این جور وقتها آدم بدون این که بداند چرا اضطراب خاصی تمام وجودش را میگیرد، نه دل و دماغ بیرون زدن از خانه را دارد و نه حال و حوصله کسی را که کنارش بنشیند و با او گپ بزند.
این لحظهها را هرکس به نوعی یا شکلی تعبیر میکند، برایش دلیلی میآورد و راهکاری هم ارائه میدهد. مثلا حضرت مولانا غزلی دارد با این مطلع:
روزها فکر من این است وهمه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
این غزل همین طور ادامه پیدا میکند تا میرسد به این ابیات:
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم
یا کدام است سخن مینهد اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
از سرعربده مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا، باز برد در وطنم
این غزل مولانا را احتمالا خیلیها خواندهاند، غزلی که با زبانی هنری و عرفانی به ماجرای هبوط انسان و دلتنگیهای زمینی او میپردازد؛ انسانی که دلتنگ است و میخواهد از زمین دل بکند و سودای بازگشت به دیار دوست را در سر دارد.
گاهی اوقات دلتنگیهای ما از همین جنس است، همینهاست که باعث میشود آدم بدون این که بداند چرا، دلش میگیرد و توی خانه خودش احساس غربت میکند.
این جور وقتها هیچ چیز به اندازه کم کردن فاصله زمین(محل هبوط انسان) و جایی که از آن آمده، نمیتواند حال آدم را بهبود ببخشد و چه چیزی بهتر از نماز میتواند این فاصله را کم کند. پیامبر اسلام (ص) میفرمایند:« الصَّلاه`ُ مِعراجُ المُؤمِن( » نماز معراج مومن است.) یعنی نماز فاصله انسان را با عالم ملکوت کم میکند و هر بار که مومنی به نماز میایستد به معراج میرود.
حضرت امام رضا(ع) نیز میفرمایند: «الصلاه صله الله للعبد بالرحمه و طلب الوصال الی الله من العبد» یعنی نماز وصله و موهبتی از طرف خداوند مهربان است، از راه رحمت و عنایت برای بنده، نماز مطالبه وصال و تقرب بنده به سوی خداوند است.
با توجه به این فرمایشها هیچ چیز به اندازه نماز باعث از بین رفتن دلتنگیهای آدم نمیشود.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)