیلی عجیب بود و فکر میکردم که واقعیت را میگوید و بدون اینکه از کسی سوال کنیم و یا فکر کنیم حرفهایش را قبول میکردیم. کمکم کار به جایی کشید که او شده بود مراد و ما شده بودیم مرید. هر چه میخواست انجام میدادیم، همه کارهای خانهاش را میکردیم و برایش غذا درست میکردیم و لباسهای گرانقیمت میخریدیم. گاهی با من تماس میگرفت و میگفت که من مهمان دارم و برایم شام درست کن من هم چند نوع غذا درست میکردم و برای مهمانهایش میبردم. او حتی چند سفر زیارتی هم ترتیب داد و ما به خارج از کشور رفتیم. نمیدانستیم که این زن با افرادی در آنجا ارتباط دارد و بعد از این سفرها بود که فهمیدم با مردان غریبه ارتباط دارد.
یک روز زن زیرک به من گفت که با شوهرش دچار اختلاف شده است. البته من چند بار دیده بودم که او با شوهرش دعوا میکرد و با هم جرو بحث داشتند تا اینکه یک روز گفت شوهرم مفسد فیالارض است و باید از بین برود و این پیام از عالم غیب به من رسیده است. من هم که چشم بسته حرفهایش را قبول میکردم به دو پسر جوان که میدانستم اعتقادات مذهبی شدید دارند موضوع را گفتم و از آنها خواستم شوهر این زن را به قتل برسانند آنها هم به حرف من گوش کردند و مرد بیچاره کشته شد. بعد روز به روز بیشتر متوجه بیاخلاقیهای زن زیرک شدم و حالا میخواهم در دادگاه همه چیز را بگویم.
گفتههای این زن نشان میداد متهم واقعی کس دیگری است و زن زیرک آمر این قتل بوده است و چون شاگردان زیادی داشت فکر میکرد همه از او حمایت میکنند و امکان ندارد او بازداشت شود.
روز دادگاه فرا رسید. زنی که 2 جوان را پیدا کرده بود در دادگاه حاضر شد و همه چیز را گفت. زن زیرک بشدت ترسیده بود و از گفتههای زنی که روزی شاگردش بود بشدت عصبانی شده بود.
زمانی که نوبت به خودش رسید همه چیز را منکر شد و گفت که همه میخواهند او را متهم کنند در حالیکه او این کار را نکرده است و شوهرش را دوست داشته است. اما من مدارکی داشتم که گفتههای این زن را رد میکرد.
فیلمهایی که به دست آورده بودم نشان میداد که این زن با چند مرد خارجی ارتباط دارد و اختلاف او با شوهرش به خاطر همین ارتباطاتش بوده است و بعد هم برای اینکه شوهرش را از سر راه بردارد به دروغ ادعا کرده با عالم غیب در ارتباط است و فرمان رسیده که شوهرش کشته شود.
زن مغرور که فکر نمیکرد هیچوقت دستگیر شود بعد از پایان جلسه دادگاه به دستور من به دستانش دستبند زدند و او را به زندان منتقل کردند. او با مکر و حیله دو جوان را به آدمکش تبدیل کرده بود و زنی را به خاک سیاه نشانده و پدر فرزندانش را به قتل رسانده بود.
من و همکارانم بعد از محاکمه، این زن را به 15 سال حبس محکوم و او را راهی زندان کردیم. آن بخش از پرونده که مربوط به ادعای او در مورد ارتباط با عالم غیب بود نیز به دادگاه انقلاب رفت.
زن مکار وقتی در برابر فرزندانش چهره واقعیاش مشخص شد نمیدانست باید چه کند. او بهت زده به اطراف نگاه میکرد و میگفت ما حق نداریم او را بازداشت کنیم. اما این زن مکار به دستور من بازداشت شد و به زندان رفت تا سزای اعمال خود را ببیند.
افراد زیادی هستند که مثل این زن از اعتقادات مذهبی مردم سوءاستفاده میکنند. مردم باید آگاه و هوشیار باشند تا این اتفاق برای آنها نیفتد و زمانی که فردی ادعای ارتباط با عالم غیب میکند به راحتی جذب او نشوند و تحقیقات لازم را در مورد او انجام دهند و از متخصصان مذهبی در مورد این افراد تحقیق کنند.
نورالله عزیزمحمدی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)